مطالب پیشنهادی![]()
اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود
میان این دل و آن یار می فروش چه بود
فدیت سیدنا انه یری و یجود
الی البقاء یبلغ من الفناء یذود
اگر به چشم بدیدی جمال ماهم دوش
مرا بگو که در آن حلقههای گوش چه بود
معاد کل شرود طغی و منه نی
مثال ظلک ان طال هو الیک یعود
وگر تو با من هم خرقهای و همرازی
بگو که صورت آن شیخ خرقه پوش چه بود
بامر حافظ الله المکان یعی
بمس عاطفه الله الزمان ولود
اگر فقیری و ناگفته راز میشنوی
بگو اشارت آن ناطق خموش چه بود
ایا فؤاد فذب فی لظی محبته
ایا حیاه فدومی فقد اتاک خلود
وگر نخفتی و از حال دوش آگاهی
بگو که نیم شب آن نعره و خروش چه بود
ترید جبر جبیر الفؤاد فانکسرن
ترید نحله تاج فلا تنی به سجود
از آنچ جامه و تن پاره پاره میکردیم
بیار پارگکی تا که رنگ و بوش چه بود
برغم انفک لا تنکسر کما الحیوان
به نصف وجهک لا تسجدن شبیه یهود
وگر چو یونس رستی ز حبس ماهی و بحر
بگو که معنی آن بحر و موج و جوش چه بود
یقول لیت حبیبی یحبنی کرما
الیس حبک تأثیر حب ود ودود
وگر شناختهای کاصل انس و جان ز کجاست
یکیست اصل پس این وحشت وحوش چه بود
ایا نضاره عیشی بما تهیجنی
متی تقر عیونی و صاحبی مفقود
وگر بدیدی جانی که پشت و رویش نیست
گه تصور عشاق پشت و روش چه بود
لئن سکرت بما قد سقیتنی یا دهر
اکون مثلک لدا لربه لکنود
وگر ز عشق تو سردفتر غرض ماییم
هزار دفتر و پیغام و گفت و گوش چه بود
غزل ۱۰۱۳ مولانا، مکالمهای چالشبرانگیز با حریفی فرضی است که ادعای همراهی و همرازی با شاعر را دارد. مولانا در این غزل، با پرسشهای پیاپی، مدعی را به محک میآزماید تا عمق معرفت و تجربهی او را بسنجد. این پرسشها حول محور تجربههای عرفانی عمیق و غیبی، از جمله وصال با معشوق، بقا در فنا، حالات دل و جان، و ماهیت هستی و عشق میچرخند. غزل با ابیات عربی، به ستایش معشوق و تأثیر او بر ارواح میپردازد و در نهایت، به معانی پنهان عشق و هستی اشاره میکند.
مولانا غزل را با پرسشی آغاز میکند که نشانهی شناخت عمیق از حالات عرفانی است:
اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود میان این دل و آن یار می فروش چه بود
«اگر (واقعاً) همراز و همسفر منی (حریف)، پس بگو که دیشب (دوش) چه اتفاقی افتاد،» «(و) میان این دل (عاشق) و آن یار می فروش (معشوق ازلی/ساقی الهی) چه چیزی رد و بدل شد؟» این بیت، سنجشی برای ادعای همرازی است و اشاره به تجربهی وصال یا جذبهای پنهانی که فقط اهل دل از آن آگاهند.
مولانا در ابیات عربی به عظمت معشوق و تأثیر او اشاره میکند:
فدیت سیدنا انه یری و یجود الی البقاء یبلغ من الفناء یذود
«سرورمان (سیدنا) فدایت شوم (فدیت)، زیرا او (خداوند/معشوق) میبیند (یری) و بخشش میکند (یجود)،» «(و) به سوی بقا (جاودانگی) میرساند (یبلغ) و از فنا (نیستی) دور میکند (یذود).» این بیت، ستایش قدرت و بخشش معشوق که انسان را از فنا به بقا میرساند.
مولانا به جزئیات ظریف تجلی معشوق اشاره میکند:
اگر به چشم بدیدی جمال ماهم دوش مرا بگو که در آن حلقههای گوش چه بود
«اگر دیشب (دوش) جمال ماه (زیباروی) ما را با چشم (دل) دیدی،» «به من بگو که در آن حلقههای گوش (معشوق، اشاره به جزئیات جمال او یا اسراری که به گوش جان میرسد) چه چیزی (رازهایی) پنهان بود؟» این پرسش به عمق دید باطنی و توانایی درک ریزترین جزئیات تجلی معشوق اشاره دارد.
مولانا به معاد و بازگشت همهچیز به مبدأ میپردازد:
معاد کل شرود طغی و منه نی مثال ظلک ان طال هو الیک یعود
«بازگشت (معاد) هر سرکش و گمراهی (شرود طغی) و هر نیای (اشاره به نی که از اصل خود بریده و مینالد)،» «مانند سایهی توست که اگر دراز شود (ان طال)، باز هم به سوی تو بازمیگردد (هو الیک یعود).» این بیت، بیانگر بازگشت همهچیز به اصل خود (معاد) و تسلیم نهایی در برابر ارادهی الهی، حتی اگر به ظاهر سرکشی کرده باشد.
مولانا به تمایز ظاهر و باطن عارف اشاره میکند:
وگر تو با من هم خرقهای و همرازی بگو که صورت آن شیخ خرقه پوش چه بود
«و اگر تو با من هملباس (هم خرقه) و همراز هستی،» «بگو که حقیقت و صورت (باطنی) آن شیخ خرقه پوش (عارفی که ظاهراً خرقه پوشیده) چه بود؟» این پرسش به توانایی درک باطن انسان کامل (شیخ) فراتر از ظاهر او اشاره دارد.
مولانا به عمومیت سلطه الهی بر مکان و زمان میپردازد:
بامر حافظ الله المکان یعی بمس عاطفه الله الزمان ولود
«به فرمان خداوند حافظ (حافظ الله)، مکان (هستی) آگاه میشود (یعی)،» «با لمس عطوفت خداوند (مس عاطفه الله)، زمان (گذشته، حال، آینده) بارور و زاینده میشود (ولود).» این بیت بیانگر سلطه و آگاهی الهی بر تمام هستی (مکان) و تأثیر لطف او بر زمان که آن را پربرکت میسازد.
مولانا به درک راز از طریق سکوت اشاره میکند:
اگر فقیری و ناگفته راز میشنوی بگو اشارت آن ناطق خموش چه بود
«اگر تو به مقام فقر (معنوی) رسیدهای و رازهای ناگفته را میشنوی،» «بگو که اشارهی (اشارت) آن سخنگوی خاموش (ناطق خموش: کنایه از حقایق غیبی/سخن گفتن دل/شمس) چه بود؟» این پرسش به توانایی شنیدن پیامهای غیبی و درک اشارات پنهان اشاره دارد.
مولانا به لزوم فنای دل در عشق اشاره میکند:
ایا فؤاد فذب فی لظی محبته ایا حیاه فدومی فقد اتاک خلود
«ای دل (فؤاد)! در شعلهی (لظی) محبت او (محبته) ذوب شو (فذب)،» «ای زندگی (حیاه)! جاودانه شو (فدومی)، زیرا جاودانگی (خلود) به تو رسیده است.» این بیت، دعوتی به فنای کامل در عشق الهی که نتیجهی آن، رسیدن به حیات جاودانه است.
مولانا به تجربیات عرفانی شبانه اشاره میکند:
وگر نخفتی و از حال دوش آگاهی بگو که نیم شب آن نعره و خروش چه بود
«و اگر دیشب نخوابیدی و از حالات (عرفانی) دیشب آگاهی،» «بگو که نیمههای شب، آن فریاد (نعره) و شور (خروش) (عاشقان/عالم) چه بود؟» این پرسش به آگاهی از تجربیات غیبی و حالات بیخودی و شوریدگی عارفان در دل شب اشاره دارد.
مولانا به جبران الهی و ارزش سجده اشاره میکند:
ترید جبر جبیر الفؤاد فانکسرن ترید نحله تاج فلا تنی به سجود
«(اگر) میخواهی (ترید) که خداوند جبرانکنندهی (جبیر) دل شکسته (الفؤاد المنکسر) باشد (و آن را جبران کند)، پس بشکن (فانکسرن)،» «(اگر) میخواهی (ترید) هدیهی تاج (نحله تاج: عزت و کرامت)، پس از سجده (به او) سستی مکن (فلا تنی به سجود).» این بیت، اشاره به این حقیقت که شکستگی دل (در راه حق) موجب جبران الهی است و عزت و تاج بندگی با سجده (تسلیم کامل) به دست میآید.
مولانا به نماد پارگی لباس در شور عشق میپردازد:
از آنچ جامه و تن پاره پاره میکردیم بیار پارگکی تا که رنگ و بوش چه بود
«از آن چیزی که (از شدت شور و مستی) جامه و تن خود را پاره پاره میکردیم،» «تکهای از آن پارگی (پارگکی) را بیاور تا (به ما نشان دهی) که رنگ و بوی آن (شور و مستی) چه بود؟» این پرسش به شناخت ماهیت شوریدگی و جذبهی عشق که باعث پاره شدن لباس (و تعلقات) میشود، اشاره دارد.
مولانا به کرامت انسان و پرهیز از سجدهی ناقص اشاره میکند:
برغم انفک لا تنکسر کما الحیوان به نصف وجهک لا تسجدن شبیه یهود
«برخلاف میل خودت (برغم انفک)، مانند حیوان (که ناخودآگاه تسلیم میشود) نشکن (و تسلیم نشو)،» «(و) با نیمی از چهرهات (نصف وجهک) مانند یهود (که در نماز چهره را کامل بر خاک نمینهند) سجده نکن (لا تسجدن).» این بیت، دعوت به تسلیم آگاهانه و سجدهی کامل و از سر اراده، نه از سر جبر و نقص. (اشاره به برخی رسوم یهود در سجده است که ممکن است کامل نبوده باشد یا به مثابه نقص در مقابل سجده کامل مسلمانان آمده است.)
مولانا به تمثیل یونس و درک معانی پنهان اشاره میکند:
وگر چو یونس رستی ز حبس ماهی و بحر بگو که معنی آن بحر و موج و جوش چه بود
«و اگر همچون یونس (پیامبر) از زندان ماهی و دریا رها شدی،» «بگو که معنی آن دریا و موج و خروش آن چه بود (که یونس را به رستگاری رساند)؟» این پرسش به توانایی درک معانی پنهان ورای ظواهر (حوادث طبیعی/معجزات) و رهایی از گرفتاریهای نفسانی اشاره دارد.
مولانا به ماهیت عشق متقابل اشاره میکند:
یقول لیت حبیبی یحبنی کرما الیس حبک تأثیر حب ود ودود
«(عاشق) میگوید: ای کاش محبوبم از سر کرم و بخشش (کرما) مرا دوست بدارد،» «(اما آیا نمیدانی که) آیا عشق تو (به محبوب) تأثیر عشق (و دوستی) محبوب دوستدار (ود ودود) نیست؟» این بیت، بیانگر این حقیقت که عشق عاشق، در واقع، بازتابی از عشق ازلی خداوند (ودود) است که ابتدا از او سرچشمه گرفته است.
مولانا به وحدت هستی اشاره میکند:
وگر شناختهای کاصل انس و جان ز کجاست یکیست اصل پس این وحشت وحوش چه بود
«و اگر شناختهای که اصل انسانها و جنیان (انس و جان) از کجاست (و همگی از یک اصل واحدند)،» «(پس با علم به اینکه) اصل یکی است، این وحشت و هراس (وحشت) از موجودات وحشی (وحوش: نماد کثرت و دشمنی) چه بود؟» این پرسش به شناخت وحدت وجود و ریشهی واحد همهی هستی و عدم هراس از کثرات ظاهری اشاره دارد.
مولانا به بیقراری عاشق در فراق اشاره میکند:
ایا نضاره عیشی بما تهیجنی متی تقر عیونی و صاحبی مفقود
«ای تازگی و طراوت زندگیام (نضاره عیشی)، با چه چیزی مرا به هیجان میآوری (تهیجنی)؟» «کی چشمانم آرام گیرد (تقر عیونی) در حالی که صاحبم (صاحبی: معشوق) غایب و پنهان است (مفقود)؟» این بیت، بیانگر شور و بیقراری عاشق در فراق معشوق و آرزوی وصال او.
مولانا به ماهیت غیرمادی جان و عشق اشاره میکند:
وگر بدیدی جانی که پشت و رویش نیست گه تصور عشاق پشت و روش چه بود
«و اگر جانی را دیدی که پشت و رو (بعد مادی/جهت) ندارد (روح مجرد)،» «هنگام تصور عاشقان (که آن جان در آنها تجلی کرده)، پشت و رویش چه بود (یعنی چگونه میتوان آن را درک کرد)؟» این پرسش به ماهیت مجرد و بیجهت جان و عشق الهی و دشواری درک آن در قالب مادی اشاره دارد.
مولانا به تأثیر دهر و احتمال ناسپاسی اشاره میکند:
لئن سکرت بما قد سقیتنی یا دهر اکون مثلک لدا لربه لکنود
«اگر از آنچه که تو (ای روزگار/دهر) به من نوشاندی، مست شدم (سکرت)،» «(آیا) من هم مانند تو در برابر پروردگارم (ربه) ناسپاس (لکنود) خواهم بود؟ (هرگز).» این بیت، انکار ناسپاسی در برابر الطاف الهی و پایداری در راه حق، برخلاف دهر که ممکن است بیوفا باشد.
مولانا به نهایت هدف عشق اشاره میکند:
وگر ز عشق تو سردفتر غرض ماییم هزار دفتر و پیغام و گفت و گوش چه بود
«و اگر از عشق تو (ای معشوق)، نهایت هدف و مقصود ما هستیم،» «(پس) هزاران دفتر و پیام و گفت و شنود (غیر از این عشق) چه بود (و چه فایدهای داشت)؟» این پرسش به محوریت عشق در زندگی عارف و بیاهمیت بودن کثرتها در برابر این غرض اصلی اشاره دارد.
غزل ۱۰۱۳ مولانا، یک چالش عمیق عرفانی است که مخاطب را به محک کشیدن ادعای معرفت و همراهی دعوت میکند. مولانا با آغاز غزل با پرسش “اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود / میان این دل و آن یار می فروش چه بود”، به تجربهی وصال پنهانی و خصوصی میان عاشق و معشوق اشاره میکند که تنها اهل سرّ از آن آگاهند. او در ابیات عربی، “سیدنا” (معشوق) را ستایش میکند که “یری و یجود” و انسان را “الی البقاء یبلغ من الفناء یذود”، یعنی از فنا به بقا میرساند.
پرسشهای پیاپی مولانا در ابیات فارسی، به جزئیات ظریف تجلی معشوق (“حلقههای گوش”)، توانایی درک باطن “شیخ خرقه پوش”، شنیدن “اشارت ناطق خموش”، و آگاهی از “نعره و خروش” شبانهی عالم اشاره دارد. این پرسشها معیاری برای شناخت عمق بصیرت و آگاهی باطنی مدعی همراهی هستند. مولانا با تمثیل “سایهی” که “به تو بازمیگردد” و داستان “یونس” و “بحر و موج و جوش”، به معاد و بازگشت همهچیز به اصل خود و درک معانی پنهان ورای ظواهر تأکید میکند.
بخشهای عربی میانی غزل نیز به عظمت معشوق (“انت جمال الکمال”)، قدرت تغییردهندهی عشق (“دیو مسلمان رسید”)، و لزوم فنا در عشق (“ایا فؤاد فذب”) اشاره دارند. مولانا “عشق” را “حاکمی” عادل میداند که “دیو” نفس را “مسلمان” میکند و دیگر نیازی به دفع شر او نیست. غزل با اشاره به “وحدت وجود” (“یکیست اصل پس این وحشت وحوش چه بود”) و اهمیت “عشق” به عنوان “سردفتر غرض”، به این نتیجه میرسد که در برابر این حقیقت والا، “هزار دفتر و پیغام و گفت و گوش” بیمعناست. این غزل پیامی از عمق تجربهی عرفانی، وحدتبینی، و عشق به عنوان اصل و اساس هستی را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر