تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1054

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1054

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1054

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1054

ای یار شگرف در همه کار

عیاره و عاشق تو عیار

تو روز قیامتی که از تو

زیر و زبرست شهر و بازار

من زاری عاشقان چه گویم

ای معشوقان ز عشق تو زار

در روز اجل چو من بمیرم

در گور مکن مرا نگهدار

ور می‌خواهی که زنده گردیم

ما را به نسیم وصل بسپار

آخر تو کجا و ما کجاییم

ای بی‌تو حیات و عیش بی‌کار

از من رگ جان بریده بادا

گر بی‌تو رگیم هست هشیار

اندر ره تو دو صد کمین بود

نزدیک نمود راه و هموار

از گلشن روی تو شدم مست

بنهادم مست پای بر خار

رفتم سوی دانه تو چون مرغ

پرخون دیدم جناح و منقار

این طرفه که خوشترست زخمت

از هر دانه که دارد انبار

ای بی‌تو حرام زندگانی

ای بی‌تو نگشته بخت بیدار

خود بخت توی و زندگی تو

باقی نامی و لاف و آزار

ای کرده ز دل مرا فراموش

آخر چه شود مرا به یاد آر

یک بار چو رفت آب در جوی

کی گردد چرخ طمع یک بار

خامش که ستیزه می‌فزاید

آن خواجه عشق را ز گفتار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1054 دیوان شمس مولانا

 

این غزل مولانا با شور و هیجان خاصی، به عظمت معشوق الهی و تأثیرات ویرانگر اما سازنده‌ی عشق او می‌پردازد. مولانا در این غزل، معشوق را محور هستی و زندگی می‌داند و به جنون و فنای عاشق در راه او اشاره می‌کند.

بیت اول:

  • “ای یار شگرف در همه کار”: شاعر با خطاب به “یار”، او را موجودی شگفت‌انگیز و قدرتمند در تمام امور معرفی می‌کند. این “یار” همان معشوق ازلی و ابدی، خداوند است که هر کاری به دست او انجام می‌شود و شگفتی‌آفرین است.
  • “عیاره و عاشق تو عیار”: “عیاره” در اینجا به معنای زیرک و فریبنده یا چابک و فعال است، و اشاره به قدرت و جذابیت بی‌بدیل معشوق دارد که دل‌ها را تسخیر می‌کند. “عیار” (با کسره بر عین) به معنای کسی است که در راه عشق، از جان و مال خود می‌گذرد و زیرکانه برای رسیدن به معشوق تدبیر می‌کند. این مصرع نشان می‌دهد که معشوق به قدری پرکش و جذاب است که عاشقانش نیز در راه او، بی‌باک و چابک می‌شوند.

بیت دوم:

  • “تو روز قیامتی که از تو”: معشوق به “روز قیامت” تشبیه شده است. این تشبیه نشان‌دهنده عظمت، قدرت و تأثیر ویرانگر اما بیدارکننده معشوق بر عالم است. همان‌گونه که قیامت همه چیز را زیر و رو می‌کند.
  • “زیر و زبرست شهر و بازار”: از تأثیر معشوق، “شهر و بازار” (نماد نظم، روال عادی زندگی و تعقلات دنیوی) “زیر و زبر” می‌شود. این یعنی عشق الهی، تمام ساختارهای ذهنی، تعلقات و روزمرگی‌های انسان را به هم می‌ریزد و نظمی جدید و الهی برقرار می‌کند.

بیت سوم:

  • “من زاری عاشقان چه گویم”: شاعر می‌گوید نیازی نیست من از ناله و گریه عاشقان سخن بگویم، زیرا این حقیقت آشکار است.
  • “ای معشوقان ز عشق تو زار”: این خطاب مستقیم به خود معشوق است و تأکید می‌کند که عاشقان تو از شدت عشق و اشتیاق به تو، زار و نزار (نالان و ضعیف) شده‌اند. این زاری، نشانه صدق و شدت عشق است.

بیت چهارم:

  • “در روز اجل چو من بمیرم”: شاعر آرزو می‌کند که پس از مرگ جسمانی‌اش.
  • “در گور مکن مرا نگهدار”: معشوق او را در گور (نماد محدودیت‌های مادی و دنیوی) نگه ندارد و روح او را آزاد سازد. این بیان آرزوی رهایی از قید جسم و عالم ماده پس از مرگ است.

بیت پنجم:

  • “ور می‌خواهی که زنده گردیم”: اگر معشوق اراده کند که ما (عاشقان) دوباره حیات حقیقی و معنوی یابیم.
  • “ما را به نسیم وصل بسپار”: باید “ما را به نسیم وصل” (بوی خوش دیدار و ارتباط با معشوق) بسپارد. این نسیم وصل همان حیات‌بخش واقعی است که روح را زنده می‌کند و به آن ابدیت می‌بخشد.

بیت ششم:

  • “آخر تو کجا و ما کجاییم”: این بیت نشان‌دهنده تفاوتی عظیم بین مقام معشوق (خداوند) و مقام مخلوق (انسان) است. معشوق در اوج عظمت و بی‌کرانگی است و ما در نهایت حقارت و محدودیت.
  • “ای بی‌تو حیات و عیش بی‌کار”: با این وجود، شاعر تأکید می‌کند که بدون حضور تو (معشوق)، زندگی و هرگونه عیش و لذتی، بی‌معنا و بی‌ثمر است.

بیت هفتم:

  • “از من رگ جان بریده بادا”: این سوگندی است برای تأکید بر شدت عشق و وابستگی. شاعر آرزو می‌کند که رگ جانش قطع شود.
  • “گر بی‌تو رگیم هست هشیار”: اگر حتی لحظه‌ای بدون تو (معشوق)، کوچک‌ترین رگ حیاتم هشیار و زنده باشد. این بیان نهایت فنا و تسلیم عاشق در برابر معشوق است.

بیت هشتم:

  • “اندر ره تو دو صد کمین بود”: در راه رسیدن به تو (معشوق)، صدها مانع و خطر (کمین) وجود دارد. این اشاره به دشواری‌های راه سلوک و عرفان است.
  • “نزدیک نمود راه و هموار”: اما عشق تو چنان جذابیتی دارد که همین راه پرخطر را در نظر عاشق، “نزدیک و هموار” جلوه می‌دهد. عشق سختی‌ها را آسان می‌کند.

بیت نهم:

  • “از گلشن روی تو شدم مست”: “گلشن روی تو” نمادی از زیبایی، شکوه و تجلیات معشوق است که باعث سرمستی و از خود بی‌خودی عاشق می‌شود.
  • “بنهادم مست پای بر خار”: در این حال مستی از عشق، بدون توجه به رنج‌ها و سختی‌ها (“خار”)، پا در راه گذاشته‌ام. این یعنی عشق، عاشق را چنان غرق خود می‌کند که دردهای ظاهری را حس نمی‌کند.

بیت دهم:

  • “رفتم سوی دانه تو چون مرغ”: شاعر خود را به مرغی تشبیه می‌کند که برای یافتن “دانه” (لطف و فیض معشوق)، به سوی او پرواز می‌کند.
  • “پرخون دیدم جناح و منقار”: اما در این راه، بال و منقار او خونین شده است. این نشان‌دهنده رنج‌ها، فداکاری‌ها و آسیب‌هایی است که در مسیر طلب و رسیدن به دانه الهی (مقصود) متحمل شده است.

بیت یازدهم:

  • “این طرفه که خوشترست زخمت”: شگفتی اینجاست که “زخم” (رنج و درد) که از عشق تو نصیبم شده، از هر چیز دیگری “خوش‌تر” و دلپذیرتر است. این بیانگر لذت عارفانه از درد عشق است.
  • “از هر دانه که دارد انبار”: این زخم از هر “دانه” (مقصود و خواسته ظاهری) که انسان در انبار آرزوهای خود دارد، شیرین‌تر و ارزشمندتر است.

بیت دوازدهم:

  • “ای بی‌تو حرام زندگانی”: زندگی بدون حضور و رضایت تو (معشوق) حرام و بی‌ارزش است.
  • “ای بی‌تو نگشته بخت بیدار”: بدون تو، بخت و اقبال حقیقی انسان هرگز “بیدار” نمی‌شود و به سعادت نمی‌رسد.

بیت سیزدهم:

  • “خود بخت توی و زندگی تو”: “بخت حقیقی” و “زندگی واقعی” خود تو (معشوق) هستی. سعادت و حیات جز در سایه وصل تو معنا ندارد.
  • “باقی نامی و لاف و آزار”: هر آنچه غیر از توست، تنها “نامی” (مجازی و بی‌حقیقت)، “لاف” (ادعای پوچ) و “آزار” (مایه رنج و گرفتاری) است. این بیت اوج توحید وجودی و فنای ماسوی‌الله را نشان می‌دهد.

بیت چهاردهم:

  • “ای کرده ز دل مرا فراموش”: شاعر در اینجا با لحنی التماس‌آمیز و عاشقانه، معشوق را خطاب قرار می‌دهد که او را (به ظاهر) از دل خود فراموش کرده است.
  • “آخر چه شود مرا به یاد آر”: از معشوق می‌خواهد که یک بار دیگر او را به یاد آورد و نگاه لطفی به او بیندازد.

بیت پانزدهم:

  • “یک بار چو رفت آب در جوی”: این مصرع به معنی آن است که آبی که یک بار در جوی روان شد (یعنی فرصت یا لطفی که گذشته است)،
  • “کی گردد چرخ طمع یک بار”: آیا ممکن است که “چرخ طمع” (چرخ روزگار یا طمع انسان) دوباره به همان شکل بچرخد؟ این مصرع می‌تواند به حسرت فرصت‌های از دست رفته یا به سختی تکرار شدن یک لطف خاص اشاره داشته باشد.

بیت شانزدهم:

  • “خامش که ستیزه می‌فزاید”: شاعر به خود یا به مخاطب دستور خاموشی می‌دهد، زیرا سخنان بیشتر، “ستیزه” (نزاع و کشمکش یا ابهام) را بیشتر می‌کند. این سکوت در برابر عظمت معشوق و اسرار عشق است.
  • “آن خواجه عشق را ز گفتار”: سخن گفتن بیشتر، به نوعی “ستیزه” یا مخالفت با “خواجه عشق” (معشوقی که مالک و فرمانروای عشق است)، تلقی می‌شود. در محضر عشق، سکوت و فنا، از گفتار برتر است.

این غزل با تکیه بر عظمت و مرکزیت معشوق الهی، جنون عاشقی، شیرینی رنج عشق، و بی‌ارزشی تمام هستی بدون حضور حق را بیان می‌کند. مولانا در این غزل، نهایت تسلیم و فنای عاشق در برابر اراده معشوق را به تصویر می‌کشد و راه رسیدن به حیات و سعادت حقیقی را تنها در وصل و توجه معشوق می‌داند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: