تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1001

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1001

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1001

غزل شماره ۱۰۰۱ دیوان شمس مولانا

آه در آن شمع منور چه بود
کآتش زد در دل و دل را ربود

ای زده اندر دل من آتشی
سوختم ای دوست بیا زود زود

صورت دل صورت مخلوق نیست
کز رخ دل حسن خدا رو نمود

جز شکرش نیست مرا چاره‌ای
جز لب او نیست مرا هیچ سود

یاد کن آن را که یکی صبحدم
این دلم از زلف تو بندی گشود

جان من اول که بدیدم تو را
جان من از جان تو چیزی شنود

چون دلم از چشمه تو آب خورد
غرقه شد اندر تو و سیلم ربود

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۰۰۱ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۱۰۰۱ مولانا، بیانگر شدت تأثیر معشوق الهی بر جان عاشق و فنای او در این عشق است. مولانا در این غزل، با توصیف معشوق به “شمع منور” که دل را ربوده و در آن آتش افکنده، به مقام دل به عنوان تجلی‌گاه حسن الهی اشاره می‌کند. او تجربه‌ی اولین دیدار و تأثیر آن بر جان را بازگو می‌کند و در نهایت، فنای کامل خود در عشق معشوق را بیان می‌دارد.

آتش عشق و دل‌ربایی معشوق

مولانا غزل را با بیان تأثیر معشوق آغاز می‌کند:

آه در آن شمع منور چه بود کآتش زد در دل و دل را ربود

«آه، در آن شمع روشن‌کننده (معشوق که وجودش نورانی است) چه (جاذبه‌ای) بود،» «که در دل (من) آتش افکند و دل را (به کلی) ربود و با خود برد؟» این بیت، بیانگر قدرت مسحورکننده و آتشین عشق معشوق که دل عاشق را تسخیر می‌کند.

ای زده اندر دل من آتشی سوختم ای دوست بیا زود زود

«ای کسی که در دل من آتشی افکنده‌ای (و مرا عاشق کرده‌ای)،» «سوختم ای دوست، زود زود بیا (و به داد من برس).» این بیت، درخواست عاشق از معشوق برای وصال و تسکین آتش عشق.

دل، تجلی‌گاه حسن خدا

مولانا به مقام والای دل اشاره می‌کند:

صورت دل صورت مخلوق نیست کز رخ دل حسن خدا رو نمود

«ظاهر (صورت) دل (انسان)، مانند صورت و ظاهر مخلوقات دیگر نیست،» «زیرا از چهره (رخ) دل، زیبایی خداوند (حسن خدا) آشکار شد (رو نمود).» این بیت، تأکید بر جایگاه دل به عنوان آیینه‌ی تجلی الهی و مظهر جمال حق.

شکر و لب معشوق، تنها چاره و سود

مولانا به وابستگی مطلق خود به معشوق اشاره می‌کند:

جز شکرش نیست مرا چاره‌ای جز لب او نیست مرا هیچ سود

«جز (همراهی با) شکر و بخشندگی او (معشوق)، برای من چاره‌ای نیست،» «جز (رسیدن به) لب (کلام یا وصال) او، برای من هیچ سودی (و منفعتی) نیست.» این بیت، بیانگر وابستگی کامل عاشق به لطف و کلام (یا وصال) معشوق و نفی هر سودی جز او.

گشودن بند دل و شنیدن از جان معشوق

مولانا به تجربه‌ی رهایی و اولین ملاقات اشاره می‌کند:

یاد کن آن را که یکی صبحدم این دلم از زلف تو بندی گشود

«به یاد آور آن لحظه را که یک سحرگاه (صبحدم)،» «این دل من از (جاذبه‌ی) زلف (پیچ و خم‌های زیبا و اسرارآمیز) تو، بندی (از تعلقات) را گشود (و رها شد).» این بیت، اشاره به لحظه‌ی بیداری معنوی و رهایی دل عاشق به واسطه‌ی جاذبه‌ی معشوق.

جان من اول که بدیدم تو را جان من از جان تو چیزی شنود

«جان من، اولین باری که تو را دیدم،» «جان من از (حقیقت) جان تو چیزی (اسراری) را شنید (و با آن ارتباطی معنوی برقرار کرد).» این بیت، تأکید بر ارتباط عمیق و روحانی جان عاشق با جان معشوق در اولین دیدار.

آب خوردن از چشمه معشوق و غرق شدن

مولانا غزل را با بیان فنای کامل در عشق به پایان می‌برد:

چون دلم از چشمه تو آب خورد غرقه شد اندر تو و سیلم ربود

«هنگامی که دل من از چشمه‌ی (معرفت و حیات) تو آب نوشید،» «(بلافاصله) در تو (ای معشوق) غرق شد و سیل (عشق تو) مرا با خود برد (و فانی ساخت).» این بیت، بیانگر فنای کامل عاشق در عشق معشوق پس از نوشیدن از چشمه‌ی معرفت او.

نکات مهم

  • قدرت جاذبه‌ی معشوق: معشوق همچون شمعی نورانی، دل عاشق را می‌رباید و در آن آتش عشق می‌افکند.
  • درخواست وصال: عاشق بی‌قرارانه خواهان وصال با دوست است.
  • دل، آیینه‌ی جمال الهی: دل انسان نه تنها مخلوق، بلکه محل تجلی زیبایی‌های خداوند است.
  • وابستگی مطلق به معشوق: تنها راه و سود عاشق در شکر و وصال معشوق است.
  • بیداری و رهایی با جاذبه‌ی معشوق: دل عاشق با دیدن زلف معشوق از بندها رها می‌شود.
  • ارتباط روحانی در اولین دیدار: جان عاشق در اولین دیدار با جان معشوق ارتباطی عمیق و اسرارآمیز برقرار می‌کند.
  • فنای کامل در عشق: نوشیدن از چشمه‌ی معرفت معشوق موجب غرق شدن و فنای کامل عاشق در او می‌شود.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۰۰۱ مولانا، بیانی شوریده و عمیق از تجربه عاشقانه و فنا در پیشگاه معشوق الهی است. مولانا با تشبیه معشوق به “شمع منور” که “آتش زد در دل و دل را ربود”، به قدرت بی‌بدیل عشق در تسخیر و دگرگون ساختن جان عاشق اشاره می‌کند و سپس با ندای “سوختم ای دوست بیا زود زود”، بی‌قراری و اشتیاق شدید خود را برای وصال بیان می‌کند.

او “صورت دل” را فراتر از “صورت مخلوق” می‌بیند، زیرا “از رخ دل حسن خدا رو نمود”؛ این تأکیدی بر مقام دل به عنوان محل تجلی جمال حق است. مولانا سپس بیانگر وابستگی مطلق خود به معشوق است که “جز شکرش نیست مرا چاره‌ای” و “جز لب او نیست مرا هیچ سود”. او لحظه بیداری معنوی خود را به یاد می‌آورد که “یکی صبحدم / این دلم از زلف تو بندی گشود” و اولین دیدار را نقطه‌ی آغازین ارتباط عمیق جان با جان معشوق می‌داند: “جان من اول که بدیدم تو را / جان من از جان تو چیزی شنود.” در نهایت، مولانا اوج این تجربه را در بیت پایانی غزل ترسیم می‌کند: “چون دلم از چشمه تو آب خورد / غرقه شد اندر تو و سیلم ربود.” این بیت بیانگر فنای کامل و محو شدن عاشق در دریای بی‌کران عشق معشوق پس از نوشیدن از سرچشمه‌ی معرفت اوست. این غزل پیامی از قدرت جذب و دگرگون‌کنندگی عشق الهی، مقام دل به عنوان آیینه‌ی حق، و تجربه‌ی فنای فی‌الله را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: