تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1066

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1066

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1066

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1066

مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار

روح‌بخش هر قران و آفتاب هر دیار

این جهان و آن جهان هر دو غلام امر تو

گر نخواهی برهمش زن ور همی‌خواهی بدار

تابشی از آفتاب فقر بر هستی بتاب

فارغ آور جملگان را از بهشت و خوف نار

وارهان مر فاخران فقر را از ننگ جان

در ره نقاش بشکن جمله این نقش و نگار

قهرمانی را که خون صد هزاران ریخته‌ست

ز آتش اقبال سرمد دود از جانش برآر

آن کسی دریابد این اسرار لطفت را که او

بی‌وجود خود برآید محو فقر از عین کار

بی‌کراهت محو گردد جان اگر بیند که او

چون زر سرخست خندان دل درون آن شرار

ای که تو از اصل کان زر و گوهر بوده‌ای

پس تو را از کیمیاهای جهان ننگست و عار

جسم خاک از شمس تبریزی چو کلی کیمیاست

تابش آن کیمیا را بر مس ایشان گمار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1066 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، سراسر ستایش و تجلیل از معشوق الهی یا پیر کامل (شمس تبریزی) است. مولانا در این غزل، قدرت، عظمت و تأثیر شگرف معشوق را بر هستی و جان انسان بیان می‌کند و او را منبع تحول و رهایی می‌داند.

بیت اول

  • “مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار”: شاعر با کلمه “مرحبا” به استقبال معشوق می‌رود. او را “جان باقی” می‌خواند، یعنی جانی که از فنا بری است و باقی و جاودان است. سپس او را “پادشاه کامیار” می‌نامد؛ پادشاهی که آرزوها و مرادها را برآورده می‌کند و به کامیابی می‌رساند.
  • “روح‌بخش هر قران و آفتاب هر دیار”: معشوق را “روح‌بخش هر قران” (هر دوره و زمان، یا هر جفت و ترکیب) و “آفتاب هر دیار” (روشنایی‌بخش هر سرزمین و هر عالم) می‌داند. این توصیفات بر فراگیری و حیات‌بخشی حضور معشوق تأکید دارند.

بیت دوم

  • “این جهان و آن جهان هر دو غلام امر تو”: “این جهان” (عالم دنیا) و “آن جهان” (عالم آخرت)، هر دو “غلام امر تو” (بنده‌ی فرمان تو) هستند. این بیانگر قدرت مطلق و سیطره‌ی کامل معشوق بر هر دو عالم است.
  • “گر نخواهی برهمش زن ور همی‌خواهی بدار”: تو (معشوق) چنان قدرتی داری که “اگر نخواهی” (اگر اراده کنی)، می‌توانی همه چیز را “برهم زنی” (نابود کنی)، و “ور همی‌خواهی” (اگر بخواهی)، می‌توانی آن را “بدار” (پایدار و برقرار نگاه داری).

بیت سوم

  • “تابشی از آفتاب فقر بر هستی بتاب”: شاعر از معشوق می‌خواهد که “تابشی از آفتاب فقر” (خورشید فنای در حق و بی‌نیازی از ماسوی‌الله) را “بر هستی” (بر وجود انسان‌ها و عالم) بتاباند. این “فقر” در اینجا فقر حقیقی عارفانه است، نه فقر مادی.
  • “فارغ آور جملگان را از بهشت و خوف نار”: هدف از این تابش، این است که “جملگان” (تمام انسان‌ها) را “فارغ آورد” (آزاد و بی‌نیاز کند) از “بهشت” (آرزوی لذت‌های بهشتی) و نیز از “خوف نار” (ترس از آتش جهنم). این بیت به مقام رضای الهی اشاره دارد که در آن، بنده نه از طمع بهشت و نه از ترس جهنم، بلکه تنها برای رضای حق عبادت می‌کند.

بیت چهارم

  • “وارهان مر فاخران فقر را از ننگ جان”: “فاخران فقر” (کسانی که در فقر حقیقی، یعنی بی‌نیازی از ماسوی‌الله و فانی در حق، به مرتبه‌ای والا رسیده‌اند) را “از ننگ جان” (از عیب و نقص خودی و تعلقات نفسانی) “وارهان” (نجات بده).
  • “در ره نقاش بشکن جمله این نقش و نگار”: در “ره نقاش” (راه رسیدن به خالق هستی، همان معشوق الهی)، “جمله این نقش و نگار” (تمامی صور، اشکال، تعلقات و جلوه‌های ظاهری دنیا و حتی خودی) را “بشکن” (نابود کن). این به معنای فنای در حق و رهایی از بند صورت‌هاست.

بیت پنجم

  • “قهرمانی را که خون صد هزاران ریخته‌ست”: به “قهرمانی” (نماد نفس اماره، یا نفسانیات قوی انسان) اشاره دارد که “خون صد هزاران” (جان و حقیقت هزاران انسان) را “ریخته است” (تباه کرده و از بین برده است).
  • “ز آتش اقبال سرمد دود از جانش برآر”: از معشوق می‌خواهد که “از آتش اقبال سرمد” (از گرمای اقبال و لطف ابدی خود)، “دود از جانش برآرد” (او را بسوزاند و نابود کند). این بیت دعایی برای غلبه بر نفس و تباهی‌های آن به یاری لطف الهی است.

بیت ششم

  • “آن کسی دریابد این اسرار لطفت را که او”: “اسرار لطف تو” (رازهای پنهان محبت و فیض الهی) را تنها کسی می‌تواند “دریابد” (درک کند) که…
  • “بی‌وجود خود برآید محو فقر از عین کار”: …او “بی‌وجود خود” (از خودی خود فانی شده باشد) و “محو فقر از عین کار” (در مقام فقر حقیقی، یعنی فنای مطلق در حق، غرق و محو شده باشد). این بیت به شرط اصلی درک اسرار الهی، یعنی فنای خودی و نیستی عاشق در برابر معشوق، اشاره دارد.

بیت هفتم

  • “بی‌کراهت محو گردد جان اگر بیند که او”: “جان” (روح انسان)، “بی‌کراهت” (بدون اکراه و با میل و رغبت کامل) “محو گردد” (فانی شود)، “اگر بیند که او” (اگر مشاهده کند که معشوق)…
  • “چون زر سرخست خندان دل درون آن شرار”: …مانند “زر سرخ” (طلای ناب و درخشان) است که “خندان دل” (شاد و با نشاط) “درون آن شرار” (درون آتش فنا) قرار دارد. این بیت به سوز و گداز عشق و فنا اشاره دارد که برای عاشق مانند آتش سوزان است، اما جان او با میل و رغبت در این آتش وارد می‌شود، چون می‌داند که نتیجه آن مانند تبدیل مس به زر ناب است؛ یعنی این فنا عین بقا و شادی است.

بیت هشتم

  • “ای که تو از اصل کان زر و گوهر بوده‌ای”: خطاب به معشوق (شمس) می‌گوید که تو “از اصل” (در ریشه و ذات خود)، “کان زر و گوهر” (معدن طلا و گوهرهای گرانبها) بوده‌ای. یعنی وجود تو سراسر ارزش و اصالت است.
  • “پس تو را از کیمیاهای جهان ننگست و عار”: بنابراین، “تو را از کیمیاهای جهان” (از هر چیز دگرگون‌کننده یا ارزشمند در عالم مادی) “ننگ” (شرم) و “عار” (عیب و نقص) نیست. یعنی تو خود اصل کیمیا و منشأ هر ارزشی هستی و نیازی به هیچ چیز خارجی نداری و هیچ چیز تو را آلوده نمی‌کند.

بیت نهم

  • “جسم خاک از شمس تبریزی چو کلی کیمیاست”: “جسم خاک” (وجود مادی و زمینی انسان)، به دلیل تأثیر “شمس تبریزی” (که خود “کلی کیمیا” – کیمیای کامل و مطلق – است)، دگرگون شده و به ارزشی والاتر تبدیل می‌شود.
  • “تابش آن کیمیا را بر مس ایشان گمار”: بنابراین، “تابش آن کیمیا” (اثر و درخشش شمس) را “بر مس ایشان” (بر وجودهای خاکی و ناقص مردم) “گمار” (بگمار و قرار بده). این بیت یک دعا و درخواست از شمس است که فیض خود را بر همگان بتاباند و وجودهای ناقص را به کمال برساند.

غزل ۱۰۶۶ مولانا، سرشار از عشق و ارادت به شمس تبریزی است. مولانا شمس را مظهر لطف الهی، سلطان دو جهان، و کیمیای هستی می‌داند که قادر است جان‌های خاکی را به زر ناب تبدیل کند. این غزل بر قدرت شمس در نابودی نفس، رهایی از تعلقات و هدایت جان‌ها به سوی فقر حقیقی (فنای در حق) تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: