سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
گفت بازآی که دیرینه این درگاهی
همچو جم جرعه ما کش که ز سرّ دو جهان
پرتو جام جهانبین دهدت آگاهی
بر در میکده رندان قلندر باشند
که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
خشتْ زیر سر و بر تارک هفتاختر پای
دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی
سر ما و در میخانه که طرف بامش
به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی
قطع این مرحله بیهمرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل
کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی
تو دم فقر ندانی زدن از دست مده
مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی
حافظِ خامطمع شرمی از این قصّه بدار
عملت چیست که فردوس برین میخواهی؟
غزل شماره 488 حافظ یکی از غزلهای عمیق و پرمعنای دیوان اوست که مضمون اصلی آن، دعوت به عرفان و شناخت حقایق عالم است. حافظ در این غزل، با زبانی شیوا و تصویرهای زیبا، به مخاطب خود توصیه میکند که به دنبال معرفت و حقیقت باشد و از ظواهر فریبنده دنیا دست بردارد.
در این غزل، حافظ با توصیف فضای میخانه و دعوت هاتف به دولتخواهی، به دنبال بیان این نکته است که رسیدن به حقیقت و معرفت، نیازمند ترک دنیا و توجه به درون است. شاعر با استفاده از نمادهای مختلف، به مخاطب خود نشان میدهد که شراب عرفان، کلید گشودن اسرار دو جهان است.
حافظ با این بیت، فضای میخانه را در سحرگاه توصیف میکند و به دعوت هاتف به دولتخواهی اشاره میکند. این دولتخواهی، نه دولت دنیوی، بلکه دولت معنوی و رسیدن به حقیقت است.
هاتف، که نماد راهنما و مرشد است، به مخاطب میگوید که به میخانه بازگرد، زیرا این درگاه، درگاهی کهن و همیشگی است.
حافظ از مخاطب میخواهد که مانند جمشید، از جام شراب عرفان بنوشد تا از اسرار دو جهان آگاه شود. جام جهانبین، نماد معرفت و بصیرتی است که با نوشیدن شراب عرفان به دست میآید.
غزل 488 حافظ، یک غزل عمیق و فلسفی است که به ما یادآوری میکند که برای رسیدن به حقیقت و معرفت، باید از ظواهر فریبنده دنیا دست برداریم و به درون خود رجوع کنیم. این غزل، به ما انگیزه میدهد که به دنبال شناخت خود و جهان باشیم.
این غزل به دلایل زیر بسیار مشهور است: