تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1046

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1046

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1046

نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر

ولیک از هجر گشتم دم به دم سیر

همی‌بینم رضایت در غم ماست

چگونه گردد این بی‌دل ز غم سیر

چه خون آشام و مستسقیست این دل

که چشمم می‌نگردد ز اشک و نم سیر

اگر سیری از این عالم بیا که

نگردد هیچ کس زان عالمم سیر

چو دیدم اتفاق عاشقانت

شدستم از خلاف و لا و لم سیر

ولی دردم تو اسرافیل جان‌ها

نیم از نفخ روح و زیر و بم سیر

چو بوی جام جان بر مغز من زد

شدم ای جان جان از جام جم سیر

چو بیشست آن جنون لحظه به لحظه

خسیس آن کو نگشت از بیش و کم سیر

چو دیدم کاس و طاس او شدستم

از این طشت نگون خم به خم سیر

خیال شمس تبریزی بیامد

ز عشق خال او گشتم ز غم سیر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۰۴۶ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۱۰۴۶ مولانا، بیانی عمیق از سیری‌ناپذیری عاشق از معشوق و در عین حال، خستگی او از هجران و غم است. مولانا در این غزل، با زبانی پرشور و اعتراف‌آمیز، تأکید می‌کند که هیچ‌گاه از معشوق سیر نمی‌شود، اما هجران لحظه به لحظه او را خسته می‌کند. او دل خود را خون‌آشام غم می‌داند و از معشوق می‌خواهد که او را از این غم رهایی بخشد. غزل به تأثیر نفخ روح‌بخش معشوق، بی‌ارزشی دنیا در برابر جام جان، و در نهایت به رهایی از غم با خیال شمس تبریزی اشاره دارد.

بخش اول: سیری‌ناپذیری از معشوق و خستگی از هجران

سیری‌ناپذیری از معشوق و سیری از هجران

مولانا غزل را با بیان تناقضی در عشق آغاز می‌کند:

نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر ولیک از هجر گشتم دم به دم سیر

«ای معشوق (صنم)! من هرگز از تو سیر (خسته/دل‌زده) نشدم،» «اما از هجران و دوری، لحظه به لحظه (دم به دم) سیر (خسته) شدم.» این بیت، نشان‌دهنده‌ی عشق بی‌حد و مرز عاشق به معشوق است که از او خسته نمی‌شود، اما هجران او را فرسوده می‌کند.

رضایت در غم و سیری‌ناپذیری دل

مولانا به بی‌قراری دل از غم اشاره می‌کند:

همی‌بینم رضایت در غم ماست چگونه گردد این بی‌دل ز غم سیر

«(تو ای معشوق)! می‌بینم که رضایت (خشنودی) تو در غم ماست (که ما در غم باشیم)،» «(حال) چگونه این دل بی‌قرار و بی‌تاب (بی‌دل) از غم سیر شود؟» این بیت، بیانگر درک عاشق از این حقیقت است که گاهی معشوق، غم را برای تربیت عاشق لازم می‌داند. از این رو، دل عاشق از غم سیر نمی‌شود.

دل خون‌آشام و چشم اشک‌ریز

مولانا به عمق درد و عطش دل اشاره می‌کند:

چه خون آشام و مستسقیست این دل که چشمم می‌نگردد ز اشک و نم سیر

«این دل چه خون‌آشام و تشنه‌ای (مستسقی) است،» «که چشمم از اشک و رطوبت (نم) سیر نمی‌شود (و همچنان می‌بارد).» این بیت، تصویری از عطش سیری‌ناپذیر دل برای رنج عشق و غم است که باعث می‌شود چشم نیز بی‌وقفه اشک بریزد.

بخش دوم: بی‌ارزشی عالم و نفخ روح‌بخش معشوق

سیری از عالم و تمنای عالم معشوق

مولانا به بی‌اعتنایی به دنیا اشاره می‌کند:

اگر سیری از این عالم بیا که نگردد هیچ کس زان عالمم سیر

«اگر از این عالم (دنیای مادی) سیر شده‌ای، بیا،» «که هیچ کس از آن عالم من (عالم عشق/معرفت الهی) سیر نمی‌شود.» این بیت، دعوتی است به رهایی از دنیا و ورود به عالم عشق الهی که هیچ‌کس از آن خسته و دل‌زده نمی‌شود.

اتفاق عاشقان و رهایی از خلاف

مولانا به همرنگی با جماعت عشاق اشاره می‌کند:

چو دیدم اتفاق عاشقانت شدستم از خلاف و لا و لم سیر

«هنگامی که هماهنگی و همبستگی (اتفاق) عاشقان تو را دیدم،» «از مخالفت (خلاف) و (گفتن) “نه” و “چرا” (لا و لم) سیر شدم (و دست برداشتم).» این بیت، بیانگر تأثیر پذیرفتن از اجتماع عاشقان است. با دیدن یکدلی آن‌ها، عاشق از چون و چرا کردن و مخالفت دست می‌کشد.

درد و اسرافیل جان‌ها

مولانا به قدرت روح‌بخش معشوق اشاره می‌کند:

ولی دردم تو اسرافیل جان‌ها نیم از نفخ روح و زیر و بم سیر

«اما (تو ای معشوق) ای اسرافیل جان‌ها (که روح در مردگان می‌دمی)، دردم (این است که)،» «من از نفخه‌ی روح‌بخش و زیر و بم (آهنگ/تاثیر) تو سیر نمی‌شوم.» این بیت، معشوق را به اسرافیل (فرشته‌ای که با صور خود، مردگان را زنده می‌کند) تشبیه می‌کند و بیانگر عطش سیری‌ناپذیر عاشق برای نفخه‌ی روح‌بخش و تأثیر کلام و وجود معشوق است.

بخش سوم: رهایی از تعلقات و وفاداری به شمس

بوی جام جان و سیری از جام جم

مولانا به بی‌ارزشی دنیا در برابر معرفت اشاره می‌کند:

چو بوی جام جان بر مغز من زد شدم ای جان جان از جام جم سیر

«هنگامی که بوی جام جان (شراب معرفت الهی) به مغز من رسید،» «ای جان جان (معشوق)! من از جام جم (نماد سلطنت و قدرت دنیوی/جام جهان‌بین) سیر شدم.» این بیت، نشان‌دهنده‌ی این است که با درک معرفت الهی، تمامی ارزش‌های دنیوی و قدرت‌های مادی (جام جم) بی‌ارزش می‌شوند.

جنون لحظه به لحظه و خسیس بی‌قناعت

مولانا به بی‌نظمی در عشق و بی‌ارزشی دنیادوستی اشاره می‌کند:

چو بیشست آن جنون لحظه به لحظه خسیس آن کو نگشت از بیش و کم سیر

«هنگامی که آن جنون (عشق) لحظه به لحظه (بیشتر) شد،» «خسیس (پست) آن کسی است که از (داشتن) کم و زیاد (مادیات) سیر نشد (همیشه قانع نبود و بیشتر خواست).» این بیت، بیانگر این است که در اوج جنون عشق، انسان به مادیات بی‌توجه می‌شود. کسی که هنوز هم از کم و زیاد دنیا سیر نشده، در نگاه عاشق، خسیس و پست است.

کاس و طاس معشوق و طشت نگون

مولانا به بی‌ارزشی دنیا در برابر معشوق اشاره می‌کند:

چو دیدم کاس و طاس او شدستم از این طشت نگون خم به خم سیر

«هنگامی که کاسه و ظرف (کاس و طاس) (فیض) او (معشوق) را دیدم،» «از این طشت واژگون (طشت نگون: کنایه از دنیا/خمخانه‌های دنیا) و از (نوشیدن) پیوسته (خم به خم) سیر شدم.» این بیت، نشان‌دهنده‌ی بی‌میلی به لذت‌های دنیوی (طشت نگون و خم) در برابر لذت‌های معنوی است.

خیال شمس تبریزی و رهایی از غم

مولانا غزل را با اشاره به پیر خود پایان می‌دهد:

خیال شمس تبریزی بیامد ز عشق خال او گشتم ز غم سیر

«خیال شمس تبریزی (پیر و مرادم) آمد،» «و از عشق خال او (جذبه‌ی او)، من از غم سیر شدم (و غمم از بین رفت).» این بیت، بیانگر تأثیر تسکین‌دهنده و رهایی‌بخش شمس تبریزی بر مولانا است. حتی خیال او نیز می‌تواند غم را از دل مولانا بزداید.

نکات مهم

  • سیری‌ناپذیری از معشوق: عشق بی‌حد و مرز به یار.
  • خستگی از هجران: رنج ناشی از دوری.
  • رضایت معشوق در غم عاشق: غم به عنوان ابزاری برای تربیت عاشق.
  • عطش سیری‌ناپذیر دل: نیاز بی‌وقفه به رنج و غم عشق.
  • بی‌ارزشی دنیای مادی: دعوت به عالم عشق الهی.
  • تأثیر همرنگی با عاشقان: رهایی از چون و چرا و مخالفت.
  • معشوق، اسرافیل جان‌ها: قدرت روح‌بخشی و تأثیر سیری‌ناپذیر او.
  • بی‌ارزشی جام جم (قدرت دنیوی) در برابر جام جان (معرفت): با آمدن معرفت، ارزش‌های مادی رنگ می‌بازند.
  • خسیس بودن دنیادوستان: کسانی که هنوز از مادیات سیر نشده‌اند.
  • بی‌میلی به لذت‌های دنیوی: در برابر لذت‌های معنوی.
  • نقش شمس تبریزی: رهایی‌بخش از غم و اندوه حتی با خیال او.

نتیجه‌گیری نهایی

غزل ۱۰۴۶ مولانا، آینه‌ای تمام‌نما از تناقض شیرین عشق و رنج هجران است. مولانا با “نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر / ولیک از هجر گشتم دم به دم سیر”، به‌زیبایی عشق بی‌حد خود به معشوق را در تضاد با فرسودگی از هجران قرار می‌دهد. او “رضایت” معشوق را در “غم” خود می‌بیند و دل خود را “خون‌آشام و مستسقی” غم می‌داند که “چشمم می‌نگردد ز اشک و نم سیر”.

مولانا “از این عالم” (دنیای مادی) سیر شده و به “عالم” معشوق (عالم عشق و معرفت) دعوت می‌کند که “هیچ کس زان عالمم سیر” نگردد. او با دیدن “اتفاق عاشقان” از “خلاف و لا و لم” سیر می‌شود و معشوق را “اسرافیل جان‌ها” می‌خواند که هرگز از “نفخ روح و زیر و بم” او سیر نمی‌شود.

مولانا با آمدن “بوی جام جان” بر “مغز”ش، “از جام جم” (قدرت دنیوی) سیر می‌شود و “جنون لحظه به لحظه” عشق را دلیلی بر “خسیس” بودن کسی می‌داند که “نگشت از بیش و کم سیر”. او با دیدن “کاس و طاس” (فیض) معشوق، “از این طشت نگون” (دنیا) و “خم به خم” (لذات دنیوی) سیر می‌گردد. در نهایت، غزل با نقش رهایی‌بخش “خیال شمس تبریزی” به پایان می‌رسد که با “عشق خال او”، مولانا “از غم سیر” می‌شود. این غزل پیامی عمیق از سیری‌ناپذیری عاشق از معشوق، بی‌ارزشی دنیا در برابر معرفت الهی، و نقش بی‌بدیل پیر و مراد (شمس) در تسکین آلام عاشق را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: