شهریست پرظریفان وز هر طرف نگاری
یاران صلای عشق است گر میکنید کاری
چشم فلک نبیند زین طرفهتر جوانی
در دست کس نیفتد زین خوبتر نگاری
هرگز که دیده باشد جسمی ز جان مرکب
بر دامنش مبادا زین خاکیان غباری
چون من شکستهای را از پیش خود چه رانی
کم غایت توقع بوسیست یا کناری
می بیغش است دریاب وقتی خوش است بشتاب
سال دگر که دارد امّید نوبهاری
در بوستان حریفان مانند لاله و گل
هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاری
چون این گره گشایم وین راز چون نمایم
دردیّ و سخت دردی کاریّ و صعب کاری
هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی
مشکل توان نشستن در این چنین دیاری
غزل 444 حافظ یکی از شادابترین و امیدوارکنندهترین غزلهای دیوان اوست. این غزل تصویری از یک جهان پر از زیبایی، عشق و جوانی است و شاعر در آن از لذت بردن از لحظه حال و زیباییهای زندگی دعوت میکند.
بیت اول: “شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری”
شاعر میگوید: این جهان پر از زنان زیبا و دلرباست.
بیت دوم: “یاران صلای عشق است گر میکنید کاری”
دوستان اگر کاری انجام میدهند، آن کار فریاد عشق است.
بیت سوم: “چشم روزگار، جوانی از این شادابتر ندیده است”
شاعر میگوید: چشم روزگار تاکنون جوانی به این شادابی ندیده است.
بیت چهارم: “و معشوقی از این زیباتر به دست کس نیفتد زین خوبتر نگاری”
شاعر میگوید: و معشوقی به این زیبایی به دست هیچکس نخواهد افتاد.
این غزل را میتوان به عنوان یک دعوت به لذت بردن از زندگی و زیباییهای آن تعبیر کرد. شاعر با توصیف یک جهان پر از زیبایی و عشق، مخاطب را به سوی خوشحالی و شادمانی دعوت میکند. همچنین، این غزل میتواند به عنوان یک ستایش از جوانی و زیبایی نیز تلقی شود.