مطالب پیشنهادی![]()
عشق مرا بر همگان برگزید
آمد و مستانه رخم را گزید
شکر کز آن کان زر جعفری
روی مرا نادره گازی رسید
باد تکبر اگرم در سرست
هم ز دم اوست که در من دمید
کرد مرا خشم مه و بر رخم
گنبد نیلی سره نیلی کشید
باده فراوان و یکی جام نی
بوسه پیاپی شد و لب ناپدید
ای شب کفر از مه تو روز دین
گشته یزید از دم تو بایزید
گو سگ نفس این همه عالم بگیر
کی شود از سگ لب دریا پلید
قفل خداییش بسی خون که ریخت
خونش بریزیم چو آمد کلید
جان به سعادت بکشد نفس را
تا به هم افتند سعید و شهید
هیچ شکاری نرهد زان صیاد
کو ز سگیهای سگ تن رهید
ای خرف پیر جوان شو ز سر
تازه شد از یار هزاران قدید
وی بدن مرده برون آ ز گور
صور دمیدند ز عرش مجید
خامش و بشنو دهل خامشان
ایدک الله به عیش جدید
غزل ۱۰۰۶ مولانا، بیانگر قدرت تحولآفرین و گزینشگری عشق الهی است. مولانا در این غزل، عشق را عامل برگزیده شدن و مستی و بیخودی میداند. او با اشاره به تأثیر معشوق بر نفس و تحول کافران به مؤمنان، به غلبهی روح بر جسم و حیات بخشیدن عشق به مردگان میپردازد. در نهایت، مولانا به خاموشی و گوش سپردن به نوای غیبی دعوت میکند.
مولانا غزل را با بیان لطف عشق آغاز میکند:
عشق مرا بر همگان برگزید آمد و مستانه رخم را گزید
«عشق (الهی) مرا از میان همگان (برای خود) برگزید (انتخاب کرد)،» «(و) آمد و مستانه (با شور و سرمستی) چهرهی (رخ) مرا بوسید (گزید: گاز گرفتن به معنای بوسیدن شوریده و عاشقانه در ادبیات کهن است).» این بیت، بیانگر انتخاب الهی و گزینش عاشق توسط عشق و آغاز مستی و شوریدگی او.
شکر کز آن کان زر جعفری روی مرا نادره گازی رسید
«شکر (و سپاس) که از آن معدن زر ناب و خالص (کان زر جعفری، کنایه از معشوق بیعیب)،» «به صورت (روی) من گاز (بوسهای) بینظیر (نادره) رسید (و مرا بهرهمند ساخت).» این بیت، تأکید بر پاکی و اصالت معشوق و لطف بیمانند او بر عاشق.
مولانا به تأثیر عشق بر صفات نفسانی اشاره میکند:
باد تکبر اگرم در سرست هم ز دم اوست که در من دمید
«اگر باد تکبر (غرور) در سر من است،» «آن نیز از (تأثیر) دم (نفس) او (معشوق یا عشق) است که در من دمیده شده (و مرا شوریده و بیخود ساخته است).» این بیت، توجیه تکبر عاشق با نسبت دادن آن به تأثیر عشق، که او را به حالتی فراتر از عادی میبرد.
کرد مرا خشم مه و بر رخم گنبد نیلی سره نیلی کشید
«(گاهی) خشم (و قهر) ماه (معشوق) مرا (بیقرار) کرد، و (این خشم) بر چهرهی (رخ) من،» «گنبد نیلی (غم و اندوه) را کاملاً (سره) نیلی کشید (و چهرهام را رنگ غم زد).» این بیت، بیانگر تأثیر قهر معشوق بر عاشق که او را غرق در غم و بیقراری میکند.
مولانا به بیحد و مرزی عشق و غلبهی باطن بر ظاهر اشاره میکند:
باده فراوان و یکی جام نی بوسه پیاپی شد و لب ناپدید
«(در عشق او) باده (معرفت) بسیار فراوان است، اما هیچ جام (ظاهری) برای نوشیدن نیست (زیرا ظرف معرفت نامحدود است)،» «(و) بوسه (وصال) پی در پی (پیاپی) شد (بیوقفه رسید)، اما (از شدت این وصال،) لب (معشوق یا لب عاشق) ناپدید گشت (و فنا شد).» این بیت، بیانگر بیکرانگی معرفت الهی و فنای عاشق در وصال تا حدی که مرزها از بین میروند.
مولانا به قدرت تحولآفرین عشق اشاره میکند:
ای شب کفر از مه تو روز دین گشته یزید از دم تو بایزید
«ای (معشوق که) ماه (تابان) تو، شب کفر را (به) روز دین تبدیل میکند،» «(که حتی) یزید (نماد پلیدی) از نفس (دم) تو، بایزید (نماد پاکی و معرفت) شده است.» این بیت، تأکید بر قدرت بینظیر معشوق در دگرگون کردن ماهیت اشخاص، حتی از نهایت پلیدی به اوج قداست.
گو سگ نفس این همه عالم بگیر کی شود از سگ لب دریا پلید
«بگو (و بگذار) سگ نفس (نفس اماره) همهی این عالم را (برای خود) بگیرد و تصرف کند،» «(اما) کی میشود که لب دریا (کنارهی دریای معرفت الهی) از (وجود) سگ (نفس) پلید و آلوده شود؟ (هرگز!)» این بیت، بیانگر بیتأثیری نفس و آلودگیهای آن بر دریای بیکران معرفت الهی.
مولانا به آزادی از قیدهای الهی و غلبهی روح بر نفس اشاره میکند:
قفل خداییش بسی خون که ریخت خونش بریزیم چو آمد کلید
«قفل (اراده و تقدیر) خداییاش (که بر جانها زده بود) چقدر (بسی) خون (و رنج) ریخت،» «(اکنون که) کلید (گشایش و رهایی) آمد، خونش را (خون آن قفل را) بریزیم (و آن را بشکنیم).» این بیت، اشاره به آزادی از قیدهای تقدیر الهی با آمدن کلید عشق، که موجب رهایی و شکستن قفلهای مادی میشود.
جان به سعادت بکشد نفس را تا به هم افتند سعید و شهید
«جان (روح) به واسطه سعادت (معنوی)، نفس (اماره) را میکشد (و بر آن غالب میشود)،» «تا (در این کشمکش)، سعید (کسی که به سعادت میرسد) و شهید (کسی که در راه حق میمیرد) با هم متحد شوند (و به یک مقام برسند).» این بیت، بیانگر غلبهی روح بر نفس و رسیدن به مقام سعادت و شهادت (فنای در حق).
هیچ شکاری نرهد زان صیاد کو ز سگیهای سگ تن رهید
«هیچ شکاری (انسانی) از آن صیاد (عشق الهی) رهایی نمییابد،» «کسی که از “سگی” (نفسانیت و پستفطرتی) سگ بدن (جسم) رها شده باشد (و بر نفس خود غلبه کرده باشد).» این بیت، تأکید بر اسارت ناگزیر در چنگال عشق الهی برای کسانی که از نفسانیت رها شدهاند.
مولانا به قدرت احیاکنندهی عشق اشاره میکند:
ای خرف پیر جوان شو ز سر تازه شد از یار هزاران قدید
«ای انسان پیر و فرتوت (خرف)، دوباره (ز سر) جوان شو،» «(زیرا) از (لطف) یار (معشوق)، هزاران (کالبد) پوسیده (قدید) تازه و زنده شده است.» این بیت، دعوت به حیات دوباره معنوی و بیان قدرت عشق در احیای جانهای مرده.
وی بدن مرده برون آ ز گور صور دمیدند ز عرش مجید
«ای بدن مرده (جسم بیجان یا وجود بیروح)، از گور (غفلت و نیستی) بیرون بیا،» «(زیرا) صور (شیپور قیامت و بیداری) از عرش بزرگ (عرش مجید) دمیده شده است (و زمان بیداری فرارسیده).» این بیت، دعوت به بیداری کامل معنوی که با نفحهی الهی (صور) از عالم بالا میآید.
مولانا غزل را با دعوت به سکوت و شنیدن نوای غیبی به پایان میبرد:
خامش و بشنو دهل خامشان ایدک الله به عیش جدید
«(ای سخنگو!) خاموش شو و دهل (نوای) خاموشان (اهل فنا که از خود سخن نمیگویند) را بشنو،» «(و) خداوند تو را در عیشی نو (شادمانی تازه) نگه دارد (ایدک الله).» این بیت، دعوت به سکوت و شنیدن پیامهای غیبی که از عالم فنا (خاموشان) میآید و نوید شادی و زندگی تازه میدهد.
غزل ۱۰۰۶ مولانا، بیانی شورانگیز از تأثیر عمیق و تحولآفرین عشق الهی بر وجود انسان است. مولانا غزل را با این ادعا آغاز میکند که “عشق مرا بر همگان برگزید / آمد و مستانه رخم را گزید”، که نشاندهنده انتخاب الهی و شروع مستی و بیخودی عاشق است. او معشوق را “کان زر جعفری” میخواند که بوسهای نادر از آن به روی عاشق رسیده است. حتی “باد تکبر” در سر عاشق نیز از “دم اوست”، که بیانگر تسلیم کامل عاشق به تأثیرات عشق، چه منفی و چه مثبت است.
مولانا سپس به بیکرانگی معرفت (باده فراوان و یکی جام نی) و فنای در وصال (بوسه پیاپی شد و لب ناپدید) اشاره میکند. اوج قدرت تحولآفرین عشق در بیت “ای شب کفر از مه تو روز دین / گشته یزید از دم تو بایزید” متجلی میشود، که نشان میدهد عشق قادر است پستترین وجود را به والاترین مقام برساند. او نفس را “سگ عالمگیر” مینامد، اما تأکید میکند که “کی شود از سگ لب دریا پلید”، که بیانگر بیتأثیری آلودگیهای نفسانی بر اقیانوس معرفت الهی است. مولانا به “قفل خدایی” که “خون که ریخت” اشاره میکند و با آمدن “کلید” (عشق)، آن را میشکند؛ این استعارهای از رهایی از قیدهای تقدیر و جبری است. او غلبهی “جان” بر “نفس” را برای رسیدن به سعادت و شهادت (فنای در حق) ضروری میداند و بیان میکند که هیچ “شکار”ی از “صیاد” عشق نمیرهد اگر از “سگیهای سگ تن” رها شود. در نهایت، مولانا با ندای “ای خرف پیر جوان شو ز سر” و “وی بدن مرده برون آ ز گور”، به قدرت احیاکنندهی عشق و ندای بیداری معنوی اشاره میکند. غزل با دعوت به “خامش و بشنو دهل خامشان” و نوید “عیش جدید” به پایان میرسد، که نشاندهنده لزوم سکوت و گوش سپردن به نوای غیبی برای رسیدن به شادی و زندگی تازه در پرتو عشق است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر