تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1055

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1055

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1055

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1055

انجیرفروش را چه بهتر

انجیرفروشی ای برادر

سرمست زییم مست میریم

هم مست دوان دوان به محشر

گر خاک شویم وگر بریزیم

ساقی با ماست بنده پرور

خاکش خوش باد کوست عاشق

خاکش ز شراب جان مخمر

آن خاک شکوفه کرد یعنی

مستیم از این سر و از آن سر

مهتر چو خراب گشت و خوش شد

خاکست خرابتر ز مهتر

خاکی گشتی چو مست گشتی

ملاح تو برکشید لنگر

خود لنگر ما گسست کلی

هر لوح جدا ز لوح دیگر

از بند و ز غرقه بازرستند

هر تخته کشتی است رهبر

چون خوش نبود چنین خرابی

بگشای دو چشم عقل و بنگر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1055 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا با لحنی شاد و پرشور، به مستی عشق الهی و رهایی از قیدهای دنیوی می‌پردازد. مولانا بر این نکته تأکید دارد که در مسیر عشق، حتی مرگ و فنا نیز به گونه‌ای دیگر و سرشار از حیات معنوی تجربه می‌شود.

بیت اول:

  • “انجیرفروش را چه بهتر / انجیرفروشی ای برادر”: این مصرع با یک مثال عامیانه شروع می‌شود. انجیرفروش کسی است که تنها به کار خود مشغول است. مولانا با این مثال، می‌خواهد بگوید که در هر شغلی یا هر حالتی که باشی، مهم حقیقت آن کار و غرق شدن در آن است. این بیت می‌تواند اشاره به این داشته باشد که در مسیر عشق الهی، مهم نیست که چه ظاهری داریم یا چه شغلی، بلکه مهم این است که در حال و هوای عشق باشیم و به معشوق روی آوریم.

بیت دوم:

  • “سرمست زییم مست میریم / هم مست دوان دوان به محشر”: این بیت اوج حال خوش عارفانه و بی‌باکی عاشق در برابر زندگی، مرگ و حتی قیامت را نشان می‌دهد. عاشق در این غزل، “سرمست” از عشق الهی زندگی می‌کند، در همان حال مستی می‌میرد و حتی در روز قیامت نیز با همین شور و سرمستی به سوی محشر می‌رود. این مستی نه از باده‌ی زمینی، بلکه از شراب معرفت و عشق حق است که فنای او را نیز به بقا بدل می‌کند.

بیت سوم:

  • “گر خاک شویم وگر بریزیم / ساقی با ماست بنده پرور”: شاعر می‌گوید حتی اگر جسممان “خاک” شود و در زمین “بریزیم” و محو گردیم، باز هم جای نگرانی نیست، زیرا “ساقی” (خداوند، پرورنده جان‌ها و شراب‌بخش عشق) همواره با ماست. “بنده‌پرور” بودن ساقی، اطمینانی است که او همواره مراقب و دلسوز بندگان عاشق خود است.

بیت چهارم:

  • “خاکش خوش باد کوست عاشق / خاکش ز شراب جان مخمر”: در ادامه بیت قبل، مولانا به خاک عاشق می‌پردازد. خاک عاشقی که از عشق حقیقی پر است، “خوش باد” (مبارک باد) زیرا “ز شراب جان مخمر” (با شراب جان و معرفت الهی آغشته و تخمیر شده) است. این خاک دیگر خاک معمولی نیست، بلکه خاکی است که حقیقت و روح الهی در آن دمیده شده و منبع حیات معنوی گشته است.

بیت پنجم:

  • “آن خاک شکوفه کرد یعنی / مستیم از این سر و از آن سر”: خاکی که با شراب جان مخمر شده، “شکوفه” (جوانه) می‌زند و میوه می‌دهد. این شکوفه کردن به معنای رستاخیز و حیات معنوی است. “مستیم از این سر و از آن سر” یعنی این مستی و سرمستی از عشق، هم در این دنیا و هم در جهان آخرت (در هر دو عالم) شامل حال ماست و ما را فرا گرفته است.

بیت ششم:

  • “مهتر چو خراب گشت و خوش شد / خاکست خرابتر ز مهتر”: “مهتر” به معنای بزرگ و سرور است. وقتی که یک “مهتر” (انسان بزرگ یا حتی نفس انسان) در اثر عشق “خراب” (فانی) و “خوش” (مست و شاد) می‌شود، در این حالت، “خاکش خراب‌تر از مهتر” است. این عبارت می‌تواند به این معنی باشد که فنای در عشق و فروتنی ناشی از آن، از هر مقام ظاهری بالاتر است؛ یعنی خاکی بودن (فروتنی و نیستی در برابر حق) در این راه، از هر مقام و مرتبه‌ای ارجمندتر و عوش‌خوش‌تر است.

بیت هفتم:

  • “خاکی گشتی چو مست گشتی / ملاح تو برکشید لنگر”: وقتی که در اثر مستی عشق، “خاکی” (متواضع و فانی) می‌شوی، آنگاه “ملاح تو” (هدایت‌کننده تو، یعنی همان ساقی یا حقیقت الهی) “لنگر” را برمی‌کشد. برکشیدن لنگر نمادی از آغاز حرکت، رهایی از توقف و شروع سفر دریایی (سلوک معنوی) است. وقتی نفس فانی می‌شود، مسیر حرکت به سوی خدا هموار می‌گردد.

بیت هشتم:

  • “خود لنگر ما گسست کلی / هر لوح جدا ز لوح دیگر”: در این مسیر، “لنگر ما به کلی گسسته است”، یعنی تمامی تعلقات، وابستگی‌ها و قید و بندهایی که ما را در ساحل دنیا نگه داشته بودند، پاره شده‌اند. “هر لوح جدا ز لوح دیگر” می‌تواند به این معنی باشد که هر فرد در این مسیر، سرنوشت و مسیر جداگانه خود را طی می‌کند و قیدهای عمومی و همگانی دیگر برای او معنایی ندارد؛ یا هر پرده و حجابی از پرده دیگر جدا شده است.

بیت نهم:

  • “از بند و ز غرقه بازرستند / هر تخته کشتی است رهبر”: کسانی که از بند تعلقات رها شده و از “غرق شدن” (در مادیات و غفلت) نجات یافته‌اند. در این حالت رهایی، “هر تخته” (هر جزء کوچک و ناچیز از وجود انسان یا حتی هر حقیقت کوچکی) خود تبدیل به “کشتی” و “رهبر” می‌شود. این یعنی در فنای فی‌الله، هر ذره از وجود سالک، خود راهنما و وسیله نجات می‌گردد.

بیت دهم:

  • “چون خوش نبود چنین خرابی / بگشای دو چشم عقل و بنگر”: مولانا در پایان، مخاطب را به تفکر دعوت می‌کند. او از “خرابی” (همان فنا و از خود بی‌خودی در عشق) سخن می‌گوید و می‌پرسد: چگونه ممکن است چنین “خرابی” (که سراسر حیات و مستی و رهایی است) “خوش” نباشد؟ برای درک این حقیقت، توصیه می‌کند که “دو چشم عقل” را باز کند و “بنگرد”. این “عقل” در اینجا نه عقل جزوی، بلکه عقل کلی و نورانی است که با بصیرت درونی به حقایق عالم عشق نظر می‌کند.

غزل ۱۰۵۵ مولانا، تصویری شادمانه از مستی دائمی در عشق الهی را ارائه می‌دهد. این مستی، عاشق را از ترس مرگ و قیدهای دنیوی رها می‌سازد و او را به سوی رستاخیزی معنوی و جاودانه رهنمون می‌شود. مولانا تأکید دارد که در این راه، هر آنچه از دست می‌دهیم (خرابی و فنا)، به مراتب زیباتر و پربارتر از چیزی است که تصور می‌کنیم.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: