تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 107 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 107 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 107 دیوان شمس مولانا

امیر حسن خندان کن حَشَم را

وجودی بخش مر مشتی عدم را

سیاهی می‌نماید لشکر غم

ظفر ده شادی صاحب علم را

به حسن خود تو شادی را بکن شاد

غم و اندوه ده اندوه و غم را

کرم را شادمان کن از جمالت

که حسن تو دهد صد جان کرم را

تو کارم زان بر سیمین چو زر کن

تو لعلین کن رخ همچون زرم را

دلا چون طالب بیشی عشقی

تو کم اندیش در دل بیش و کم را

بنه آن سر به پیش شمس تبریز

که ایمان‌ست سجده آن صنم را

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۰۷ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۰۷ از دیوان شمس مولانا با مطلع «امیر حسن خندان کن حَشَم را / وجودی بخش مر مشتی عدم را»، غزلی است که در آن مولانا با زبانی سرشار از امید و طلب، از معشوق الهی یا پیر و مراد خود (که نمادی از جلوه حق است) درخواست می‌کند که با لطف و کرمش، جمع یاران و سالکان را شادمان سازد و به کسانی که در نیستی و عدم خود غرق شده‌اند، هستی و وجودی تازه ببخشد.

در این غزل، “امیر حسن” که می‌تواند اشاره به خداوند به واسطه صفت حسن و جمالش، یا به انسان کامل و پیر طریقت باشد، مورد خطاب قرار می‌گیرد. از او خواسته می‌شود که “حَشَم” (خدمتکاران و یاران) خود را خندان کند. این “حشم” در اینجا همان سالکان و مریدانی هستند که در راه عشق گام نهاده‌اند و چشم‌انتظار عنایت و شادی از سوی معشوق یا پیر خود هستند. همچنین درخواست می‌شود که به “مشتی عدم” وجودی بخشیده شود؛ این “مشتی عدم” می‌تواند اشاره به کسانی باشد که هنوز به مرتبه هستی حقیقی نرسیده‌اند و در ظلمت نیستی مجازی خود گرفتارند، یا حتی فنای عارفانه در برابر هستی مطلق که عین وجود حقیقی است.

مولانا “لشکر غم” را به “سیاهی” تشبیه می‌کند و از معشوق می‌خواهد که به “شادی صاحب علم” ظفر دهد. این “صاحب علم” کسی است که به واسطه معرفت الهی به شادی حقیقی دست یافته و غم‌های دنیوی در برابر او رنگ می‌بازند. این بیت بیانگر غلبه نور معرفت و شادی معنوی بر ظلمت غم و اندوه است.

شاعر در ادامه، از معشوق می‌خواهد که با “حسن خود”، “شادی را بکن شاد” و به “غم و اندوه، اندوه و غم را” دهد. این بیانی لطیف و پارادوکسیکال است که نشان می‌دهد جلوه جمال الهی نه تنها شادی‌های موجود را افزون می‌کند، بلکه خود غم و اندوه را نیز غمگین و بی‌اثر می‌سازد. به عبارتی، در حضور معشوق، جایی برای غم باقی نمی‌ماند و حتی غم نیز در مقابل شادی حقیقی سر تسلیم فرود می‌آورد.

“کرم” (بخشندگی و لطف الهی) از جمال معشوق شادمان می‌شود و حسن معشوق صد جان به کرم می‌بخشد. این نشان‌دهنده پیوند ناگسستنی میان جمال و کرم الهی است؛ هرچه جمال بیشتر متجلی شود، کرم و بخشندگی نیز فزون‌تر می‌گردد و این کرم خود از زیبایی و لطف معشوق هستی و نیرو می‌گیرد.

مولانا در ادامه با بیانی عاشقانه، از معشوق می‌خواهد که کار او را که همچون “زر” (طلا) با ارزش است، به واسطه لطف “بر سیمین” خود (کنایه از زیبایی و لطافت معشوق) انجام دهد و “رخ همچون زر” او را “لعلین” کند. این ابیات می‌تواند اشاره به این داشته باشد که معشوق با دست نوازشگر و زیبای خود، کار عاشق را به سامان رساند و با نظر لطف خود، رخسار زرد و رنجور او (ناشی از دوری یا طلب) را به سرخی و نشاط لعل مبدل سازد.

شاعر به “دل” خطاب می‌کند و می‌گوید: “دلا چون طالب بیشیّ عشقی / تو کم اندیش در دل بیش و کم را”. این بیت نکته‌ای مهم در سلوک عرفانی را بیان می‌کند؛ سالکی که در راه عشق الهی گام برمی‌دارد و طالب فزونی در این راه است، نباید در بند محاسبات مادی و دنیوی “بیش و کم” باشد، بلکه باید با رهایی از این تعلقات، تمام همت خود را صرف طلب عشق کند.

غزل با تخلص و اشاره به “شمس تبریز” به پایان می‌رسد: “بنه آن سر به پیش شمس تبریز / که ایمانست سجده آن صنم را”. مولانا با نهایت ارادت و تواضع، سالک را به تسلیم کامل و سر نهادن در برابر شمس تبریزی دعوت می‌کند. در اینجا “صنم” نه به معنای بت، بلکه نمادی از معشوق ازلی است که در وجود شمس تجلی یافته است. سجده بر آستان چنین “صنم”ی در نگاه مولانا، عین ایمان و نهایت بندگی است. این بیت به وضوح مقام والای شمس در نزد مولانا و نقش او را به عنوان مظهر حق و راهنمای سلوک نشان می‌دهد.

در مجموع، غزل ۱۰۷ مولانا غزلی است در بیان طلب شادی و هستی از منبع فیض الهی، غلبه نور معرفت بر ظلمت غم، پیوند جمال و کرم الهی، رهایی از محاسبات مادی در مسیر عشق، و نهایت تسلیم و ارادت به پیر و مرادی که جلوه‌گاه حق است. این غزل نیز همچون دیگر غزلیات شمس، آینه‌ای است از شور و حال و تجربه عمیق روحانی مولانا در پرتو عشق شمس.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: