تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1038

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1038

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1038

به حسن تو نباشد یار دیگر

درآ ای ماه خوبان بار دیگر

مرا غیر تماشای جمالت

مبادا در دو عالم کار دیگر

بدزدیدی ز حسن تو یکی چیز

اگر بودی چو تو عیار دیگر

چو خورشید جمالت روی بنمود

ز هر ذره شنو اقرار دیگر

زهی دریا که آگندی ز گوهر

که هر قطره نمود انبار دیگر

به یک خانه دو بیمارند و عاشق

منم بیمار و دل بیمار دیگر

خدایا هر دو را تیمار کردی

ولیکن ماند آن تیمار دیگر

چه داند جان منکر این سخن را

که او را نیست آن دیدار دیگر

که منکر گفت سنایی خود همینست

سنایی گفت نی خروار دیگر

بدان خروار تو خروار منگر

گشا دو چشم عیسی وار دیگر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۰۳۸ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۱۰۳۸ مولانا، بیانی شورانگیز از یگانگی و بی‌همتایی جمال معشوق الهی و فنای عاشق در این جمال است. مولانا در این غزل، با تأکید بر عدم وجود هیچ یار دیگری هم‌سنگ معشوق، او را “ماه خوبان” می‌خواند و آرزو می‌کند که جز تماشای جمال او، هیچ کاری در دو عالم نداشته باشد. او قدرت تجلی معشوق را در اقرار هر ذره به او می‌بیند و معشوق را دریایی از گوهر می‌داند. غزل به درد عشق و تمنای درمان آن، بی‌خبری منکران از این حقیقت، و دعوت به نگاهی عیسی‌وار برای دیدن حقیقت اشاره دارد.


بخش اول: یگانگی معشوق و آرزوی وصال

بی‌همتایی جمال یار

مولانا غزل را با ستایش جمال بی‌نظیر معشوق آغاز می‌کند:

به حسن تو نباشد یار دیگر درآ ای ماه خوبان بار دیگر

«در زیبایی (حسن) تو، هیچ یار دیگری (هم‌سنگ تو) وجود ندارد،» «ای ماه خوبان (زیبارویان)! دوباره (بار دیگر) وارد شو (و بر من جلوه کن).» این بیت، بیانگر یگانگی و بی‌نظیری معشوق در زیبایی است و دعوتی است از او برای تجلی دوباره بر عاشق.

آرزوی تماشای جمال

مولانا به تنها آرزوی عاشق اشاره می‌کند:

مرا غیر تماشای جمالت مبادا در دو عالم کار دیگر

«مرا در هیچ دو عالمی، کاری جز تماشای زیبایی تو نباشد.» این بیت، نشان‌دهنده‌ی نهایت آرزوی عاشق است که تمام هستی خود را وقف دیدن معشوق کند و هیچ خواسته‌ی دیگری جز این ندارد.

دزدی از حسن و عیار بی‌نظیر

مولانا به عظمت بی‌حد معشوق اشاره می‌کند:

بدزدیدی ز حسن تو یکی چیز اگر بودی چو تو عیار دیگر

«(حتی اگر کسی) می‌توانست از زیبایی تو چیزی بدزدد،» «(این کار را نمی‌کرد)، اگر موجود زیرک و دانای دیگری (عیار دیگر) چون تو وجود می‌داشت (تا بتواند آن را از او نیز بدزدد).» این بیت، بیانگر بی‌نظیری معشوق در زیبایی و تدبیر است؛ به گونه‌ای که حتی اگر کسی می‌خواست از زیبایی او بهره‌ای ببرد، چون نظیری برای او نیست، این کار بی‌فایده خواهد بود.

اقرار هر ذره از جمال خورشید

مولانا به تجلی معشوق در هستی اشاره می‌کند:

چو خورشید جمالت روی بنمود ز هر ذره شنو اقرار دیگر

«هنگامی که خورشید جمال تو (زیبایی درخشانت) آشکار شد،» «از هر ذره‌ای (در هستی)، اقرار (اعتراف به وجود و قدرت تو) دیگری بشنو.» این بیت، بیانگر عظمت تجلی معشوق است که نور جمالش بر هستی می‌تابد و هر ذره‌ای را به اقرار واداشته و خود شاهد دیگری بر وجود اوست.

دریایی از گوهر

مولانا به منشأ فیض و بخشش معشوق اشاره می‌کند:

زهی دریا که آگندی ز گوهر که هر قطره نمود انبار دیگر

«آفرین بر آن دریایی (معشوق/خداوند) که از گوهر (حقایق/معرفت) سرشارش کردی،» «به طوری که هر قطره‌ای از آن (دریای معرفت)، خود انباری دیگر (از گوهرهای حقیقت) را نمایان ساخت.» این بیت، معشوق را دریایی بی‌کران از معرفت و حقایق می‌داند که هر بخش کوچک آن نیز، خود سرچشمه‌ای از گنجینه‌های دیگر است.


بخش دوم: بیماری عشق و بی‌خبری منکران

دو بیمار در یک خانه

مولانا به حال عاشق اشاره می‌کند:

به یک خانه دو بیمارند و عاشق منم بیمار و دل بیمار دیگر

«در یک خانه (وجود من)، دو بیمار (و عاشق) وجود دارند؛» «یکی من هستم که بیمارم، و دیگری دلم است که بیمار دیگری (از عشق) است.» این بیت، بیانگر شدت عشق و بی‌قراری عاشق است. هم وجود او (جسم) و هم دل او، هر دو از عشق بیمارند.

تیمار خدا و تیمار دیگر

مولانا به درخواست شفا اشاره می‌کند:

خدایا هر دو را تیمار کردی ولیکن ماند آن تیمار دیگر

«خدایا! هر دو را (هم من و هم دلم را) تیمار کردی (مراقبت و درمان کردی)،» «ولیکن آن تیمار (درد و اشتیاق) دیگر (شفا نیافته) ماند (که همان درد عشق است).» این بیت، بیانگر این است که حتی با مراقبت الهی، درد عشق باقی می‌ماند، چرا که این درد، خود موهبت و لذت خاص خود را دارد و عاشق نمی‌خواهد از آن رها شود.

بی‌خبری جان منکر

مولانا به نادانی منکران اشاره می‌کند:

چه داند جان منکر این سخن را که او را نیست آن دیدار دیگر

«جان کسی که منکر (حقیقت عشق) است، این سخن (از عشق و بیمار دل بودن) را چه می‌فهمد؟» «زیرا او آن دیدار دیگر (دیدار باطن و شهود عرفانی) را ندارد.» این بیت، بر تفاوت میان اهل معرفت و منکران تأکید می‌کند. منکران از درک حقایق عشق و شهود باطنی بی‌بهره‌اند.

انکار سنایی و خروار دیگر

مولانا به درک ناقص از حقایق اشاره می‌کند:

که منکر گفت سنایی خود همینست سنایی گفت نی خروار دیگر

«آن منکر (نادان) گفت: “سنایی (آنچه می‌گوید)، همین قدر است (یعنی همین سخنان ظاهر است)،”» «(اما) سنایی (در پاسخ) گفت: “نه، (حقیقت) خرواری دیگر است (بسیار فراتر از این سخنان ظاهری است).”» این بیت، اشاره به سنایی، عارف بزرگ، و درک سطحی منکران از سخنان اوست. منکران تصور می‌کنند که حقیقت همین حرف‌های ظاهری است، در حالی که اهل معرفت می‌دانند حقیقت بسیار عمیق‌تر است.


بخش سوم: دعوت به نگاهی عیسی‌وار و تأکید بر نقد بودن معشوق

نگاه عیسی‌وار

مولانا به لزوم بصیرت حقیقی اشاره می‌کند:

بدان خروار تو خروار منگر گشا دو چشم عیسی وار دیگر

«به آن خروار (حقیقت عمیق)، با نگاه سطحی خودت (خروار منگر: اشاره به درک ظاهری) نگاه نکن،» «(بلکه) دو چشم (بصیرت) خود را به گونه‌ای دیگر (عیسی‌وار) باز کن.» این بیت، دعوتی است به دیدی عمیق و باطنی (عیسی‌وار) که قادر به دیدن حقایق پنهان است، نه تنها نگاه سطحی و مادی.

لب بستن و چشم گشودن

مولانا به ناتوانی کلام و قدرت شهود اشاره می‌کند:

بربستم لب را ز ره چشم بگویم چیزی که رود مستی آن کله سر بر

«لبم را بستم (از گفتار باز ایستادم)؛ (حال) از راه چشم (بصیرت باطنی) چیزی را می‌گویم،» «که مستی آن، کلاه از سر (عقل و هوشیاری) می‌برد (و انسان را به بی‌خودی و فنا می‌رساند).» این بیت، بیانگر این است که حقایق عرفانی با کلام قابل انتقال نیستند، بلکه با شهود (چشم) درک می‌شوند و این درک می‌تواند انسان را به بی‌خودی کامل برساند.


نکات مهم

  • یگانگی و بی‌همتایی معشوق: هیچ یار دیگری هم‌سنگ او نیست.
  • آرزوی فنا در تماشای جمال: تنها خواسته‌ی عاشق در دو عالم.
  • تجلی معشوق در هستی: هر ذره‌ای به او اقرار می‌کند.
  • معشوق، دریایی از معرفت: هر قطره‌ی آن نیز خود گنجینه‌ای است.
  • بیماری عشق: درد عشق هم جسم و هم دل عاشق را درگیر می‌کند.
  • درد عشق، موهبت الهی: حتی با تیمار الهی نیز این درد باقی می‌ماند.
  • بی‌خبری منکران از شهود باطنی: آنها قادر به درک حقایق عشق نیستند.
  • لزوم نگاه عمیق و باطنی (عیسی‌وار): برای دیدن حقیقت باید از ظاهر گذشت.
  • ناتوانی کلام در بیان حقایق عرفانی: این حقایق با شهود درک می‌شوند و موجب فنا می‌گردند.

نتیجه‌گیری نهایی

غزل ۱۰۳۸ مولانا، اثری پر از شور و ارادت به معشوق الهی و ستایش جمال بی‌نظیر اوست. مولانا با “به حسن تو نباشد یار دیگر / درآ ای ماه خوبان بار دیگر”، از همان ابتدا بی‌همتایی معشوق را بیان می‌کند و آرزو می‌کند که او دوباره بر او جلوه کند. او تنها آرزوی خود را “غیر تماشای جمالت / مبادا در دو عالم کار دیگر” می‌داند، که بیانگر نهایت فنای او در معشوق است. مولانا به “دزدی” از “حسن” معشوق اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که چون “عیار دیگر”ی چون او نیست، این کار نیز بی‌معناست.

مولانا به “خورشید جمال” معشوق اشاره می‌کند که با ظهورش “ز هر ذره شنو اقرار دیگر”، که نشان‌دهنده‌ی تجلی فراگیر او در هستی است. او معشوق را “دریایی” می‌داند “که آگندی ز گوهر”، به گونه‌ای که “هر قطره نمود انبار دیگر” از حقایق. مولانا حال “بیماری” خود و دلش را از عشق بیان می‌کند: “منم بیمار و دل بیمار دیگر”، و با وجود “تیمار” الهی، آن “تیمار دیگر” (درد عشق) باقی می‌ماند.

مولانا به “جان منکر” که “این سخن را چه داند” و “آن دیدار دیگر” را ندارد، اشاره می‌کند و با نقل قول از “سنایی” که “حقیقت خروار دیگر” است، بر درک ناقص منکران از حقایق عمیق تأکید می‌کند. او دعوت به “گشا دو چشم عیسی وار دیگر” می‌کند تا حقیقت دیده شود. در پایان، مولانا “لب را می‌بندد” و “از ره چشم” سخن می‌گوید، “چیزی که رود مستی آن کله سر بر”، و نهایتاً می‌گوید که این “صید شگرف” (حقیقت) “مرغ نظر‌ست و ننشیند به خبر بر”، که اوجه بیان ناتوانی کلام در وصف حقایق شهودی است. این غزل پیامی از یگانگی و عظمت معشوق، فنا در عشق، و لزوم بصیرت باطنی برای درک حقایق عرفانی را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: