تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1017

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1017

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1017

غزل شماره ۱۰۱۷ دیوان شمس مولانا

آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر
برریز جامی بر سرش ای ساقی همچون شکر

یا می دهش از بلبله یا خود به راهش کن هله
زیرا میان گلرخان خوش نیست عفریت ای پسر

درده می پیغامبری تا خر نماند در خری
خر را بروید در زمان از باده عیسی دو پر

در مجلس مستان دل هشیار اگر آید مهل
دانی که مستان را بود در حال مستی خیر و شر

ای پاسبان بر در نشین در مجلس ما ره مده
جز عاشقی آتش دلی کآید از او بوی جگر

گر دست خواهی پا دهد ور پای خواهی سر نهد
ور بیل خواهی عاریت بر جای بیل آرد تبر

تا در شراب آغشته‌ام بی‌شرم و بی‌دل گشته‌ام
اسپر سلامت نیستم در پیش تیغم چون سپر

خواهم یکی گوینده‌ای آب حیاتی زنده‌ای
کآتش به خواب اندرزند وین پرده گوید تا سحر

اندر تن من گر رگی هشیار یابی بردرش
چون شیرگیر حق نشد او را در این ره سگ شمر

قومی خراب و مست و خوش قومی غلام پنج و شش
آن‌ها جدا وین‌ها جدا آن‌ها دگر وین‌ها دگر

ز اندازه بیرون خورده‌ام کاندازه را گم کرده‌ام
شدوا یدی شدوا فمی هذا حفاظ ذی السکر

هین نیش ما را نوش کن افغان ما را گوش کن
ما را چو خود بی‌هوش کن بی‌هوش سوی ما نگر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۰۱۷ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۱۰۱۷ مولانا، بیانی شورانگیز و گاه طنزآمیز از فضای مستی و بی‌خودی عارفانه است. مولانا در این غزل، با لحنی آمرانه و شوخ‌طبعانه، ساقی را به بیرون راندن یا مست کردن افراد ناخوشایند (ترش‌رویان) از بزم می‌خواند. او بر قدرت تحول‌آفرین “می پیغامبری” و تأثیر آن بر انسان‌های غافل تأکید می‌کند. غزل به اهمیت بی‌خودی در مجلس مستان و تفاوت اهل دل با غافلان می‌پردازد و در نهایت، مولانا حال مستی خود را بیان کرده و از معشوق می‌خواهد که او را نیز همچون خود بی‌هوش کند.

برخورد با ترش‌رویان و زمهریر

مولانا غزل را با درخواست از ساقی آغاز می‌کند:

آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر برریز جامی بر سرش ای ساقی همچون شکر

«یک انسان ترش‌رو و عبوس (ترش رویی) دیگر آمد، یا شاید او خودِ سرمای بسیار شدید (زمهریر) است؟» «ای ساقی که (جان و کلامت) همچون شکر شیرین است، جامی (شراب) بر سرش بریز (تا مست و خوش‌رو شود/یا از بزم بیرون رود).» این بیت، نشان‌دهنده‌ی بیزاری از افراد عبوس و ناهمگون با فضای بزم عشق و تمایل به زدودن سنگینی حضور آنها از طریق شراب یا دفع آنها.

راندن یا مست کردن ناهمگنان

مولانا دو راهکار برای برخورد با ترش‌رویان ارائه می‌دهد:

یا می دهش از بلبله یا خود به راهش کن هله زیرا میان گلرخان خوش نیست عفریت ای پسر

«یا به او از (جامی) بلبل‌سان (بلبله: نوعی ظرف شراب) شراب بده، یا خود (و با شور و هیجان) او را از راه (بزم) دور کن (هله: کلمه‌ی امر برای دور کردن)،» «زیرا ای پسر، در میان گلرخان (عاشقان زیبا و شاداب) وجود یک عفریت (شخص ترش‌رو و ناخوشایند) خوشایند نیست.» این بیت، تأکید بر لزوم حفظ فضای پاک و شاداب بزم عشق و پرهیز از حضور افراد ناهمگون.

می پیغامبری و تبدیل خر به پرنده

مولانا به قدرت شگفت‌انگیز شراب عشق اشاره می‌کند:

درده می پیغامبری تا خر نماند در خری خر را بروید در زمان از باده عیسی دو پر

«شراب پیامبری (می پیغامبری: شراب الهی و معرفت‌بخش) را عطا کن (درده)، تا (انسان) خر (غافل و نادان) در خری (حالت نادانی) نماند،» «(بلکه) از باده‌ی (حیات‌بخش) عیسی (باده عیسی: کنایه از دم مسیحایی/شراب احیاکننده)، در زمان (به سرعت) دو بال بر او بروید (و پرواز کند).» این بیت، بیانگر قدرت تحول‌آفرین شراب معرفت که حتی انسان‌های غافل را نیز از نادانی رها کرده و به سوی عروج معنوی رهنمون می‌سازد.

جایگاه هشیار در مجلس مستان

مولانا به آداب مجلس مستان اشاره می‌کند:

در مجلس مستان دل هشیار اگر آید مهل دانی که مستان را بود در حال مستی خیر و شر

«اگر دل هوشیار (عقل‌گرا و ناآگاه از عشق) به مجلس مستان (عاشقان بی‌خود) آید، آن را رها نکن (مهل)،» «(زیرا) می‌دانی که مستان را در حال مستی (عاشقانه) هم خیر (لطف و کرم) و هم شر (بی‌قیدی و بی‌ادبی ظاهری) وجود دارد (و ممکن است به ظاهر بد به نظر برسند).» این بیت، هشداری به کسانی که با عقل جزئی خود وارد عالم عشق می‌شوند و تأکید بر این که مستان، ورای قوانین عقلانی عمل می‌کنند.

ورود ممنوع برای غیرعاشقان

مولانا به پاسبان بزم عشق دستور می‌دهد:

ای پاسبان بر در نشین در مجلس ما ره مده جز عاشقی آتش دلی کآید از او بوی جگر

«ای پاسبان، بر در (مجلس عشق) بنشین و در مجلس ما راه نده،» «جز عاشقی که دلش آتشین است (آتش دلی) و از وجود او بوی جگر (نشانه‌ی عشق و فداکاری) می‌آید.» این بیت، تأکید بر خلوص و اصالت ورود به بزم عشق و اینکه تنها عاشقان واقعی با جان‌فشانی می‌توانند وارد شوند.

فداکاری عاشق و بی‌ثباتی او

مولانا به حال عاشق در اوج مستی اشاره می‌کند:

گر دست خواهی پا دهد ور پای خواهی سر نهد ور بیل خواهی عاریت بر جای بیل آرد تبر

«(عاشق در مستی آنچنان فداکار است که) اگر (از او) دست بخواهی، پا (ی خود) را می‌دهد، و اگر پا بخواهی، سر (خود) را می‌نهد،» «و اگر بیل (ابزار کشاورزی) عاریت بخواهی، به جای بیل، تبر (ابزار جنگ) می‌آورد.» این بیت، بیانگر بی‌نظمی و بی‌قراری عاشق در اوج مستی که در عین فداکاری، کارهایش ممکن است غیرعادی و خلاف منطق به نظر آید.

بی‌شرمی و بی‌دلی در شراب عشق

مولانا به حالت خود در مستی اشاره می‌کند:

تا در شراب آغشته‌ام بی‌شرم و بی‌دل گشته‌ام اسپر سلامت نیستم در پیش تیغم چون سپر

«تا وقتی که در شراب (عشق) آغشته شده‌ام، بی‌شرم و بی‌دل (از خود بی‌خود) گشته‌ام،» «نه خود سپر (اسپر) سلامت هستم (و شکسته‌ام)، و نه می‌توانم در مقابل شمشیر (معشوق/جذبه‌ی الهی) سپر باشم (و مقاومت کنم).» این بیت، بیانگر فنای عاشق در شراب عشق و از دست دادن اختیار و توانایی مقاومت در برابر معشوق.

آرزوی گوینده‌ی آب حیات‌بخش

مولانا به آرزوی شنیدن سخنی احیاگر اشاره می‌کند:

خواهم یکی گوینده‌ای آب حیاتی زنده‌ای کآتش به خواب اندرزند وین پرده گوید تا سحر

«یکی گوینده‌ای (کسی که سخن حق می‌گوید) را می‌خواهم که آب حیاتی زنده (حیات‌بخش) را (در کلامش) جاری کند،» «که آتش (عشق) را (حتی) به خواب بیاورند (آن را به آتش شوق تبدیل کنند) و این پرده (جهل/محدودیت) تا سحر (بیداری) سخن بگوید (و رازها را برملا کند).» این بیت، بیانگر اشتیاق شدید به شنیدن سخن حق از زبان انسان کامل که بتواند دل‌ها را احیا کرده و پرده از اسرار بردارد.

نابودی رگ هوشیاری

مولانا به لزوم نابودی عقل جزئی اشاره می‌کند:

اندر تن من گر رگی هشیار یابی بردرش چون شیرگیر حق نشد او را در این ره سگ شمر

«اگر در تن من حتی یک رگ هوشیار (عقل‌گرا و مانع عشق) پیدا کردی، آن را قطع کن (بردرش)،» «زیرا چون آن (رگ/عقل) به مقام شیرگیر حق (شیر شکارکننده‌ی حقیقت/انسان کامل) نرسید، او را در این راه (عشق) سگ بشمار (بی‌ارزش و مانع بدان).» این بیت، بیانگر لزوم از بین بردن هرگونه عقل جزئی و خودخواهی در راه عشق و اهمیت تسلیم کامل در برابر حق.

تفاوت مست و غافل

مولانا به دو دسته‌ی انسان‌ها اشاره می‌کند:

قومی خراب و مست و خوش قومی غلام پنج و شش آن‌ها جدا وین‌ها جدا آن‌ها دگر وین‌ها دگر

«گروهی (از مردم) مست و خراب (از باده‌ی عشق) و خوشحالند، و گروهی دیگر غلام (حواس) پنج‌گانه و (افکار) شش‌گانه (پنج و شش: نماد تعلقات دنیایی و عقلی) هستند،» «آن‌ها (مستان) از این‌ها (غافلان) جدا هستند، و این‌ها از آن‌ها جدا؛ آن‌ها دیگرند و این‌ها دیگرند.» این بیت، بیانگر تفاوت اساسی میان اهل عشق و اهل عقل/دنیا و جدایی راه آنها.

گمگشتگی در مستی و حفظ حال

مولانا به حال خود در مستی و حفظ آن اشاره می‌کند:

ز اندازه بیرون خورده‌ام کاندازه را گم کرده‌ام شدوا یدی شدوا فمی هذا حفاظ ذی السکر

«(آن‌قدر از باده‌ی عشق) فراتر از اندازه نوشیده‌ام که اندازه (و اعتدال ظاهری) را گم کرده‌ام،» «(پس) دستم را ببندید (شدوا یدی)، دهانم را ببندید (شدوا فمی)! این (بی‌اختیاری) حالِ مستی‌ام را حفظ می‌کند (هذا حفاظ ذی السکر: این حفظ کردن فرد مست است).» این بیت، نشان‌دهنده‌ی اوج بی‌خودی و فنای مولانا در شراب عشق و از دست دادن اختیار تا حدی که می‌خواهد او را از هرگونه حرکت و گفتار باز دارند.

دعوت به بی‌خودی و نگاه معشوق

مولانا غزل را با دعوت به بی‌خودی به پایان می‌رساند:

هین نیش ما را نوش کن افغان ما را گوش کن ما را چو خود بی‌هوش کن بی‌هوش سوی ما نگر

«بیا! زهر (یا سخنان تند) ما را نوش کن (بپذیر)، فریاد (افغان) ما را گوش کن،» «ما را نیز همچون خودت بی‌هوش (از خود بی‌خود) کن، و (آنگاه) بی‌هوشانه (از روی لطف و عنایت) به ما نگاه کن.» این بیت، دعوت از معشوق برای پذیرش حال عاشق (حتی اگر نیش‌دار باشد) و شنیدن فریاد او، و در نهایت، درخواست بی‌خودی از او تا عاشق نیز به مقام فنا برسد و از روی بی‌خودی مورد لطف معشوق قرار گیرد.

نکات مهم

  • دفع ترش‌رویان: بیزاری از عبوسی و ناهمگونی در بزم عشق.
  • قدرت تحول‌آفرین شراب پیامبری: تبدیل غافل به عارف و عروج معنوی.
  • اهمیت بی‌خودی در مجلس مستان: نادیده گرفتن ظواهر و آداب عقلانی.
  • خلوص در ورود به بزم عشق: تنها عاشقان آتشین‌دل مجاز به ورودند.
  • فداکاری و بی‌قراری عاشق در مستی: بی‌نظمی در عین تسلیم.
  • فنای کامل در شراب عشق: از دست دادن اختیار و مقاومت.
  • عطش برای کلام احیاگر: آرزوی شنیدن سخن حق از انسان کامل.
  • نابودی عقل جزئی: لزوم رهایی از هرگونه رگ هوشیاری مانع عشق.
  • تفاوت اهل عشق و اهل دنیا: جدایی دو راه و دو گروه.
  • اوج بی‌خودی و فنا: از دست دادن اندازه و اختیار در مستی.
  • دعوت از معشوق به بی‌هوش کردن عاشق: آرزوی رسیدن به مقام فنا و دریافت لطف بی‌هوشانه.

نتیجه‌گیری نهایی

غزل ۱۰۱۷ مولانا، بیانی پرشور و جسورانه از جهان‌بینی عاشقانه و عارفانه است که با دعوت به دفع ناهمگنان از بزم عشق آغاز می‌شود. مولانا با لحنی آمرانه از “ساقی همچون شکر” می‌خواهد که “ترش رویی” را یا با “جامی بر سرش” مست کند یا “به راهش کن هله”، زیرا “میان گلرخان خوش نیست عفریت”. این بیت بیانگر اهمیت حفظ فضای پاک و شاداب بزم عشق و پرهیز از تأثیرات منفی بیرونی است.

مولانا سپس به قدرت بی‌نظیر “می پیغامبری” اشاره می‌کند که “خر” را “از خری” رها کرده و “دو پر” به او می‌بخشد، که نمادی از تبدیل غفلت به آگاهی و عروج معنوی است. او ورود “دل هشیار” به “مجلس مستان” را ناپذیرفتنی می‌داند و بر ضرورت “عاشقی آتش دلی کآید از او بوی جگر” برای ورود به این بزم تأکید می‌کند. ابیات میانی به حال بی‌قراری و فداکاری عاشق در مستی می‌پردازد که “گر دست خواهی پا دهد ور پای خواهی سر نهد”، و از سوی دیگر، مولانا خود را “بی‌شرم و بی‌دل” و فانی در شراب می‌بیند.

آرزوی “گوینده‌ای آب حیاتی زنده‌ای” و درخواست “بردرش” کردن “هر رگی هشیار” در تن، نشان‌دهنده‌ی اشتیاق بی‌حد به فنای کامل در عشق و رهایی از قید عقل جزئی است. مولانا میان “قومی خراب و مست و خوش” و “قومی غلام پنج و شش” تمایز قائل می‌شود و بر جدایی و تفاوت عمیق این دو گروه تأکید می‌ورزد. در پایان، مولانا حال “ز اندازه بیرون خورده‌”ی خود را بیان می‌کند و از معشوق می‌خواهد که “نیش” و “افغان” او را بپذیرد و او را نیز “چو خود بی‌هوش کن” و “بی‌هوش سوی ما نگر”. این غزل پیامی از تسلیم کامل در برابر عشق، لزوم خلوص در سلوک، و آرزوی فنا در وجود معشوق را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: