مطالب پیشنهادی![]()
خداوند خداوندان اسرار
زهی خورشید در خورشید انوار
ز عشق حسن تو خوبان مه رو
به رقص اندر مثال چرخ دوار
چو بنمایی ز خوبی دست بردی
بماند دست و پای عقل از کار
گشاده ز آتش او آب حیوان
که آبش خوشترست ای دوست یا نار
از آن آتش بروییدست گلزار
و زان گلزار عالمهای دل زار
از آن گلها که هر دم تازهتر شد
نه زان گلها که پژمردست پیرار
نتاند کرد عشقش را نهان کس
اگر چه عشق او دارد ز ما عار
یکی غاریست هجرانش پرآتش
عجب روزی برآرم سر از این غار
ز انکارت بروید پردههایی
مکن در کار آن دلبر تو انکار
چو گرگی مینمودی روی یوسف
چون آن پرده غرض میگشت اظهار
ز جان آدمی زاید حسدها
ملک باش و به آدم ملک بسپار
غذای نفس تخم آن غرضهاست
چو کاریدی بروید آن به ناچار
نداند گاو کردن بانگ بلبل
نداند ذوق مستی عقل هشیار
نزاید گرگ لطف روی یوسف
و نی طاووس زاید بیضه مار
به طراری ربود این عمرها را
به پس فردا و فردا نفس طرار
همه عمرت هم امروزست لاغیر
تو مشنو وعده این طبع عیار
کمر بگشا ز هستی و کمر بند
به خدمت تا رهی زین نفس اغیار
نمازت کی روا باشد که رویت
به هنگام نمازست سوی بلغار
در آن صحرا بچر گر مشک خواهی
که میچرد در آن آهوی تاتار
نمیبینی تغیرها و تحویل
در افلاک و زمین و اندر آثار
کی داند جوهر خوبت بگردد
به خاکی کش ندارد سود غمخوار
چو تو خربنده باشی نفس خود را
به حلقه نازنینان باشی بس خوار
اگر خواهی عطای رایگانی
ز عالمهای باقی ملک بسیار
چنان جامی که ویرانی هوش است
ز شمس حق و دین بستان و هش دار
خداوند خداوندان باقی
که نبودشان به مخدومیش انکار
ز لطف جان او رفته بکارت
چو دیدندنش ز جنت حور ابکار
اگر نه پرده رشک الهی
بپوشیدیش از دار و ز دیار
که سنگ و خاک و آب و باد و آتش
همه روحی شدندی مست و سیار
به بازار بتان و عاشقان در
ز نقش او بسوزد جمله بازار
دو ده دان هر دو کون دو جهان را
چه باشد ده که باشد اوش سالار
که روح القدس پایش می ببوسید
ندا آمد که پایش را میازار
چه کم عقلی بود آن کس که این را
برای جاه او گوید که مکثار
به حق آنک آن شیر حقیقی
چنین صید دلم کردست اشکار
که از تبریز پیغامی فرستی
که اینست لابه ما اندر اسحار
غزل ۱۰۴۸ مولانا، اثری عظیم و پرمحتواست که به ستایش بیکران معشوق الهی، تبیین جایگاه عشق، و دعوت به بصیرت و رهایی از نفس اماره میپردازد. مولانا در این غزل، با توصیف معشوق به عنوان “خداوند خداوندان اسرار” و “خورشید در خورشید انوار”، به عظمت بیمانند او اشاره میکند. او جنون عشق را نیرویی تحولآفرین میداند و از تأثیر نفخهی روحبخش معشوق سخن میگوید. غزل به تفاوت عالم ظاهر و باطن، خطر انکار، فریبندگی نفس، و ضرورت تسلیم و خدمت در راه حق میپردازد و در نهایت، با ارادت قلبی به شمس تبریزی و درخواست پیام از او به پایان میرسد.
مولانا غزل را با ستایش بینظیر معشوق آغاز میکند:
خداوند خداوندان اسرار زهی خورشید در خورشید انوار
«ای خداوندِ خداوندانِ اسرار (ای کسی که بر تمام رازها و پنهانیها حکمفرمانی)،» «آفرین بر تو ای خورشیدی که در بطن خود، خورشیدهای نور (انوار بیشمار) داری!» این بیت، نهایت عظمت و الوهیت معشوق (خداوند) را بیان میکند که بر همه چیز آگاه و منبع بینهایت نور و حقیقت است.
مولانا به تأثیر عشق بر موجودات اشاره میکند:
ز عشق حسن تو خوبان مه رو به رقص اندر مثال چرخ دوار
«از عشق زیبایی تو، زیبارویان ماهچهره (مانند ماه)،» «همچون چرخ گردان (فلک دوار)، به رقص درمیآیند.» این بیت، بیانگر قدرت تحولآفرین عشق الهی است که همه موجودات را به سوی خود میکشد و به حرکت و شور وامیدارد.
مولانا به ناتوانی عقل در برابر جمال معشوق اشاره میکند:
چو بنمایی ز خوبی دست بردی بماند دست و پای عقل از کار
«هنگامی که (در تجلی) از زیباییات برداشتی (یعنی گوشهای از جمالت را آشکار کنی)،» «دست و پای عقل (از شدت حیرت و ناتوانی) از کار میافتد.» این بیت، نشاندهندهی برتری و عظمت جمال الهی است که عقل انسانی در برابر آن تاب مقاومت ندارد و ناتوان میشود.
مولانا به تناقضهای عالم عشق اشاره میکند:
گشاده ز آتش او آب حیوان که آبش خوشترست ای دوست یا نار
«آب حیات از آتش او (معشوق) جاری شده است،» «ای دوست! (نمیدانم) آبش خوشتر است یا (همین) آتش (عشقش)؟» این بیت، بیانگر معجزهی عشق الهی است که از دل آتش (سوز و گداز عشق)، آب حیات (زندگی و معرفت) میبخشد. اینجا عاشق در لذت هر دو غرق است.
مولانا به ثمرات آتش عشق اشاره میکند:
از آن آتش بروییدست گلزار و زان گلزار عالمهای دل زار
«از آن آتش (عشق)، باغهای گل (گلزار) روییده است،» «و از آن باغهای گل، عالمهای (بیشمار) دلهای مشتاق و دردمند (دل زار) پدید آمده است.» این بیت، تأکید میکند که رنج و سوز عشق، منشأ رویش زیباییها (گلزار) و عوالم گستردهای از دلهای عاشق است.
مولانا به تازگی و ابدیت حقایق عشق اشاره میکند:
از آن گلها که هر دم تازهتر شد نه زان گلها که پژمردست پیرار
«(همین گلزار) از آن گلهایی است که هر لحظه تازهتر میشوند،» «نه از آن گلهایی که سال گذشته (پیرار) پژمردهاند (و از بین رفتهاند).» این بیت، بیانگر طراوت و تازگی همیشگی حقایق الهی و معارف عشق است که برخلاف امور دنیوی، هرگز کهنه نمیشوند.
مولانا به قدرت غالب عشق اشاره میکند:
نتاند کرد عشقش را نهان کس اگر چه عشق او دارد ز ما عار
«هیچ کس نمیتواند عشق او را پنهان کند،» «اگرچه عشق او (معشوق/حق)، از ما (انسانهای ناقص) عار دارد (و خود را آشکار نمیکند).» این بیت، نشاندهندهی قدرت و فوران عشق است که حتی اگر معشوق آن را از ظاهر پنهان کند، در وجود عاشق پنهانکردنی نیست.
مولانا به سختی هجران و امید به وصال اشاره میکند:
یکی غاریست هجرانش پرآتش عجب روزی برآرم سر از این غار
«هجران او، مانند غاری پر از آتش است (بسیار سوزاننده و سخت)،» «چه روز عجیبی خواهد بود آن روز که سر از این غار (هجران) بیرون بیاورم (و به وصال برسم).» این بیت، بیانگر شدت رنج هجران است و در عین حال، امید به روز رهایی و وصال را در دل عاشق زنده میکند.
مولانا به عواقب انکار اشاره میکند:
ز انکارت بروید پردههایی مکن در کار آن دلبر تو انکار
«از انکار کردن تو (نسبت به حقیقت)، پردههایی (حجابهایی بر دلت) رشد میکند،» «در کار آن دلبر (معشوق/خداوند)، انکار مکن!» این بیت، هشدار میدهد که انکار حقایق الهی، باعث ایجاد حجابهایی بر دل میشود و مانع درک حقیقت میگردد.
مولانا به پنهانشدن حقیقت اشاره میکند:
چو گرگی مینمودی روی یوسف چون آن پرده غرض میگشت اظهار
«(تو) روی یوسف (نماد حقیقت) را مانند گرگ (نماد فریب و درندگی) نشان میدادی،» «چون آن پردهی غرض (نفسانی) آشکار میشد (حقیقت پنهان میماند).» این بیت، بیانگر این است که گاهی انسان از سر غرضورزی (نفسانیات)، حقیقت را وارونه جلوه میدهد و چهرهی زیبای یوسف (حق) را زشت و گرگوار نشان میدهد.
مولانا به ریشهی حسد و راه رهایی اشاره میکند:
ز جان آدمی زاید حسدها ملک باش و به آدم ملک بسپار
«از جان آدمی (از نفس انسانی) حسادتها متولد میشوند،» «(پس) فرشته (ملک) باش و پادشاهی (ملک) را به (جان) آدمی (خودت) بسپار (یعنی بر نفس خود غالب شو).» این بیت، ریشهی حسادت را در نفس انسانی میداند و راه رهایی را در تبدیل شدن به صفت فرشتگان (ملک) و غلبه بر نفس (به آدم ملک بسپار) میداند.
مولانا به تغذیهی نفس اماره اشاره میکند:
غذای نفس تخم آن غرضهاست چو کاریدی بروید آن به ناچار
«غذای نفس (اماره)، بذر آن غرضها (خواستههای نفسانی/تعلقات) است،» «هنگامی که آن را کاشتی، ناچاراً (به ناچار) رشد میکند.» این بیت، بیانگر این است که اگر انسان به خواستههای نفسانی خود توجه کند و آنها را تغذیه کند، ناگزیر این خواستهها در او ریشه دوانده و رشد میکنند.
مولانا به تفاوت درک حقایق اشاره میکند:
نداند گاو کردن بانگ بلبل نداند ذوق مستی عقل هشیار
«گاو (نماد حیوانیت و بیادراکی) نمیتواند مانند بلبل نغمهسرایی کند،» «(و) عقل هوشیار (عقل جزئی و حسابگر) طعم مستی (عشق و بیخودی) را درک نمیکند.» این بیت، نشاندهندهی محدودیتهای عقل جزئی در درک حقایق عرفانی و ذوق عشق است. این ذوق فقط با مستی عشق قابل درک است.
مولانا به عدم امکان وجود اضداد اشاره میکند:
نزاید گرگ لطف روی یوسف و نی طاووس زاید بیضه مار
«گرگ (نماد ظلم و خیانت) لطف و زیبایی یوسف (نماد حقیقت و پاکی) را متولد نمیکند،» «و طاووس (نماد زیبایی) نیز از تخم مار (نماد زشتی و پلیدی) متولد نمیشود.» این بیت، بیانگر این است که هر چیزی از جنس خود متولد میشود و صفات متضاد نمیتوانند منشأ یکدیگر باشند.
مولانا به فریبکاری نفس اشاره میکند:
به طراری ربود این عمرها را به پس فردا و فردا نفس طرار
«نفس فریبنده (طرار)، با فریب و حیله (به طراری)، این عمرها را (از ما) ربوده است،» «(با وعدهی) پس فردا و فردا (که کارها را به تأخیر بینداز).» این بیت، نشاندهندهی فریبندگی نفس است که با وعدههای دروغین و به تأخیر انداختن کارها، عمر انسان را هدر میدهد.
مولانا به اهمیت حال اشاره میکند:
همه عمرت هم امروزست لاغیر تو مشنو وعده این طبع عیار
«تمام عمر تو فقط همین امروز است و بس (لاغیر)،» «تو وعدههای این نفس فریبکار (طبع عیار) را گوش نکن!» این بیت، تأکید بر اهمیت لحظهی حال (امروز) و از دست ندادن آن در پی وعدههای فریبنده نفس است.
مولانا به ضرورت تسلیم و خدمت اشاره میکند:
کمر بگشا ز هستی و کمر بند به خدمت تا رهی زین نفس اغیار
«کمربند (تعلق به) هستی (وجود خود) را باز کن (از هستی خود رها شو) و کمر (همت) به خدمت ببند،» «تا از این نفس بیگانهپرست (اغیار) رها شوی.» این بیت، دعوتی است به رهایی از خودبینی و منیّت و تسلیم کامل در برابر حق از طریق خدمت، تا از فریب نفس رها شود.
مولانا به عدم خلوص در نیت اشاره میکند:
نمازت کی روا باشد که رویت به هنگام نمازست سوی بلغار
«نماز تو چگونه میتواند مورد قبول باشد، هنگامی که صورتت در زمان نماز به سوی بلغار (نماد دلبستگی به دنیا/جهت غیر خدا) است؟» این بیت، کنایه از عدم خلوص نیت و ریاکاری است. عبادت واقعی تنها زمانی است که تمام توجه به سوی حق باشد، نه به سوی تعلقات دنیوی.
مولانا به یافتن حقیقت در مسیر خاص اشاره میکند:
در آن صحرا بچر گر مشک خواهی که میچرد در آن آهوی تاتار
«اگر مشک (حقیقت/معرفت) میخواهی، در آن صحرا (عالم عشق/طریق عرفان) بچر (جستجو کن)،» «که آهوی تاتار (که نافهاش حاوی مشک است) در آن چرا میکند.» این بیت، دعوتی است به جستجوی حقیقت در عالم عشق و عرفان، جایی که منابع اصلی معرفت یافت میشوند.
مولانا به ناپایداری دنیا اشاره میکند:
نمیبینی تغیرها و تحویل در افلاک و زمین و اندر آثار
«آیا تغییرات و تحولات را نمیبینی،» «در افلاک و زمین و در تمام پدیدهها (آثار)؟» این بیت، تأکید بر ناپایداری و گذرا بودن عالم مادی است و دعوت به بصیرت برای دیدن این تغییرات است.
مولانا به عواقب عدم توجه به حق اشاره میکند:
کی داند جوهر خوبت بگردد به خاکی کش ندارد سود غمخوار
«چه کسی میداند که گوهر پاک (وجود) تو تبدیل شود،» «به خاکی که هیچ سود و دلسوزی (غمخوار) برایش ندارد (یعنی تباه شود).» این بیت، هشدار میدهد که اگر انسان به گوهر وجودی خود توجه نکند، ممکن است به تباهی کشیده شود.
مولانا به عواقب اطاعت از نفس اشاره میکند:
چو تو خربنده باشی نفس خود را به حلقه نازنینان باشی بس خوار
«هنگامی که تو (همچون) خربنده (کسی که بنده و خدمتکار خر است) بنده و مطیع نفس خود باشی،» «در جمع پاکان و مقربان (نازنینان)، بسیار خوار و بیمقدار خواهی بود.» این بیت، بیانگر این است که اطاعت از نفس اماره، انسان را در نظر اهل حق و معرفت بیارزش میکند.
مولانا به فضل بیکران الهی اشاره میکند:
اگر خواهی عطای رایگانی ز عالمهای باقی ملک بسیار
«اگر عطا (بخشش) رایگان میخواهی،» «(بدان که) از عالمهای باقی (عالم آخرت/عالم معرفت) ملک و پادشاهی بسیاری (نصیبت خواهد شد).» این بیت، دعوتی است به توجه به عالم باقی و دریافت عطایای معنوی و جاودان، که بر خلاف دنیا، رایگان و بیکران هستند.
مولانا به تأثیر شمس تبریزی اشاره میکند:
چنان جامی که ویرانی هوش است ز شمس حق و دین بستان و هش دار
«چنین جامی (شراب معرفتی) که باعث ویرانی هوش (زوال عقل جزئی و بیخودی) میشود،» «از شمس حق و دین (شمس تبریزی) بگیر و هوشیار باش! (که این مستی، خود اوج هوشیاری است).» این بیت، نشاندهندهی قدرت شمس تبریزی در بخشیدن شراب معرفت است که باعث بیخودی عارفانه میشود.
مولانا به عظمت بیهمتای معشوق اشاره میکند:
خداوند خداوندان باقی که نبودشان به مخدومیش انکار
«او (معشوق) خداوندِ خداوندانِ جاودانه (باقی) است،» «که هیچکس در سروری و معبودیت او (مخدومیش) انکار ندارد (هیچکس او را انکار نمیکند).» این بیت، باز هم بر عظمت و یگانگی معشوق تأکید میکند که تمام موجودات، حتی خداوندان (مقربان)، او را سرور خود میدانند.
مولانا به تأثیر وجود معشوق اشاره میکند:
ز لطف جان او رفته بکارت چو دیدندنش ز جنت حور ابکار
«از لطف جان او (معشوق)، (هرچه) باکرگی (خلوص) رفته است،» «هنگامی که حوریان باکره (حور ابکار) او را از بهشت دیدند (شگفتزده و شیفته شدند).» این بیت، بیانگر تأثیر بینظیر لطف معشوق است که حتی حوریان بهشتی را نیز مسحور میکند. (این بیت از نظر معنایی کمی پیچیده است و میتواند تفاسیر مختلفی داشته باشد، اما در مجموع به عظمت لطف معشوق اشاره دارد).
مولانا به پنهان ماندن مطلق حق اشاره میکند:
اگر نه پرده رشک الهی بپوشیدیش از دار و ز دیار
«اگر پردهی رشک الهی (غیرت الهی برای پنهان ماندن خود) نبود،» «او را از هر خانه و دیار (از هر جایی) میپوشاندند (یعنی او آنقدر زیباست که باید پنهان بماند).» این بیت، بیانگر غیرت الهی است که حقایق را از دیدهها پنهان میدارد. (این مصرع کمی دشوار است و به نظر میرسد مولانا در حال توضیح این است که علت پنهان ماندن معشوق و زیباییاش، غیرت الهی است).
که سنگ و خاک و آب و باد و آتش همه روحی شدندی مست و سیار
«(وگرنه) سنگ و خاک و آب و باد و آتش (عناصر چهارگانه)،» «همه روح میشدند و مست و روان میگشتند (از شدت تجلی او).» این بیت، بیانگر این است که اگر حجاب الهی نبود، تمامی عناصر مادی از شدت تجلی حق، به روح تبدیل شده و مست و بیقرار میشدند.
مولانا به قدرت بینظیر جمال معشوق اشاره میکند:
به بازار بتان و عاشقان در ز نقش او بسوزد جمله بازار
«در بازار بتان (زیبارویان) و عاشقان،» «از نقش (تجلی) او (معشوق)، تمام بازار (جلوهها و عشقها) به آتش کشیده میشود (و محو میگردد).» این بیت، بیانگر این است که جمال معشوق حقیقی آنقدر قدرتمند است که تمام زیباییهای ظاهری و عشقهای مجازی را بیارزش و محو میکند.
مولانا به حاکمیت مطلق معشوق اشاره میکند:
دو ده دان هر دو کون دو جهان را چه باشد ده که باشد اوش سالار
«دو جهان (دنیا و آخرت) را دو عدد “ده” بدان،» «“ده” (عدد و ارزش) چه ارزشی دارد وقتی او (معشوق) سالار (حاکم و صاحباختیار) آن باشد؟ (یعنی او از هر عددی فراتر و بینهایت است).» این بیت، بیانگر حاکمیت مطلق معشوق بر تمام هستی است و ارزشهای ظاهری در برابر او بیمعناست.
مولانا به عظمت روح القدس در برابر حق اشاره میکند:
که روح القدس پایش می ببوسید ندا آمد که پایش را میازار
«زیرا روح القدس (جبرئیل/فرشته مقرب) پای او (معشوق) را میبوسید،» «و ندایی آمد که “پایش را آزار مده!” (از شدت شوق و ادب).» این بیت، بیانگر اوج عظمت معشوق است که حتی روح القدس نیز در برابر او خضوع میکند و ندای الهی او را از آزار رساندن به پای معشوق نهی میکند.
مولانا به نادانی منکران اشاره میکند:
چه کم عقلی بود آن کس که این را برای جاه او گوید که مکثار
«چه نادان و کمعقلی است آن کسی که این (سخنان عرفانی) را،» «برای کسب مقام (جاه) از او (معشوق) میگوید که “زیادهگویی نکن” (مکثار: زیادگو)!» این بیت، سرزنش کسانی است که حقایق عرفانی را تنها برای رسیدن به مقام دنیوی میخواهند و به خاطر این مقصود، به مولانا میگویند که زیادهگویی نکند.
مولانا به تأثیر شمس تبریزی اشاره میکند:
به حق آنک آن شیر حقیقی چنین صید دلم کردست اشکار
«قسم به حق آن (خداوند/معشوق) که آن شیر حقیقی (شمس تبریزی)،» «چنین دل مرا آشکارا (اشکار) صید کرده است.» این بیت، بیانگر قدرت و جذبهی شمس تبریزی است که دل مولانا را آشکارا به سوی خود جذب کرده است.
مولانا غزل را با درخواست از شمس تبریزی پایان میدهد:
که از تبریز پیغامی فرستی که اینست لابه ما اندر اسحار
«(خواهش میکنم) که از تبریز پیغامی بفرستی،» «که این (اشعر و تمناها)، همان التماسها و نیازهای ما در سحرگاهان است.» این بیت، اوجه ارادت مولانا به شمس تبریزی و نیاز او به فیض از سوی اوست. مولانا شعرهای خود را “لابه” و “التماس” خود به شمس میداند.
غزل ۱۰۴۸ مولانا، شاهکاری از بیان توحید، عرفان و عشق به پیر است. مولانا با “خداوند خداوندان اسرار / زهی خورشید در خورشید انوار”، از همان ابتدا عظمت بیکران معشوق الهی و مقام بینظیر او را به عنوان سرچشمهی همهی هستی و انوار بیان میکند. او “خوبان مه رو” را “به رقص اندر مثال چرخ دوار” از عشق معشوق میبیند و “دست و پای عقل” را در برابر “خوبی” او از کار افتاده توصیف میکند. مولانا به تناقضات زیبای عشق اشاره میکند که “آب حیوان” از “آتش او” جاری میشود و از آن “آتش” “گلزار” و “عالمهای دل زار” برمیروید. او بر “تازگی همیشگی” این “گلها” تأکید میکند و میگوید که “عشقش را نهان کس” نمیتواند کرد.
مولانا “هجران” را “غاری پرآتش” میداند و به “روز رهایی” از آن امید دارد. او “انکار” را مایه “بروییدن پردههایی” بر دل میداند و از “غرض” و “حسد” نفس اماره سخن میگوید، که “یوسف” (حقیقت) را به شکل “گرگ” مینماید و “غذای نفس” را “تخم غرضها”. او “محدودیت عقل هشیار” را در درک “ذوق مستی” بیان میکند و عدم زاده شدن “لطف یوسف” از “گرگ” و “طاووس” از “بیضه مار” را به عنوان اصل عدم تضاد مطرح میکند.
در ادامه، مولانا نفس “طرار” را عامل ربودن “عمرها” با “وعده پس فردا و فردا” میداند و “همه عمرت” را “هم امروزست لاغیر” میخواند. او دعوت به “گشودن کمر از هستی” و “کمر بستن به خدمت” میکند تا از “نفس اغیار” رها شد. مولانا نماز بیخلوص را که “رویت سوی بلغار” است، ناروا میداند و راه یافتن “مشک” (حقیقت) را در چرای “آهوی تاتار” در “صحرا” (عالم عشق) میداند. او به “تغییر و تحویل” دائمی “افلاک و زمین” اشاره میکند و “خواری” کسی که “خربنده نفس” خود باشد را در جمع “نازنینان” بیان میکند.
در پایان، مولانا از “عطای رایگانی” و “ملک بسیار” “عالمهای باقی” سخن میگوید و “جام ویرانی هوش” را از “شمس حق و دین” میطلبد. او معشوق را “خداوند خداوندان باقی” میخواند که “روح القدس پایش می ببوسید” و اگر “پرده رشک الهی” نبود، تمام “عناصر” “روحی شدندی مست و سیار”. او “بازار بتان” را از “نقش او” سوخته میبیند و “دو کون” را دو “ده” میداند در حالی که او “سالار” آنهاست. مولانا “کمعقلی” کسی را که این سخنان را برای جاهطلبی “مکثار” میخواند، سرزنش میکند و غزل را با “به حق آنک آن شیر حقیقی / چنین صید دلم کردست اشکار”، تأکیدی بر قدرت شمس تبریزی در صید دل و در نهایت، با درخواست “پیغامی از تبریز” که “لابه ما اندر اسحار” است، به پایان میرساند. این غزل اثری جامع در بیان عظمت الهی، مسیر عرفان، خطرات نفس و اهمیت پیر و مراد است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر