تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1047

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1047

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1047

در این سرما و باران یار خوشتر

نگار اندر کنار و عشق در سر

نگار اندر کنار و چون نگاری

لطیف و خوب و چست و تازه و تر

در این سرما به کوی او گریزیم

که مانندش نزاید کس ز مادر

در این برف آن لبان او ببوسیم

که دل را تازه دارد برف و شکر

مرا طاقت نماند از دست رفتم

مرا بردند و آوردند دیگر

خیال او چو ناگه در دل آید

دل از جا می‌رود الله اکبر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۰۴۷ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۱۰۴۷ مولانا، بیانی شورانگیز از نیاز عاشق به حضور معشوق در شرایط سخت و سرد زندگی است. مولانا در این غزل، با توصیف دل‌انگیز یار و تأکید بر حضور او در “سرما و باران”، به اهمیت وجود معشوق برای گرمابخشی و تازگی روح اشاره می‌کند. او معشوق را بی‌همتا می‌داند و آرزوی بوسیدن لبانش را برای تازگی دل دارد. غزل تصویری از بی‌قراری عاشق و قدرت ناگهانی خیال معشوق بر دل را ارائه می‌دهد.

بخش اول: نیاز به یار در سرما و باران

یار و نگار در سرما و باران

مولانا غزل را با تأکید بر حضور معشوق در شرایط سخت آغاز می‌کند:

در این سرما و باران یار خوشتر نگار اندر کنار و عشق در سر

«در این سرما و باران (سختی‌های زندگی/فصل زمستان)، یار (معشوق/دوست) خوش‌تر است،» «(آنگاه که) معشوق (نگار) در کنار باشد و عشق در سر (مغز و وجود) شعله‌ور باشد.» این بیت، بیانگر این است که در شرایط دشوار زندگی، حضور معشوق و شعله‌ور بودن عشق، بهترین مأمن و دلخوشی است.

توصیف نگار: لطیف و خوب و چست و تازه و تر

مولانا به توصیف ویژگی‌های دلبرانه معشوق می‌پردازد:

نگار اندر کنار و چون نگاری لطیف و خوب و چست و تازه و تر

«معشوق در کنار باشد و مانند یک تصویر زیبا (نگاری)،» «لطیف و خوب و چابک (چست) و باطراوت (تازه و تر).» این بیت، به زیبایی و طراوت معشوق اشاره می‌کند که حضورش همچون یک نگاره‌ی دلنشین، سرشار از لطف و شادابی است.

پناه به کوی معشوق در سرما

مولانا به بی‌همتایی معشوق و پناه‌جویی به او اشاره می‌کند:

در این سرما به کوی او گریزیم که مانندش نزاید کس ز مادر

«در این سرما (سختی‌ها)، به سوی محله و خانه‌ی او (معشوق) پناه می‌بریم،» «زیرا هیچ کس (مانند) او را از مادر نزاده است (او بی‌همتاست).» این بیت، بیانگر بی‌نظیر بودن معشوق است و اینکه او تنها پناهگاه عاشق در هنگام سختی‌هاست.

بخش دوم: بی‌قراری عاشق و قدرت خیال معشوق

بوسیدن لبان معشوق در برف

مولانا به آرزوی وصال و تأثیر آن بر دل اشاره می‌کند:

در این برف آن لبان او ببوسیم که دل را تازه دارد برف و شکر

«در این برف (که نماد پاکی و سرماست)، لبان او (معشوق) را ببوسیم،» «زیرا (همان‌طور که) برف و شکر دل را تازه می‌کنند (و شیرین و سردی مطلوب دارند)، (بوسیدن لبان او نیز دل را تازه می‌کند).» این بیت، توصیفی دلنشین از بوسه‌ی وصال است که همچون برف و شکر، دل را تازه و شیرین می‌کند.

ناتوانی و بی‌تابی عاشق

مولانا به شدت بی‌قراری خود اشاره می‌کند:

مرا طاقت نماند از دست رفتم مرا بردند و آوردند دیگر

«طاقت و صبرم نماند، از خود بی‌خود شدم (از دست رفتم)،» «مرا (به سوی معشوق) بردند و (از او دور) آوردند، (و دوباره این حال تکرار شد).» این بیت، اوج بی‌تابی و بی‌قراری عاشق را نشان می‌دهد که از شدت عشق، کنترل خود را از دست داده و در حالتی بین وصال و هجران در نوسان است.

قدرت ناگهانی خیال معشوق

مولانا غزل را با تأثیر خیال معشوق بر دل به پایان می‌رساند:

خیال او چو ناگه در دل آید دل از جا می‌رود الله اکبر

«هنگامی که خیال او (معشوق)، ناگهان در دل (عاشق) ظاهر می‌شود،» «دل از جای خود کنده می‌شود (و بی‌قرار می‌گردد)، الله اکبر! (عظمت این حالت).» این بیت، بیانگر قدرت و تأثیر شگرف خیال معشوق است. حتی تصور او نیز می‌تواند چنان بی‌قراری و شگفتی در دل عاشق ایجاد کند که او را از خود بی‌خود سازد.

نکات مهم

  • حضور معشوق در سختی‌ها: یار در “سرما و باران” خوش‌تر است.
  • زیبایی و طراوت معشوق: توصیف “لطیف و خوب و چست و تازه و تر”.
  • بی‌همتایی معشوق: هیچ کس مانند او نیست و او تنها پناهگاه است.
  • آرزوی وصال: بوسیدن لبان معشوق برای تازگی دل.
  • بی‌تابی و بی‌قراری عاشق: از دست دادن کنترل خود از شدت عشق.
  • قدرت خیال معشوق: حتی تصور معشوق نیز می‌تواند دل را بی‌قرار کند.

نتیجه‌گیری نهایی

غزل ۱۰۴۷ مولانا، اثری لطیف و پرشور است که نیاز عمیق عاشق به حضور و جمال معشوق را به تصویر می‌کشد. مولانا با “در این سرما و باران یار خوشتر / نگار اندر کنار و عشق در سر”، از همان ابتدا بر نقش حیاتی معشوق در گرمابخشی به روح و روان در شرایط دشوار زندگی تأکید می‌کند. او “نگار” را “لطیف و خوب و چست و تازه و تر” توصیف کرده و به “کوی او” پناه می‌برد چرا که “مانندش نزاید کس ز مادر” و او بی‌همتاست.

مولانا “بوسیدن لبان او” را در “برف” آرزو می‌کند، چرا که “دل را تازه دارد برف و شکر”، که استعاره‌ای زیبا از تأثیر شیرین و طراوت‌بخش وصال است. او بی‌قراری شدید خود را با “مرا طاقت نماند از دست رفتم / مرا بردند و آوردند دیگر” بیان می‌کند، که نشان‌دهنده نوسان میان وصال و هجران و بی‌اختیاری عاشق است. در نهایت، غزل با بیان قدرت بی‌بدیل “خیال معشوق” به پایان می‌رسد که “چو ناگه در دل آید / دل از جا می‌رود الله اکبر”، که حتی تصور معشوق نیز می‌تواند چنان شور و شگفتی در دل ایجاد کند که او را از خود بی‌خود سازد. این غزل تصویری دلنشین از عشق پرشور و وابستگی روح به منبع زیبایی و آرامش است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: