مطالب پیشنهادی![]()
غزل شماره ۱۰۱۱ دیوان شمس مولانا
میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
در گل و گلزار و نسرین روح دیگر بردمید
با ملیحا زاده الرحمن احسانا جدید
یا منیرا زاده نور علی نور مزید
خوشتر از جان خود چه باشد جان فدای خاک تو
خوبتر از ماه چه بود ماه در تو ناپدید
کل ذی روح یفدی فی هواک روحه
کل بستان انیق من جناک مستفید
لست انکر ما ذکرتم البقاء فی الفنا
کل من ابدی جمیلا لیس یبعد ان یعید
این ملولی میکشد جان را که چیزی تو بگو
هیچ کس را کس گریبان از گزافه کی کشید
غزل ۱۰۱۱ مولانا، سرشار از ستایش معشوق (که میتواند تجلی خداوندی یا شمس تبریزی باشد) و تأکید بر قدرت تحولآفرین و احیاکنندهی او است. مولانا در این غزل، با اشاره به منشور جدید خوبی معشوق و دَمیدن روحی تازه در هستی، به زیبایی و نورانیت بیحد و حصر او میپردازد. او عاشقان را به فدا کردن جان در راه او تشویق میکند و جاودانگی را در فنای در معشوق میبیند. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که سکوت خود را بشکند و به سخن آید.
مولانا غزل را با خبری خوش و بیانی زیبا آغاز میکند:
میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید در گل و گلزار و نسرین روح دیگر بردمید
«پادشاه زیبارویان (میر خوبان: کنایه از معشوق مطلق) را دوباره فرمان و سند (منشور) جدیدی از خوبی (جمال و لطف) رسید،» «(و به واسطهی این منشور) در (وجود) گل و گلزار و نسرین (و تمام هستی) روحی دیگر (حیات و طراوت دوباره) دمیده شد.» این بیت به تجدید لطف و کرم الهی یا تجلی تازهای از معشوق اشاره دارد که باعث احیای تمام جهان هستی میشود.
مولانا در ادامه به زبان عربی به ستایش معشوق میپردازد:
با ملیحا زاده الرحمن احسانا جدید یا منیرا زاده نور علی نور مزید
«(ای معشوق) با زیبایی (ملیحا) که خداوند رحمان (الرحمن) احسان جدیدی (احسانا جدید) به آن افزوده است،» «ای نورانی (منیرا) که نورت بر نور (نور علی نور) افزون و فزونی یافته است (مزید)!» این بیت بر زیبایی و لطافت معشوق تأکید میکند که موهبتی الهی است و نور وجود او دائماً در حال افزایش و درخشش است.
مولانا به اوج عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند:
خوشتر از جان خود چه باشد جان فدای خاک تو خوبتر از ماه چه بود ماه در تو ناپدید
«چه چیزی خوشتر از جان خود میتواند باشد که جان (با کمال میل) فدای خاک (وجود) تو شود؟» «چه چیزی خوبتر از ماه (زیبا) میتواند باشد (هیچ!) که (زیبایی) ماه در تو (ای معشوق) ناپدید و محو میشود (و در برابر جمال تو جلوهای ندارد).» این بیت بیانگر اوج فداکاری عاشق و بینظیری جمال معشوق که حتی زیبایی ماه در برابر آن ناچیز مینماید.
مولانا به تأثیر عشق معشوق بر تمام موجودات اشاره میکند:
کل ذی روح یفدی فی هواک روحه کل بستان انیق من جناک مستفید
«هر صاحب روحی (کل ذی روح) روح خود را در عشق تو (هواک) فدا میکند (یفدی)،» «هر باغ زیبایی (کل بستان انیق) از میوهی تو (جناک: میوهی درخت/نتیجهی وجودت) بهرهمند میشود (مستفید).» این بیت گستردگی تأثیر عشق معشوق را نشان میدهد که نه تنها روحها را به فداکاری وامیدارد، بلکه تمام زیباییهای عالم نیز از لطف او بهرهمند میشوند.
مولانا به مفهوم عرفانی بقا در فنا اشاره میکند:
لست انکر ما ذکرتم البقاء فی الفنا کل من ابدی جمیلا لیس یبعد ان یعید
«من انکار نمیکنم آنچه را (شما اهل معرفت) دربارهی بقا در فنا (بقا فی الفنا) ذکر کردهاید،» «هر کس که زیبایی را آشکار کرد (ابدی جمیلا)، بعید نیست که دوباره آن را اعاده کند (یعید: تکرار کند/بازگرداند).» این بیت تأیید مفهوم عرفانی بقا در فنا است؛ یعنی با فنا شدن در حق، به بقای الهی میرسیم. همچنین، به ظهور دوبارهی جمال الهی در جهان اشاره دارد.
مولانا غزل را با درخواست از معشوق برای سخن گفتن به پایان میبرد:
این ملولی میکشد جان را که چیزی تو بگو هیچ کس را کس گریبان از گزافه کی کشید
«این (سکوت و) ملال (ناشی از انتظار) جان را میکشد (آزار میدهد)، پس (ای معشوق) چیزی (سخنی) تو بگو،» «(زیرا) هیچ کس گریبان کسی را از (روی) بیهودگی و سخن گزاف (گزافه) کی کشید (هرگز کسی را به ناحق و بیجهت آزار ندادند، پس دلیلی بر سکوت تو نیست).» این بیت بیانگر بیقراری عاشق برای شنیدن سخن معشوق و درخواست از او برای شکستن سکوت، چرا که سکوت معشوق برای عاشق ملالآور است.
غزل ۱۰۱۱ مولانا، نمایشی شورانگیز و لطیف از عظمت معشوق و تأثیر او بر عالم هستی و جان انسان است. مولانا با آغاز غزل به “میر خوبان” و “منشور خوبی” جدیدش، فضایی از تجدید حیات و طراوت معنوی را در “گل و گلزار و نسرین” ترسیم میکند. ابیات عربی “با ملیحا زاده الرحمن احسانا جدید / یا منیرا زاده نور علی نور مزید” به لطف بینهایت الهی و زیبایی بیکران معشوق اشاره دارند که نوری افزون بر نور است.
مولانا در ستایش جمال معشوق به اوج میرسد و میپرسد “خوشتر از جان خود چه باشد جان فدای خاک تو” و حتی “ماه در تو ناپدید” میشود، که بیانگر فنای هر زیبایی در برابر جمال مطلق اوست. گسترهی نفوذ معشوق نه تنها بر انسانهاست، بلکه “کل ذی روح یفدی فی هواک روحه” و “کل بستان انیق من جناک مستفید” است، که نشاندهندهی فداکاری ارواح و بهرهمندی تمامی زیباییهای عالم از وجود اوست.
مولانا با تأیید مفهوم “البقاء فی الفنا”، به جاودانگی حاصل از فنا شدن در ذات حق اشاره میکند و اعتقاد دارد که “هر که ابدی جمیلا لیس یبعد ان یعید”، یعنی زیبایی همواره تکرار و تجلی مییابد. در نهایت، این غزل با بیقراری عاشق به پایان میرسد: “این ملولی میکشد جان را که چیزی تو بگو”. این درخواست از معشوق برای شکستن سکوت، نشاندهندهی شوق وافر عاشق برای شنیدن کلام محبوب و رهایی از ملال انتظار است، چرا که سخن معشوق برای او حکم آب حیات و درمان هر دردی را دارد. این غزل پیامی از تسلیم و فداکاری در عشق، جاودانگی معنوی، و عطش بیحد برای کلام و حضور معشوق را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر