تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1061

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1061

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1061

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1061

عرض لشکر می‌دهد مر عاشقان را عشق یار

زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار

عارض رخسار او چون عارض لشکر شدست

زخم چشم و چشم زخم عاشقان را گوش دار

آفتابا شرم دار از روی او در ابر رو

ماه تابان از چنان رخ الحذار و الحذار

چون به لشکرگاه عشق آیی دو دیده وام کن

وانگهان از یک نظر آن وام‌ها را می‌گزار

جز خمار باده جان چشم را تدبیر نیست

باده جان از که گیری زان دو چشم پرخمار

چون تو پای لنگ داری گو پر از خلخال باش

گوش کر را سود نبود از هزاران گوشوار

گر عصا را تو بدزدی از کف موسی چه سود

بازوی حیدر بباید تا براند ذوالفقار

دست عیسی را بگیر و سرمه چوب از وی مدزد

تا ببینی کار دست و تا ببینی دست کار

گر ندانی کرد آن سو زیرزیرک می‌نگر

نی به چشم امتحانی بل به چشم اعتبار

زانک آن سو در نوازش رحمتی جوشیده است

شمس تبریزیش گویم یا جمال کردگار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1061 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا با تشبیه عشق به یک “لشکرگاه” و معشوق به “فرمانده” آن، به عظمت و تأثیر عمیق عشق الهی بر وجود انسان می‌پردازد. مولانا در این غزل، بر نیاز به بصیرت درونی برای درک حقایق عشق و لزوم فنای ظاهری برای رسیدن به حیات حقیقی تأکید دارد.

بیت اول:

  • “عرض لشکر می‌دهد مر عاشقان را عشق یار”: “عشق یار” (عشق معشوق الهی) مانند یک فرمانده است که “عرض لشکر” (سان و رژه نظامی) می‌دهد. این تشبیه نشان‌دهنده عظمت، نظم و قدرت عشق است که عاشقان را در صف خود منظم می‌کند. عاشقان در اینجا سربازان این لشکرند.
  • “زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار”: در این لشکرگاه عشق، قاعده‌ی دنیوی برعکس است. “زندگان” (کسانی که به ظاهر زنده و به تعلقات دنیوی مشغولند) “پیاده” و در مقام پایین‌تری هستند، اما “کشتگان” (کسانی که در راه عشق فانی شده‌اند و از خودی خود گذشته‌اند) “سوار” (صاحب مقام و قدرت) هستند. این بیان نشان‌دهنده آن است که در عالم عشق، فنای ظاهری موجب بقای حقیقی و ارتقاء مقام معنوی می‌شود.

بیت دوم:

  • “عارض رخسار او چون عارض لشکر شدست”: “عارض رخسار” معشوق (جلوه‌ی جمال الهی) به قدری عظیم و پرابهت است که مانند “عارض لشکر” (حالت و ابهت سپاه) اوست.
  • “زخم چشم و چشم زخم عاشقان را گوش دار”: در برابر این ابهت، باید از “زخم چشم” (نگاه‌های حسودانه یا بی‌بصیرت) و “چشم زخم” (آسیب ناشی از نگاه بد) عاشقان مراقب بود و آن را به گوش جان شنید (یعنی به آن توجه کرد)، چرا که نگاه عاشق حتی در خشم یا حسرت خود نیز قدرتی دارد.

بیت سوم:

  • “آفتابا شرم دار از روی او در ابر رو”: شاعر با لحنی آمرانه و تمثیلی می‌گوید: ای “آفتاب” (خورشید)، از درخشش و زیبایی “روی او” (معشوق) “شرم کن” و “در ابر برو” (خود را پنهان کن). این بیانگر برتری جمال معشوق بر هر زیبایی مادی است.
  • “ماه تابان از چنان رخ الحذار و الحذار”: حتی “ماه تابان” نیز از چنین رخساری (چهره‌ی معشوق) باید “الحذار و الحذار” (برحذر و بسیار محتاط) باشد. این بیت نیز تأکیدی است بر بی‌نظیر بودن و فراتر بودن زیبایی معشوق از تمام جلوه‌های طبیعی.

بیت چهارم:

  • “چون به لشکرگاه عشق آیی دو دیده وام کن”: اگر می‌خواهی وارد “لشکرگاه عشق” شوی، باید “دو دیده” (دو چشم بصیرت و بینش درونی) خود را “وام کنی” (از معشوق یا پیر طریق وام بگیری و از خود چیزی نداشته باشی). یعنی با چشم خود نمی‌توانی حقیقت را ببینی، باید با چشم او ببینی.
  • “وانگهان از یک نظر آن وام‌ها را می‌گزار”: و پس از گرفتن این دیده‌ی بصیرت، “از یک نظر” (با یک نگاه به حقیقت) می‌توانی تمام “آن وام‌ها” (آنچه از معشوق گرفته‌ای) را “بگزاری” (ادا کنی و حقش را بجا آوری). این به معنای آن است که یک نگاه حقیقی به معشوق، کفایت می‌کند تا همه چیز روشن شود.

بیت پنجم:

  • “جز خمار باده جان چشم را تدبیر نیست”: برای چشم (بصیرت باطنی)، هیچ چاره‌ای جز “خمار باده‌ی جان” (اثر و مستی شراب روح و معرفت) نیست. یعنی تنها سرمستی از عشق الهی است که به چشم بصیرت می‌بخشد.
  • “باده جان از که گیری زان دو چشم پرخمار”: و “باده‌ی جان” را باید “از آن دو چشم پرخمار” (چشمان پر مستی و شوریدگی معشوق یا پیر کامل) گرفت. این نشان می‌دهد که فیض و معرفت از مبدأ آن (معشوق) به عاشق می‌رسد.

بیت ششم:

  • “چون تو پای لنگ داری گو پر از خلخال باش”: این بیت با ضرب‌المثلی بیان می‌شود. اگر “پای لنگ” (نقصی درونی یا ناتوانی معنوی) داری، “گو پر از خلخال باش” (مهم نیست که چقدر به ظاهر خود را زینت دهی). این یعنی زیبایی‌های ظاهری نمی‌توانند عیوب باطنی را بپوشانند و راهگشا باشند.
  • “گوش کر را سود نبود از هزاران گوشوار”: و “گوش کر” (گوشی که توان شنیدن حقایق را ندارد) “سودی از هزاران گوشوار” (زیورآلات ظاهری) نمی‌برد. این مصرع تأکید می‌کند که بدون بصیرت و شنوایی باطنی، ظواهر بی‌ارزش‌اند.

بیت هفتم:

  • “گر عصا را تو بدزدی از کف موسی چه سود”: اگر “عصای” (عصای معجزه‌گر) “موسی” (ع) را از دست او بدزدی، چه سودی دارد؟ (زیرا قدرت عصا در دست موسی است نه خود عصا).
  • “بازوی حیدر بباید تا براند ذوالفقار”: برای آنکه “ذوالفقار” (شمشیر معروف حضرت علی (ع) که نماد قدرت و عدالت است) “براند” (عمل کند و مؤثر باشد)، “بازوی حیدر” (قدرت و شجاعت حضرت علی (ع)) لازم است. این ابیات بر این نکته تأکید دارند که وسایل و ابزارها بدون صاحب اصلی و قدرت باطنی آن‌ها بی‌فایده‌اند. در راه عشق، ابزار بدون روح راهگشا نیست.

بیت هشتم:

  • “دست عیسی را بگیر و سرمه چوب از وی مدزد”: “دست عیسی” (ع) نماد قدرت شفابخشی و احیای مردگان است. “سرمه چوب” می‌تواند اشاره به چوبی باشد که سرمه از آن تراشیده می‌شود و ممکن است برخی آن را برای بینایی بکار برند. مولانا می‌گوید که “دست عیسی را بگیر” (به او توسل بجو و از او کمک بخواه)، نه اینکه “سرمه چوب” از او بدزدی (و به جای تکیه بر خود او، به دنبال ظاهر یا ابزار بی‌جان باشی).
  • “تا ببینی کار دست و تا ببینی دست کار”: این عمل (گرفتن دست عیسی) به تو امکان می‌دهد که “کار دست” (قدرت معجزه و تأثیرگذاری واقعی) او را ببینی و “دست کار” (خود آن قدرت و عامل اصلی) را درک کنی. این بیت به لزوم ارتباط با اصل حقیقت و نه صرفاً ظاهر آن اشاره دارد.

بیت نهم:

  • “گر ندانی کرد آن سو زیرزیرک می‌نگر”: اگر “آن سو” (به سوی حقیقت و عالم غیب) “ندانی کرد” (نمی‌توانی قدم برداری و مستقیم ببینی)، “زیرزیرک” (با دقت و تأمل) “می‌نگر”. یعنی حتی اگر قادر به درک مستقیم نیستی، حداقل با تأمل و بصیرت تلاش کن.
  • “نی به چشم امتحانی بل به چشم اعتبار”: اما این نگاه باید “نه به چشم امتحانی” (برای آزمایش و شک و تردید) باشد، “بل به چشم اعتبار” (با دیده‌ی باور و پذیرش و درس گرفتن). این بیت بر لزوم نگرش ایمانی و پذیرا برای درک حقایق عرفانی تأکید می‌کند.

بیت دهم:

  • “زانک آن سو در نوازش رحمتی جوشیده است”: زیرا در “آن سو” (عالم حقیقت و نزد معشوق)، “رحمتی” (لطف و بخشش) جوشیده است که سراسر “نوازش” (محبت و مهربانی) است.
  • “شمس تبریزیش گویم یا جمال کردگار”: شاعر در پایان این غزل، پس از بیان این همه عظمت، در بیان هویت این رحمت و جمال حیران می‌شود و می‌پرسد: “او را “شمس تبریزی” بخوانم یا “جمال کردگار” (زیبایی و تجلی خداوند)؟ این بیت اوج ستایش مولانا از شمس را نشان می‌دهد که او را مظهر و تجلی‌گاه جمال و رحمت الهی می‌داند.

غزل ۱۰۶۱ مولانا غزلی پر از مضامین عمیق عرفانی و اشاره به مقام والای شمس تبریزی است. مولانا در این غزل، ویژگی‌های عشق الهی، ارزش فنا در راه آن، لزوم بصیرت باطنی و برتری حقیقت بر ظواهر را بیان می‌کند. او در نهایت، شمس تبریزی را چنان در تجلیات الهی غرق می‌بیند که او را مظهر جمال و رحمت کردگار می‌خواند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: