تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1073

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1073

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1073

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1073

خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار

خوی من کی خوش شود بی‌روی خوبت ای نگار

بی‌تو هستم چون زمستان خلق از من در عذاب

با تو هستم چون گلستان خوی من خوی بهار

بی‌تو بی‌عقلم ملولم هر چه گویم کژ بود

من خجل از عقل و عقل از نور رویت شرمسار

آب بد را چیست درمان‌؟ باز در جیحون شدن

خوی بد را چیست درمان‌؟ بازدیدن روی یار

آب جان محبوس می‌بینم در این گرداب تن

خاک را بر می‌کنم تا ره کنم سوی بحار

شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی

تا فغان در ناورد از حسرتش اومیدوار

چشم خود ای دل ز دلبر تا توانی برمگیر

گر ز تو گیرد کناره ور تو را گیرد کنار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1073 دیوان شمس مولانا

 

این غزل مولانا، مناجاتی عاشقانه و عارفانه است که در آن، شاعر حال پریشان و خوی ناخوش خود را به دلیل دوری از معشوق (پیر یا حق) بیان می‌کند و تنها راه درمان و بهبود را وصال و دیدار روی یار می‌داند.

 

بیت اول

 

  • “خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار”: شاعر با تواضع و اعتراف به نقص خود می‌گوید: “خوی بد دارم” (اخلاق و حال ناخوشی دارم)، “ملولم” (خسته و دلتنگم)، پس “تو مرا معذور دار” (مرا ببخش و عذرم را بپذیر). این بیت نشان‌دهنده‌ی حال پریشان عاشق در غیاب معشوق است.
  • “خوی من کی خوش شود بی‌روی خوبت ای نگار”: سپس علت این حال ناخوش را بیان می‌کند: “خوی من کی خوش شود” (اخلاق و حال من چگونه می‌تواند خوب شود؟) “بی‌روی خوبت ای نگار” (بدون دیدن روی زیبای تو، ای معشوق). این مصرع بر این حقیقت تأکید دارد که تنها حضور معشوق است که می‌تواند حال عاشق را دگرگون کند.

 

بیت دوم

 

  • “بی‌تو هستم چون زمستان خلق از من در عذاب”: شاعر در غیاب معشوق، خود را “چون زمستان” (سرد، بی‌روح، و بی‌طراوت) توصیف می‌کند، به طوری که “خلق” (مردم) نیز “از من در عذاب” (از من آزرده و ناراحت) هستند. این نشان‌دهنده‌ی تأثیر منفی دوری از معشوق بر رفتار و حال عاشق است.
  • “با تو هستم چون گلستان خوی من خوی بهار”: اما “با تو” (در حضور تو)، “چون گلستان” (شاداب و پرطراوت) هستم و “خوی من خوی بهار” (اخلاق و حال من مانند بهار، پر از سرزندگی و شادابی) می‌شود. این بیت تفاوت شگرف حال عاشق را در حضور و غیاب معشوق بیان می‌کند.

 

بیت سوم

 

  • “بی‌تو بی‌عقلم ملولم هر چه گویم کژ بود”: “بی‌تو” (بدون تو، ای معشوق)، “بی‌عقلم” (عقلم کار نمی‌کند و گمراهم)، “ملولم” (خسته و دلتنگم)، و “هر چه گویم کژ بود” (هر سخنی که می‌گویم، نادرست و بی‌معناست). این نشان‌دهنده‌ی وابستگی عقل و درایت عاشق به نور معشوق است.
  • “من خجل از عقل و عقل از نور رویت شرمسار”: در این حالت، “من خجل از عقل” (من از ناتوانی عقلم شرمنده‌ام) و خود “عقل” نیز “از نور رویت” (از درخشش و جلوه‌ی روی تو) “شرمسار” (خجالت‌زده) است. این بیت به برتری نور معشوق بر عقل جزئی و ناتوانی عقل در درک جمال او اشاره دارد.

 

بیت چهارم

 

  • “آب بد را چیست درمان‌؟ باز در جیحون شدن”: شاعر با یک مثال مادی می‌پرسد: “درمان آب بد” (آب آلوده و ناپاک) چیست؟ “باز در جیحون شدن” (بازگشت به رودخانه بزرگ و پاک جیحون). یعنی برای پاک شدن، باید به منبع پاکی بازگشت.
  • “خوی بد را چیست درمان‌؟ بازدیدن روی یار”: سپس این تمثیل را به حال خود تعمیم می‌دهد: “درمان خوی بد” (اخلاق ناخوش و حال پریشان من) چیست؟ “بازدیدن روی یار” (دیدار دوباره‌ی روی معشوق). این بیت به وضوح بیان می‌کند که تنها راه نجات و درمان عاشق، وصال با معشوق است.

 

بیت پنجم

 

  • “آب جان محبوس می‌بینم در این گرداب تن”: شاعر “آب جان” (جان و روح خود) را “محبوس” (زندانی) “در این گرداب تن” (در این پیچ و خم‌های جسم و تعلقات مادی) می‌بیند.
  • “خاک را بر می‌کنم تا ره کنم سوی بحار”: برای رهایی جان، “خاک را بر می‌کنم” (تلاش می‌کنم و موانع مادی را کنار می‌زنم) تا “ره کنم سوی بحار” (راهی به سوی دریاها، یعنی عالم بی‌کران روح و حقیقت) باز کنم. این بیت نشان‌دهنده تلاش عاشق برای رهایی از قید جسم و رسیدن به عالم معناست.

 

بیت ششم

 

  • “شربتی داری که پنهانی به نومیدان دهی”: (خطاب به معشوق) تو “شربتی” (معجون یا دارویی معنوی) داری که “پنهانی” (به صورت غیرآشکار و از طریق جذبه) “به نومیدان” (به کسانی که امیدشان را از دست داده‌اند) “می‌دهی”. این شربت، همان امید و فیض الهی است که به دل‌های ناامید تزریق می‌شود.
  • “تا فغان در ناورد از حسرتش اومیدوار”: این شربت را می‌دهی تا “امیدوار” (کسی که امید به وصال دارد) “از حسرتش” (از حسرت نرسیدن به آن شربت) “فغان در ناورد” (فریاد و ناله نکند). یعنی حتی کسانی که امیدوارند، از شدت اشتیاق به این شربت، ممکن است به ناله افتند، پس معشوق باید آن را عطا کند.

 

بیت هفتم

 

  • “چشم خود ای دل ز دلبر تا توانی برمگیر”: شاعر به “دل” (قلب و جان خود) توصیه می‌کند: “تا می‌توانی، چشم خود را از “دلبر” (معشوق) “برمگیر” (برندار و همیشه به او نگاه کن). این تأکید بر مداومت در توجه به معشوق و ذکر اوست.
  • “گر ز تو گیرد کناره ور تو را گیرد کنار”: این توصیه را حتی در دو حالت ادامه می‌دهد: “گر ز تو گیرد کناره” (چه معشوق از تو دوری کند و فاصله بگیرد) و “ور تو را گیرد کنار” (چه تو را در آغوش بگیرد و به تو نزدیک شود). در هر دو حالت، دل باید متوجه معشوق باشد و از او غافل نشود.

غزل ۱۰۷۳ مولانا، غزلی پر از حالت‌های عاشقانه و عارفانه است که در آن، مولانا وابستگی کامل خود را به معشوق (که می‌تواند پیر کامل یا ذات حق باشد) بیان می‌کند. او تنها راه رهایی از پریشانی و رسیدن به کمال را دیدار و وصال با یار می‌داند و بر لزوم مداومت در توجه به معشوق، حتی در حالات دوری و نزدیکی، تأکید می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: