تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1049

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1049

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1049

صد بار بگفتمت نگهدار

در خشم و ستیزه پا میفشار

بر چنگ وفا و مهربانی

گر زخمه زنی بزن به هنجار

دانی تو یقین و چون ندانی

کز زخمه سخت بسکلد یار

می‌بخش و مخسب کاین نه نیکوست

ما خفته خراب و فتنه بیدار

می‌گویم و می‌کنم نصیحت

من خشک دماغ و گفت و تکرار

می‌خندد بر نصیحت من

آن چشم خمار یار خمار

می‌گوید چشم او به تسخر

خوش می‌گویی بگو دگربار

از تو بترم اگر ننوشم

پوشیده نصیحت تو طرار

استیزه گرست و لاابالیست

کی عشوه خورد حریف خون خوار

خامش کن و از دیش مترسان

کز باغ خداست این سمن زار

خاموش که بی‌بهار سبزست

بی‌سبلت مهر جان و آذار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۰۴۹ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۱۰۴۹ مولانا، گفت‌وگویی درونی یا بیرونی میان عاشق و معشوق (یا میان دو جنبه از وجود عاشق) است که در آن، عاشق تلاش می‌کند تا معشوق را از خشم و ستیزه بازدارد، اما معشوق با حالتی رندانه و مستی‌آلود، نصیحت‌های او را رد می‌کند. این غزل بر اهمیت مهربانی و وفا در رابطه تأکید دارد، خطر خشم و ستیزه را گوشزد می‌کند، و به تفاوت نگاه عاشق و معشوق به نصیحت اشاره دارد. در نهایت، مولانا به ابدی بودن عشق و بی‌نیازی آن از اسباب ظاهری می‌رسد و به خاموشی دعوت می‌کند.

بخش اول: نصیحت عاشق به معشوق

پرهیز از خشم و ستیزه

مولانا غزل را با نصیحت آغاز می‌کند:

صد بار بگفتمت نگهدار در خشم و ستیزه پا میفشار

«صد بار به تو گفتم که (مراعات حال من را) نگه دار!» «(و) در خشم و ستیزه‌جویی پافشاری مکن (اصرار نورز).» این بیت، شروعی با لحن گلایه و نصیحت است. عاشق از معشوق می‌خواهد که دست از خشونت و نزاع بردارد.

مهربانی و نواختن چنگ وفا

مولانا به اهمیت لطف و وفا اشاره می‌کند:

بر چنگ وفا و مهربانی گر زخمه زنی بزن به هنجار

«بر چنگ وفاداری و مهربانی،» «اگر زخمه (مضراب) می‌زنی (آهنگ می‌نوازی)، به قاعده و شایسته (به هنجار) بزن.» این بیت، استعاره‌ای زیبا از رابطه است. عاشق می‌خواهد که معشوق در رابطه‌اش (چنگ وفا) با او، با لطافت و مهربانی رفتار کند.

پاره شدن یار از زخمه سخت

مولانا به عواقب سخت‌گیری اشاره می‌کند:

دانی تو یقین و چون ندانی کز زخمه سخت بسکلد یار

«تو یقیناً می‌دانی، و چگونه ممکن است ندانی،» «که از زخمه‌ی سخت (سختی و خشونت)، یار (رشته‌ی رابطه/دل عاشق) پاره می‌شود.» این بیت، هشداری صریح از سوی عاشق است که خشونت و بی‌مهری معشوق، می‌تواند به رابطه پایان دهد.

بیداری فتنه و خواب غفلت

مولانا به وضعیت نامطلوب خود اشاره می‌کند:

می‌بخش و مخسب کاین نه نیکوست ما خفته خراب و فتنه بیدار

«(ای معشوق)! مرا ببخش و به خواب غفلت مرو، چرا که این نیکو نیست،» «(که) ما (در غفلت) خفته و تباه باشیم و فتنه و آشوب بیدار باشد.» این بیت، دعوتی است به بیداری و توجه به حال عاشق. عاشق از معشوق می‌خواهد که او را از غفلت برهاند و به رنج‌هایش توجه کند.

بخش دوم: برخورد معشوق با نصیحت عاشق

نصیحت تکراری و خنده‌ی معشوق

مولانا به بی‌تأثیری نصیحت‌ها اشاره می‌کند:

می‌گویم و می‌کنم نصیحت من خشک دماغ و گفت و تکرار

«من (مدام) نصیحت می‌کنم و می‌گویم،» «(اما) من (خودم) خشک‌دماغ (خسته از تکرار) شده‌ام از این گفتن و تکرار کردن.» این بیت، بیانگر ناامیدی و خستگی عاشق از بی‌تأثیری نصیحت‌هایش است.

می‌خندد بر نصیحت من آن چشم خمار یار خمار

«آن چشم خمار و مست (خمار) یار (معشوق)،» «بر نصیحت‌های من می‌خندد.» این بیت، تصویری از بی‌اعتنایی و بی‌خیالی معشوق است. او به جای گوش دادن به نصیحت، با حالتی مست و سرخوش می‌خندد.

تسخر چشم معشوق و طراری نصیحت

مولانا به رد شدن نصیحت توسط معشوق اشاره می‌کند:

می‌گوید چشم او به تسخر خوش می‌گویی بگو دگربار

«چشم او (معشوق) با تمسخر (به تسخر) می‌گوید:» «“خوب می‌گویی! دوباره بگو (نصیحتت را تکرار کن).”» این بیت، نهایت بی‌توجهی معشوق را نشان می‌دهد. او نه تنها نصیحت را جدی نمی‌گیرد، بلکه با طعنه و تمسخر از عاشق می‌خواهد که دوباره آن را تکرار کند.

از تو بترم اگر ننوشم پوشیده نصیحت تو طرار

«(چشم معشوق ادامه می‌دهد:) اگر نصیحت پنهان (پوشیده) و فریبنده‌ی (طرار) تو را نپذیرم و ننوشم (گوش نکنم)،» «از تو بدتر خواهم بود!» این بیت، معشوق، نصیحت عاشق را “پوشیده” و “طرار” (فریبنده) می‌داند. او با این سخن، نصیحت را رد می‌کند و خود را برتر از پذیرفتن آن می‌داند.

ستیزه‌گر و لاابالی، حریف خون‌خوار

مولانا به ماهیت معشوق اشاره می‌کند:

استیزه گرست و لاابالیست کی عشوه خورد حریف خون خوار

«(این معشوق) ستیزه‌جو و بی‌قید و بند (لاابالی) است،» «چگونه حریفی خون‌خوار (کسی که دل‌ها را می‌رباید) می‌تواند فریب (عشوه) بخورد؟» این بیت، بیانگر این است که معشوق چنان خودرأی و قدرتمند است که نصیحت و فریب در او کارگر نیست. او خود بر دل‌ها مسلط است.

بخش سوم: رهایی از ظواهر و عظمت عشق الهی

خاموشی و باغ خدا (سمن‌زار)

مولانا به مقام والای عشق اشاره می‌کند:

خامش کن و از دیش مترسان کز باغ خداست این سمن زار

«ساکت شو (خاموش کن) و از این (اوضاع) مترسان!» «زیرا این گلزار سمن (سمن‌زار) (یعنی این عشق و زیبایی)، از باغ (از منشأ) خداوند است.» این بیت، دعوتی است به سکوت و عدم نگرانی. عاشق به این نتیجه می‌رسد که این عشق و زیبایی، منشأ الهی دارد و نباید از آن ترسید.

بی‌بهار سبز و بی‌سیبلت مهر

مولانا به استقلال عشق از ظواهر اشاره می‌کند:

خاموش که بی‌بهار سبزست بی‌سبلت مهر جان و آذار

«خاموش باش، زیرا (این عشق) بدون بهار سبز است (همیشه تازه و خرم است)،» «(و) بدون نشان و علامت (سبلت مهر)، جان (انسان) و آزار (رنج) (یعنی همیشه زنده و بی‌نیاز به نشانه و بی‌تأثیر از آزار است).» این بیت، نشان‌دهنده‌ی ابدیت و بی‌نیازی عشق الهی از اسباب ظاهری است. این عشق همیشه تازه و زنده است، حتی بدون بهار و بدون نشانه‌ها.


نکات مهم

  • تناقض در رابطه عاشق و معشوق: عاشق نصیحت می‌کند و معشوق می‌خندد.
  • اهمیت مهربانی و وفا: رابطه باید با لطافت و احترام باشد.
  • عواقب خشم و ستیزه: پاره شدن رشته‌ی رابطه.
  • بی‌تابی و خستگی عاشق: از تکرار نصیحت و بی‌توجهی معشوق.
  • رندی و تمسخر معشوق: بی‌اعتنایی به نصیحت و طعنه زدن.
  • قدرت و نفوذناپذیری معشوق: او خودرأی و مسلط بر دل‌هاست.
  • الهی بودن عشق: عشق و زیبایی، ریشه‌ی الهی دارند.
  • ابدی بودن عشق: عشق الهی همیشه تازه و بی‌نیاز از اسباب ظاهری است.

نتیجه‌گیری نهایی

غزل ۱۰۴۹ مولانا، درک عمیقی از پویایی رابطه میان عاشق و معشوق، و در نهایت رسیدن به بصیرتی عرفانی است. مولانا با “صد بار بگفتمت نگهدار / در خشم و ستیزه پا میفشار”، در ابتدا با لحنی نصیحت‌آمیز، معشوق را از بی‌مهری و ستیزه‌جویی برحذر می‌دارد. او از معشوق می‌خواهد که “بر چنگ وفا و مهربانی”، “به هنجار” زخمه زند، چرا که “از زخمه سخت بسکلد یار”. عاشق از “خواب غفلت” و “بیداری فتنه” گلایه می‌کند و خود را “خشک دماغ” از “گفت و تکرار” نصیحت‌ها می‌بیند.

اما معشوق با “چشم خمار” خود، بر “نصیحت” عاشق “می‌خندد” و با “تسخر” می‌گوید: “خوش می‌گویی بگو دگربار”. او حتی نصیحت عاشق را “طرار” و “پوشیده” می‌خواند و خود را برتر از پذیرش آن می‌داند. مولانا معشوق را “استیزه گر” و “لاابالی” می‌داند و می‌پرسد که “کی عشوه خورد حریف خون خوار”. این بخش، نشان‌دهنده‌ی بی‌اثر بودن نصیحت در برابر عشق رندانه و قدرتمند معشوق است که از قالب‌های معمولی پیروی نمی‌کند.

در نهایت، مولانا به بصیرت عرفانی می‌رسد و به “خاموش” شدن دعوت می‌کند، چرا که “از باغ خداست این سمن زار” (عشق). او می‌گوید “خاموش که بی‌بهار سبزست / بی‌سبلت مهر جان و آذار”، که بیانگر ابدی بودن، بی‌نیازی عشق الهی از ظواهر فانی (بهار)، و بی‌تأثیر بودن آن از رنج‌ها (آذار) و نیاز به نشانه‌ها (سبلت مهر) است. این غزل پیامی از تسلیم عاشق در برابر معشوقی قدرتمند و رها از قید و بندها، و رسیدن به درکی عمیق‌تر از ماهیت الهی و ابدی عشق را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: