مطالب پیشنهادی![]()
خبر کن ای ستاره یار ما را
که دریابد دل خون خوار ما را
خبر کن آن طبیب عاشقان را
که تا شربت دهد بیمار ما را
بگو شکرفروش شکرین را
که تا رونق دهد بازار ما را
اگر در سر بگردانی دل خود
نه دشمن بشنود اسرار ما را
پس اندر عشق دشمن کام گردم
که دشمن مینپرسد کار ما را
اگر چه دشمن ما جان ندارد
بسوزان جان دشمن دار ما را
اگر گِل بر سرستت تا نشویی
بیار و بشکفان گلزار ما را
بیا ای شمس تبریزی نیر
بدان رخ نور ده دیدار ما را
غزل شماره ۱۰۴ از دیوان شمس مولانا با آغاز «خبر کن ای ستاره یار ما را / که دریابد دل خون خوار ما را»، غزلی است در طلب وصال یار و بیان بیقراری عاشق و نقش واسطهها در این مسیر. مولانا در این غزل با زبانی پرسوز و گداز، اشتیاق خود به دیدار معشوق ازلی را بیان کرده و از عناصر مختلف برای رساندن پیام خود یاری میجوید.
در این غزل، شاعر ابتدا “ستاره” را خطاب قرار میدهد و از او میخواهد که به یارش خبر رساند تا به فریاد دل خونآلود او برسد. این “ستاره” میتواند نمادی از پیامرسان الهی، یا حتی تابش و جلوهای از نور حق باشد که میتواند خبری از معشوق بیاورد.
سپس، شاعر از “طبیب عاشقان” که همان معشوق حقیقی یا پیر و مراد است، طلب شربت شفا برای “بیمار” عشق خود میکند. این نشاندهنده دردی است که جز با درمان و نظر لطف معشوق، تسکین نمییابد.
در ادامه، از “شکر فروش شکرین” میخواهد که به بازار دل و جان او رونق بخشد. “شکر فروش” و “شکرین” کنایه از معشوقی است که کلام و حضورش شیرین و روحبخش است و میتواند کسادی بازار جان عاشق را با جلوه خود جبران کند.
مولانا در بیتی به حفظ اسرار عشق اشاره میکند و بیان میدارد که اگر دل، اسرار خود را فاش نکند، دشمن (که میتواند نمادی از نفس اماره یا اغیار باشد) از حال او باخبر نمیشود. این تأکید بر پنهان داشتن رازهای درونی از نااهلان در مسیر سلوک است.
سپس بیان میکند که در عشق، کار عاشق به جایی میرسد که دشمنکام میشود، چرا که دشمن (نفس یا اغیار) هرگز حال و کار او را درک نمیکند و به آن توجهی ندارد. حتی اگر این دشمنِ درونی یا بیرونی، جانی در ظاهر نداشته باشد، اما مولانا خواستار سوزاندن جان “دشمندار” است؛ یعنی آن بخشی از وجود یا هر آنچه که با معشوق در ستیز است.
شاعر در ادامه با بیانی تمثیلی میگوید که اگر بر سر تو “گل” (کنایه از تعلقات و کدورتها) است و آن را نشستهای، بیا و بگذار “گلزار” جان ما شکوفا شود. این دعوت به تصفیه باطن و رهایی از ناخالصیهاست تا زمینه برای تجلی معشوق و رشد و نمو معنوی فراهم آید. “گل سرشوی” نیز در برخی تفاسیر برای این بیت ذکر شده که اشاره به پاکیزگی ظاهری برای آمادگی جهت دیدار باطنی دارد.
غزل با تخلص و خطاب به شمس تبریزی به پایان میرسد. مولانا از “شمس تبریزی” که نمادی از نور الهی و کمال مطلق است، درخواست میکند که با تابش رخ نورانیاش، دیدار و شهود او را نورانی و ممکن سازد. این نشاندهنده نقش محوری پیر و مراد در کشف و شهود حقایق برای سالک است.
در مجموع، غزل ۱۰۴ دیوان شمس، تصویری است از اشتیاق سوزان عاشق به وصال معشوق، بیقراری دل، طلب شفا و رونق از سوی یار، تأکید بر حفظ اسرار درونی، و نقش نور و عنایت الهی (که در وجود شمس تبریزی متجلی است) در مسیر دیدار و شهود. این غزل نیز همچون دیگر غزلیات شمس، سرشار از شور و حال و بیان تجربیات عمیق عرفانی مولاناست.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر