تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1005

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1005

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1005

غزل شماره ۱۰۰۵ دیوان شمس مولانا

هر که ز عشاق گریزان شود
بار دگر خواجه پشیمان شود

والله منت همه بر جان اوست
هر که سوی چشمه حیوان شود

هر که سبوی تو کشد عاقبت
در حرم عشرت سلطان شود

تنگ بود حوصله آدمی
از تو چو دریای و چو عمان شود

رو به دل اهل دلی جای گیر
قطره به دریا در و مرجان شود

جنبش هر ذره به اصل خودست
هر چه بود میل کسی آن شود

کافر صدساله چو بیند تو را
سجده کند زود مسلمان شود

جان و دل از جذبه میل و هوس
همصفت دلبر و جانان شود

خار که سرتیز ره عاشق است
عاقبت امر گلستان شود

ناطقه را بند کن و جمع باش
گر نه ضمیر تو پریشان شود

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۰۰۵ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۱۰۰۵ مولانا، دعوتی شورانگیز به سوی عشق و تأکید بر تأثیر تحول‌آفرین آن است. مولانا در این غزل، هرگونه گریز از عشق را مایه‌ی پشیمانی می‌داند و وصال به چشمه‌ی حیات (عشق الهی) را عامل رهایی و رسیدن به سعادت حقیقی معرفی می‌کند. او با اشاره به محدودیت‌های انسان و گشایش حاصل از عشق، به تأثیر جذب معشوق در دگرگونی باطن و ظاهر می‌پردازد و در نهایت، به لزوم سکوت و جمع بودن خاطر در برابر اسرار عشق اشاره می‌کند.

گریز از عشق و پشیمانی

مولانا غزل را با هشداری درباره دوری از عشق آغاز می‌کند:

هر که ز عشاق گریزان شود بار دگر خواجه پشیمان شود

«هر کس که از عاشقان (و راه عشق) دوری کند و بگریزد،» «(آگاه باشد که) بار دیگر (در آینده)، خواجه (آن شخص)، پشیمان خواهد شد (و از کرده‌ی خود نادم می‌گردد).» این بیت، تأکید بر لزوم پذیرش عشق و اینکه گریز از آن در نهایت به پشیمانی می‌انجامد.

چشمه حیات و بندگی معشوق

مولانا به اهمیت چشمه‌ی حیات عشق اشاره می‌کند:

والله منت همه بر جان اوست هر که سوی چشمه حیوان شود

«به خدا سوگند که (بعدها) تمام منت و سپاس بر جان اوست،» «هر کس که به سوی چشمه‌ی آب حیات (چشمه حیوان، کنایه از عشق الهی و معرفت جاودان) برود (و از آن بنوشد).» این بیت، بیانگر سعادت و کمالی که نصیب کسی می‌شود که به سوی عشق الهی روی آورد.

هر که سبوی تو کشد عاقبت در حرم عشرت سلطان شود

«هر کس که سبوی (معرفت یا بندگی) تو (ای معشوق) را بر دوش کشد و حمل کند،» «عاقبت در حرم (درگاه) عشرت و شادمانی سلطان (خداوند) وارد می‌شود (و به مقام قرب می‌رسد).» این بیت، بیانگر پاداش خدمت و بندگی در راه معشوق که منجر به وصال و شادی جاودان می‌شود.

گشایش دل با عشق

مولانا به وسعت یافتن دل انسان به واسطه عشق اشاره می‌کند:

تنگ بود حوصله آدمی از تو چو دریای و چو عمان شود

«حوصله و ظرفیت (فهم و ادراک) آدمی (به طور طبیعی) تنگ و محدود است،» «(اما) با (پیوستن به) تو (ای معشوق)، مانند دریا و اقیانوس (عمان) وسیع و بی‌کران می‌شود.» این بیت، بیانگر قدرت عشق در توسعه‌ی ظرفیت وجودی انسان و رهایی از محدودیت‌های فردی.

رو به دل اهل دلی جای گیر قطره به دریا در و مرجان شود

«(پس ای سالک!) به سوی دل انسان کاملی (اهل دلی) برو و در آن جای بگیر،» «(تا همانند) قطره‌ای (کوچک که) در دریا (درون) جای می‌گیرد و (با آن یکی می‌شود)، (به مقام) دُر و مروارید (مرجان) تبدیل شود.» این بیت، دعوت به پیروی از اهل دل و عارفان که موجب تبدیل شدن وجود محدود به گوهری گرانبها می‌شود.

جذب و دگرگونی باطن و ظاهر

مولانا به جذب هر موجود به سوی اصل خود و تأثیر معشوق اشاره می‌کند:

جنبش هر ذره به اصل خودست هر چه بود میل کسی آن شود

«جنبش و حرکت هر ذره‌ای در عالم به سوی اصل خود است،» «(پس) هر چیزی که میل و کشش کسی باشد (و به سوی آن حرکت کند)، همان خواهد شد (یعنی در آن فانی می‌شود و به آن می‌پیوندد).» این بیت، بیانگر قانون جذب و پیوند هر چیز به اصل خود و فنای عاشق در معشوق.

کافر صدساله چو بیند تو را سجده کند زود مسلمان شود

«حتی یک کافر صدساله (که عمری در کفر گذرانده)، وقتی تو (ای معشوق) را ببیند،» «بی‌درنگ سجده می‌کند و (زود) مسلمان می‌شود (و به حقیقت ایمان می‌آورد).» این بیت، تأکید بر قدرت بی‌نظیر و تحول‌آفرین جمال معشوق که حتی کافران را نیز به ایمان می‌آورد.

جان و دل از جذبه میل و هوس همصفت دلبر و جانان شود

«جان و دل (عاشق) از جاذبه‌ی میل (به معشوق) و (بیان) هوس (شور عشق)،» «همانند صفات (همصفت) دلبر و جانان (معشوق اصلی) می‌شود (یعنی صفات الهی را کسب می‌کند).» این بیت، بیانگر تصفیه و هم‌رنگ شدن عاشق با معشوق در نتیجه‌ی جاذبه عشق.

خار که سرتیز ره عاشق است عاقبت امر گلستان شود

«حتی خاری که نوک‌تیز (سرتیز) و آزاردهنده در راه عاشق است (و مانع ایجاد می‌کند)،» «در نهایت (عاقبت امر) به باغ گلستان تبدیل می‌شود (و مانع نیست بلکه به زیبایی می‌انجامد).» این بیت، بیانگر برطرف شدن موانع و تبدیل سختی‌ها به زیبایی در مسیر عشق.

سکوت و جمع بودن خاطر

مولانا غزل را با توصیه به سکوت و جمع بودن به پایان می‌برد:

ناطقه را بند کن و جمع باش گر نه ضمیر تو پریشان شود

«(ای سخن‌گو!) زبان (ناطقه) را ببند (از سخن گفتن بازدار) و جمع (و متمرکز) باش،» «وگرنه ضمیر و باطن تو پریشان و آشفته خواهد شد (و از درک حقایق بازمی‌مانی).» این بیت، دعوت به سکوت عارفانه و تمرکز درونی برای درک اسرار عشق و جلوگیری از پریشانی خاطر.

نکات مهم

  • پشیمانی از گریز از عشق: دوری از عشق موجب ندامت و حسرت می‌شود.
  • منت بر جان عاشق: رسیدن به چشمه‌ی حیات (عشق الهی) نعمتی بزرگ است.
  • پاداش بندگی: خدمت در راه معشوق به قرب الهی و شادی جاودان می‌انجامد.
  • گشایش دل با عشق: عشق ظرفیت وجودی انسان را گسترش می‌دهد.
  • پیروی از اهل دل: رفتن به سوی اهل دل، قطره را به در و مرجان تبدیل می‌کند.
  • جذب به اصل خود: هر موجودی به سوی اصل خود (خداوند) کشیده می‌شود و در آن فانی می‌گردد.
  • قدرت تحول‌آفرین عشق: جمال معشوق می‌تواند کافر صدساله را مسلمان کند.
  • کسب صفات معشوق: جان و دل عاشق با جاذبه‌ی عشق، صفات دلبر را کسب می‌کند.
  • تبدیل موانع به گلستان: سختی‌ها در راه عشق به زیبایی و آسانی تبدیل می‌شوند.
  • سکوت و تمرکز: برای درک اسرار عشق و جلوگیری از پریشانی خاطر، باید سکوت کرد و تمرکز داشت.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۰۰۵ مولانا، پیامی محکم و دلنشین درباره‌ی ضرورت و زیبایی عشق الهی است. مولانا غزل را با هشداری مهم آغاز می‌کند: “هر که ز عشاق گریزان شود / بار دگر خواجه پشیمان شود”، که نشان می‌دهد دوری از مسیر عشق، در نهایت جز حسرت و پشیمانی ثمری ندارد. او عشق را به “چشمه حیوان” تشبیه می‌کند و منت الهی را بر جان کسی می‌داند که به سوی آن روی آورد، و “سبو کشیدن” در راه معشوق را موجب رسیدن به “حرم عشرت سلطان” می‌داند، که همگی تأکیدی بر پاداش‌های معنوی این مسیر است.

مولانا به “تنگی حوصله آدمی” اشاره می‌کند که “از تو چو دریای و چو عمان شود”، یعنی عشق الهی، ظرفیت وجودی انسان را بی‌کران می‌سازد. او با دعوت به “دل اهل دلی” و تشبیه “قطره به دریا” که “در و مرجان شود”، به نقش هدایت‌گران معنوی در تعالی وجود اشاره می‌کند. مولانا سپس به قانون جذب در هستی می‌پردازد که “جنبش هر ذره به اصل خودست / هر چه بود میل کسی آن شود”؛ این بیانگر کشش ذاتی هر موجود به سوی مبدأ خود و فنای عاشق در معشوق است. قدرت تحول‌آفرین عشق نیز در بیت “کافر صدساله چو بیند تو را / سجده کند زود مسلمان شود” به زیبایی ترسیم شده است. حتی “خار”های “ره عاشق” نیز “عاقبت امر گلستان” می‌شوند، که نشان‌دهنده تبدیل سختی‌ها به زیبایی‌ها در پرتو عشق است. در نهایت، مولانا با توصیه به “ناطقه را بند کن و جمع باش”، بر اهمیت سکوت و تمرکز درونی برای درک اسرار عشق و جلوگیری از پریشانی خاطر تأکید می‌کند. این غزل دعوت‌نامه‌ای قدرتمند به سوی عشق الهی و تبیین‌کننده‌ی تحولات عمیق روحی و باطنی است که در این راه رخ می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: