صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
در بحر مایی و منی افتادهام بیار
می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
خون پیاله خور که حلال است خون او
در کار یار باش که کاریست کردنی
ساقی به دست باش که غم در کمین ماست
مطرب نگاه دار همین ره که میزنی
می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت
خوش بگذران و بشنو از این پیر منحنی
ساقی به بینیازی رندان که می بده
تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی
غزل شماره 479 حافظ یکی از غزلهای زیبا و پر معنی دیوان اوست که مضمون اصلی آن، لذت بردن از زندگی، عشق و دوستی است. حافظ در این غزل، با زبانی ساده و شیوا، به توصیف یک صبح دلانگیز و دعوت به خوشگذرانی میپردازد.
در این غزل، حافظ از مخاطب خود میخواهد که از فرصت زندگی استفاده کرده و به دنبال عشق و دوستی باشد. شاعر با توصیف طبیعت زیبا و دلانگیز، به مخاطب خود القا میکند که زندگی کوتاه است و باید از هر لحظه آن لذت برد.
شاعر با توصیف یک صبح زیبا و بارانی، فضای دلانگیزی را برای مخاطب خود تصویر میکند.
شاعر از مخاطب خود میخواهد که شراب بنوشد و از زندگی لذت ببرد. او این کار را کاری شایسته میداند.
شاعر بر اهمیت عشق و دوستی تأکید میکند و آن را کاری شایسته میداند.
غزل 479 حافظ، یک غزل شاد و پر انرژی است که به زیبایی لذت بردن از زندگی، عشق ورزیدن و دوستی را به تصویر میکشد. این غزل، نشان از روحیه شاداب و لذتجو شاعر دارد. با خواندن این غزل، میتوان به درک بهتری از اهمیت لذت بردن از زندگی و عشق ورزیدن رسید.