تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1069

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1069

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1069

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1069

در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر

گر سماع منکران اندر نگیرد گو مگیر

قسمت حقست قومی در میان آفتاب

پای کوبانند و قومی در میان زمهریر

قسمت حقست قومی در میان آب شور

تلخ و غمگینند و قومی در میان شهد و شیر

نوبت الفقر فخری تا قیامت می‌زنند

تو که داری می‌خور و می‌ده شب و روز ای فقیر

فقر را در نور یزدان جو مجو اندر پلاس

هر برهنه مرد بودی مرد بودی نیز سیر

بانگ مرغان می‌رسد بر‌می‌فشانی پر و بال

لیک اگر خواهی بپری پای را برکش ز قیر

عقل تو دربند جان و طبع تو دربند نان

مغزها اندر خمار و دست‌ها اندر خمیر

عارفا گر کاهلی آمد قران کاهلان

جاء نصرالله آمد ابشروا جاء البشیر

گرمی خود را دگر جا خرج کردی ای جوان

هر کی آن جا گرم باشد این طرف باشد زحیر

گرمیی با سردیی و سردیی با گرمیی

چونک آن جا گرم بودی سردی این جا ناگزیر

لیک نومیدی رها کن گرمی حق بی‌حدست

پیش این خورشید گرمی ذره‌ای باشد سعیر

همچو مغناطیس می‌کش طالبان را بی‌زبان

بس بوَد بسیار گفتی ای نذیر بی‌نظیر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1069 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا به تفاوت درک و حالات روحی عاشقان و منکران می‌پردازد و بر اهمیت فقر حقیقی (فنای در حق) و تأثیر آن در رهایی از قیدهای مادی تأکید دارد. مولانا مخاطب را به رهایی از تعلقات و جستجوی نور الهی دعوت می‌کند.

بیت اول

  • “در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر”: در سماع عاشقان (وجد و رقص عارفانه اهل عشق)، “فر” (جلال و شکوه) و “تابش” (درخشش و نورانیت) بر “اثیر” (جوهر پاک آسمانی، یا عالم بالا و حتی فضای اطراف) می‌تابد. این بیت بیانگر تأثیر معنوی و نورانی سماع حقیقی است.
  • “گر سماع منکران اندر نگیرد گو مگیر”: اما اگر سماع (یا تأثیر معنوی آن) در “منکران” (کسانی که منکر این راه و این حال هستند) “اندر نگیرد” (جایی پیدا نکند و اثر نکند)، “گو مگیر” (بگذار که نگیرد). این مصرع نشان‌دهنده بی‌نیازی عارف از تأیید منکران و بی‌تفاوتی به عدم درک آن‌هاست.

بیت دوم

  • “قسمت حقست قومی در میان آفتاب”: این “قسمت حق” (قضا و اراده الهی) است که “قومی” (گروهی از انسان‌ها) در میان “آفتاب” (نور و معرفت الهی)، “پای‌کوبانند” (غرق در شور و شادی و وجد هستند).
  • “و قومی در میان زمهریر”: “و قومی دیگر” در مقابل، در میان “زمهریر” (سرمای شدید و یخبندان جهل و غفلت) گرفتارند. این بیت به تفاوت باطن‌ها و سرنوشت‌های معنوی انسان‌ها اشاره دارد که برخی در نورند و برخی در ظلمت.

بیت سوم

  • “قسمت حقست قومی در میان آب شور”: این نیز “قسمت حق” است که “قومی” در میان “آب شور” (زندگی دنیا با رنج‌ها و ناخوشی‌هایش) “تلخ و غمگینند”.
  • “و قومی در میان شهد و شیر”: “و قومی دیگر” در همین دنیا، در میان “شهد و شیر” (شیرینی و لذت‌های معنوی و آرامش باطنی) به سر می‌برند. این بیت نیز تفاوت نگرش و حالات درونی انسان‌ها را نسبت به زندگی بیان می‌کند که ریشه در ارتباط آن‌ها با حقیقت دارد.

بیت چهارم

  • “نوبت الفقر فخری تا قیامت می‌زنند”: “نوبت” (بانگ و ندا) “الفقر فخری” (فقر افتخار من است، حدیثی منسوب به پیامبر اکرم که فقر را مایه فخر می‌داند) تا روز “قیامت” بر زبان آن‌ها “می‌زنند” (جاری است). این فقر، فقر حقیقی عارفانه (بی‌نیازی از خلق و غنای به حق) است.
  • “تو که داری می‌خور و می‌ده شب و روز ای فقیر”: خطاب به سالک که این فقر را پذیرفته و بهره‌مند شده است: “تو که داری” (تو که این گنجینه فقر و معرفت را داری)، “شب و روز” “می‌خور و می‌ده” (از آن بهره ببر و به دیگران نیز ببخش) ای “فقیر” (ای کسی که به فقر حقیقی رسیده‌ای).

بیت پنجم

  • “فقر را در نور یزدان جو مجو اندر پلاس”: “فقر” (حقیقت فقر و غنای باطنی) را “در نور یزدان” (در روشنایی و معرفت الهی) “جو” (جستجو کن)، و آن را “مجو اندر پلاس” (در گلیم پاره و ظاهر ژولیده و فقر ظاهری جستجو نکن). این بیت بر تفاوت فقر باطنی و ظاهری تأکید دارد.
  • “هر برهنه مرد بودی مرد بودی نیز سیر”: اگر “هر برهنه” (هر کسی که لباس پاره پوشیده) “مرد بودی” (واقعاً مرد راه بود)، آنگاه “مرد بودی نیز سیر” (هر مردی هم از زندگی سیر و خسته می‌شد و به راه فقر روی می‌آورد). این بیان نادرستی فهم فقر را صرفاً از ظاهر نفی می‌کند.

بیت ششم

  • “بانگ مرغان می‌رسد بر‌می‌فشانی پر و بال”: “بانگ مرغان” (اشاره به ندای عالم معنا و الهامات غیبی) به تو “می‌رسد” و تو در پاسخ به آن، “پر و بال می‌افشانی” (شور و هیجان پیدا می‌کنی و آماده پرواز می‌شوی).
  • “لیک اگر خواهی بپری پای را برکش ز قیر”: “اما اگر خواهی که بپری” (اگر می‌خواهی به عالم بالا صعود کنی و به حق برسی)، “پای را برکش ز قیر” (پای خود را از قیر تعلقات دنیوی و مادی رها کن). قیر نماد چیزی است که پا را گیر می‌اندازد و مانع حرکت می‌شود.

بیت هفتم

  • “عقل تو دربند جان و طبع تو دربند نان”: “عقل تو دربند جان” (ذهن و فکر تو اسیر بقای جسم و جان مادی است) و “طبع تو دربند نان” (طبیعت و خواسته‌های نفسانی تو اسیر نیازهای مادی و معیشتی است). این بیت به موانع پرواز روحانی اشاره دارد.
  • “مغزها اندر خمار و دست‌ها اندر خمیر”: در نتیجه، “مغزها (ذهن‌ها) اندر خمار” (درگیر مستی و خماری دنیوی و شهوات) هستند و “دست‌ها اندر خمیر” (مشغول به کارهای مادی و روزمره)اند.

بیت هشتم

  • “عارفا گر کاهلی آمد قران کاهلان”: ای “عارف” (سالک راه حق)، “اگر کاهلی آمد” (اگر سستی و تنبلی در تو ظاهر شد)، بدان که این “قران کاهلان” (هم‌نشینی با افراد سست و کاهل) است. یعنی سستی از همنشینی بد ناشی می‌شود.
  • “جاء نصرالله آمد ابشروا جاء البشیر”: اما نگران نباش، “جاء نصرالله آمد” (یاری خدا آمد)، “ابشروا” (مژده باد بر شما)، “جاء البشیر” (مژده‌دهنده آمد). این اشاره به آیه قرآن (نصر) و آمدن مدد الهی و بشارت‌دهنده (پیر یا شمس) است که مایه امیدواری است.

بیت نهم

  • “گرمی خود را دگر جا خرج کردی ای جوان”: (خطاب به سالکی که هنوز راه را نشناخته) “گرمی خود را” (شور و شوق و انرژی درونی‌ات را) “دگر جا” (در جاهای نامناسب و در راه غیر حق) “خرج کردی ای جوان”.
  • “هر کی آن جا گرم باشد این طرف باشد زحیر”: “هر که در آن جا” (در عالم ماده و در راه غیر حق) “گرم باشد” (شور و حرارت داشته باشد)، “این طرف” (در عالم عشق و معرفت) “زحیر” (غمگین و سست) خواهد بود. این بیت به قانون بقای انرژی معنوی اشاره دارد؛ اگر انرژی در یک جهت صرف شود، در جهت دیگر کم می‌آید.

بیت دهم

  • “گرمیی با سردیی و سردیی با گرمیی”: این بیت به تناقض و تضاد در عالم هستی و حالات انسان اشاره دارد: “گرمی با سردی همراه است و سردی با گرمی”.
  • “چونک آن جا گرم بودی سردی این جا ناگزیر”: “چون که در آن جا” (در دنیا و در تعلقات مادی) “گرم بودی” (شور و حرارت داشتی)، “سردی این جا” (سردی و بی‌حالی در راه حق) “ناگزیر” (اجتناب‌ناپذیر) است.

بیت یازدهم

  • “لیک نومیدی رها کن گرمی حق بی‌حدست”: “اما نومیدی را رها کن”، زیرا “گرمی حق” (حرارت عشق و فیض الهی) “بی‌حد” (بی‌اندازه) است.
  • “پیش این خورشید گرمی ذره‌ای باشد سعیر”: در برابر “این خورشید گرمی” (خورشید عظیم و بی‌نهایت گرمای الهی)، “ذره‌ای” (کوچکترین جزء) “سعیر” (آتش سوزان جهنم) نیز باشد. این به معنای عظمت بی‌نهایت گرمای الهی است که حتی آتش جهنم در برابر آن ناچیز است.

بیت دوازدهم

  • “همچو مغناطیس می‌کش طالبان را بی‌زبان”: (معشوق الهی یا پیر کامل) “همچو مغناطیس” (آهن‌ربا) است که “طالبان” (سالکان و جویندگان حقیقت) را “بی‌زبان” (بدون کلام و با جذبه درونی) به سوی خود “می‌کشاند”.
  • “بس بوَد بسیار گفتی ای نذیر بی‌نظیر”: (خطاب به خودش یا به کسی که بشارت‌دهنده است) “بس بود” (کافی است)، “بسیار گفتی” (زیاد سخن گفتی)، ای “نذیر بی‌نظیر” (ای بیم‌دهنده و بشارت‌دهنده‌ای که بی‌همتا هستی). این بیت، غزل را به پایان می‌رساند و به اهمیت جذبه الهی بیش از هر سخنی اشاره دارد.

غزل ۱۰۶۹ مولانا، تصویری از تضادهای درونی و بیرونی در مسیر سلوک را ارائه می‌دهد. مولانا به تفاوت میان عاشقان و منکران، اهمیت فقر حقیقی در برابر فقر ظاهری، و لزوم رهایی از تعلقات مادی برای صعود روحانی اشاره می‌کند. او همچنین بر لطف و گرمای بی‌حد الهی تأکید می‌کند که می‌تواند همه سردی‌ها و یأس‌ها را از بین ببرد. در نهایت، جذبه بی‌زبان معشوق را بهترین راهنما می‌داند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: