مطالب پیشنهادی![]()
تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر
من با تو نمیگویم ای مرده پار آخر
ماننده ابری تو هم مظلم و بیباران
تاریک مکن ای ابر یک قطره ببار آخر
این جمله فرمانها از بهر قدر آمد
ای جبری غافل تو از لذت کار آخر
با کور کسی گوید کاین رشته به سوزن کش
با بسته کسی گوید کان جاست شکار آخر
با طفل دوروزه کس از شاهد و میگوید
یا با نظر حیوان از چشم خمار آخر
چون هیچ نیابی توی پهلوی زنان بنشین
از حلقه جانبازان بگذر به کنار آخر
در قدرت مخدومی شمس الحق تبریزی
غوطی بخوری بینی حق را به نظار آخر
غزل ۱۰۳۲ مولانا، عتابی تند و صریح به کسانی است که از درک حقیقت بازماندهاند و با انکار و غفلت، خود را از فیض عشق محروم کردهاند. مولانا در این غزل، با استعارههای تندی، این افراد را به “ابر بیباران”، “مرده”، “کور”، “بسته” و “طفل دوروزه” تشبیه میکند. او تأکید میکند که معرفت حقیقی تنها با پذیرش و اقدام به دست میآید و کسانی که اهل آن نیستند، باید کنار روند. در نهایت، مولانا با اشاره به “شمسالحق تبریزی”، راه رسیدن به “دیدار حق” را در فرو رفتن در “قدرت مخدومی” او میداند.
مولانا غزل را با عتاب به منکران و غافلان آغاز میکند:
تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر من با تو نمیگویم ای مرده پار آخر
«تا کی (با این) انکار خود، بر من خار (اذیت) میزنی؟ (این همه انکار و نادانی تو آزاردهنده است)» «من (دیگر) با تو سخن نمیگویم، ای مردهی کهنه (پار: کهنه/فاسد؛ کنایه از کسی که روحش مرده و در غفلت فرو رفته است) آخر.» این بیت، بیانگر خستگی و عصبانیت مولانا از کسانی است که با انکار حقیقت و غفلت، به خود و دیگران آزار میرسانند. او دیگر تمایلی به گفتوگو با کسی که روحش مرده است، ندارد.
مولانا این افراد را به ابر بیباران تشبیه میکند:
ماننده ابری تو هم مظلم و بیباران تاریک مکن ای ابر یک قطره ببار آخر
«تو مانند ابری هستی که هم تاریک (مظلم) است و هم بیباران (بیفایده)،» «ای ابر! (بیش از این) فضا را تاریک مکن، حداقل یک قطره (فیض/نور) ببار آخر.» این بیت، کسانی را که ادعای دانایی دارند اما فیض و رحمتی از آنها نمیجوشد، به ابری تشبیه میکند که تنها سایهی تاریکی میاندازد و ثمری ندارد. مولانا از آنها میخواهد که حداقل اندکی تأثیر مثبت داشته باشند.
مولانا به بیخبری از لذت عمل اشاره میکند:
این جمله فرمانها از بهر قدر آمد ای جبری غافل تو از لذت کار آخر
«این همه فرمانها و دستورات (الهی) برای (تحقق) قدرت (اختیار انسان) آمد (تا انسان با اختیار خود عمل کند)،» «ای کسی که قائل به جبر (جبری) هستی و از لذت عمل (کار) غافلی آخر.» این بیت، پاسخی است به کسانی که به جبر معتقدند و خود را از تلاش و عمل باز میدارند. مولانا تأکید میکند که دستورات الهی برای این است که انسان با اختیار خود حرکت کند و از لذت این عمل (که منتهی به قرب الهی است) بهره ببرد.
مولانا به بیفایدگی گفتوگو با افراد نادان اشاره میکند:
با کور کسی گوید کاین رشته به سوزن کش با بسته کسی گوید کان جاست شکار آخر
«آیا کسی با شخص کور میگوید که این نخ را به سوزن بکش؟» «آیا کسی با شخص دست و پا بسته میگوید که شکار آنجاست؟» این بیت، با تمثیل نشان میدهد که گفتوگو و راهنمایی با کسی که اهل فهم نیست یا در بند جهل است، بیفایده است.
مولانا این مقایسه را ادامه میدهد:
با طفل دوروزه کس از شاهد و میگوید یا با نظر حیوان از چشم خمار آخر
«آیا کسی با طفل دو روزه (نادان و بیخبر) از شاهد (معشوق/زیبایی) و شراب (عشق) سخن میگوید؟» «یا با کسی که نگاهش همچون حیوان است (ظاهرپرست و بیبصیرت) از چشم مست (خمار) (معشوق) سخن میگوید؟» این بیت نیز بر بیفایدگی تلاش برای انتقال حقایق معنوی به کسانی که ظرفیت درک آن را ندارند، تأکید میکند.
مولانا این افراد را به ترک میدان عشق دعوت میکند:
چون هیچ نیابی توی پهلوی زنان بنشین از حلقه جانبازان بگذر به کنار آخر
«چون هیچ (حقیقتی) را نمییابی و (در این راه) بیحاصلی، برو کنار زنان (کنایه از افراد سستعنصر و بیعمل) بنشین،» «و از جمع جانبازان (حلقه جانبازان: عاشقان حقیقی که خود را فدای حق میکنند) بگذر و به کنار رو آخر.» این بیت، دعوت صریح به کنارهگیری کسانی است که اهل عشق و جانبازی نیستند، زیرا حضورشان در میان عاشقان حقیقی بیحاصل و مزاحم است.
مولانا غزل را با اشاره به شمس تبریزی و راه رسیدن به حقیقت به پایان میرساند:
در قدرت مخدومی شمس الحق تبریزی غوطی بخوری بینی حق را به نظار آخر
«(اگر در راه) قدرت (معنوی) و بندگی (مخدومی) شمسالحق تبریزی،» «یک غوطه (فرو رفتن کامل) بخوری، در نهایت (حق) را با دیده (بصیرت) خواهی دید.» این بیت، اوج پیام غزل است؛ راه رسیدن به دیدار حق، فنا شدن در “قدرت مخدومی” شمس تبریزی است. مولانا شمس را واسطهی فیض و حقیقت الهی میداند که با غرق شدن در او، میتوان حق را شهود کرد.
غزل ۱۰۳۲ مولانا، عتابی تند و بیپرده به کسانی است که از حقیقت غافلند و با انکار خود، راه معرفت را بر خویش بستهاند. مولانا با “تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر / من با تو نمیگویم ای مرده پار آخر”، از همان ابتدا خستگی و بیزاری خود را از گفتوگو با کسانی که روحشان مرده و در غفلت فرو رفتهاند، بیان میکند. او این افراد را به “ابری مظلم و بیباران” تشبیه میکند و از آنها میخواهد که حداقل “یک قطره ببار” (فیض و تأثیری داشته باشند).
مولانا “فرمانهای الهی” را برای “قدر” و اختیار انسان میداند و “جبری غافل” را از “لذت کار” (عمل اختیاری در مسیر حق) بیخبر میشمارد. او با تمثیلهای قوی، بیفایدگی تلاش برای انتقال حقایق معنوی به “کور”، “بسته”، “طفل دوروزه” و “حیوانصفت” را بیان میکند. در نتیجه، به نااهلان توصیه میکند که “پهلوی زنان بنشین” و “از حلقه جانبازان بگذر به کنار”، چرا که این میدان جای اهل دل و عمل است.
در نهایت، مولانا با اشاره به “شمس الحق تبریزی”، اوج پیام غزل را بیان میکند: “در قدرت مخدومی شمس الحق تبریزی / غوطی بخوری بینی حق را به نظار آخر”. این بیت نشاندهندهی جایگاه بلند شمس به عنوان واسطهی فیض الهی است و تاکید میکند که تنها با فنای کامل و غوطه خوردن در قدرت معنوی اوست که میتوان به شهود و دیدار حق دست یافت. این غزل پیامی قاطع از لزوم بیداری و عمل در مسیر حقیقت، نقد غفلت و انکار، و نقش محوری شمس تبریزی در رسیدن به معرفت الهی را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر