آن غالیهخط گر سوی ما نامه نوشتی
گردون ورق هستی ما درننوشتی
هرچند که هجران ثمر وصل برآرد
دهقان جهان کاش که این تخم نکِشتی
آمرزش نقد است کسی را که در این جا
یاریست چو حوری و سرایی چو بهشتی
در مصطبه عشق تنعم نتوان کرد
چون بالش زر نیست بسازیم به خشتی
مفروش به باغ ارم و نخوت شداد
یک شیشه می و نوش لبی و لب کشتی
تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا
حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی
آلودگی خرقه خرابی جهان است
کو راهروی اهل دلی پاک سرشتی
از دست چرا هِشت سرِ زلف تو حافظ
تقدیر چنین بود، چه کردی که نهِشتی ؟
این غزل زیبا و عمیق از حافظ، به موضوع عشق، هجران، امید و تقدیر میپردازد. شاعر در این غزل، با زبانی لطیف و پر از تشبیه و استعاره، به توصیف حال خود پس از دریافت نامهای از معشوق میپردازد.
در این غزل، حافظ به توصیف حال خود پس از دریافت نامهای از معشوق میپردازد. او از یک سو به خاطر دریافت نامه خوشحال است و از سوی دیگر، از تقدیر گلایه دارد و از هجران معشوق رنج میبرد. شاعر در این غزل، به موضوعاتی چون عشق، هجران، امید و تقدیر میپردازد و احساسات پیچیده خود را به زیبایی بیان میکند.
نتیجه گیری:
غزل شماره 436 حافظ، یکی از غزلهای زیبا و عمیق اوست که به موضوعات عشق، هجران و تقدیر میپردازد. این غزل، احساسات پیچیده انسان را در مواجهه با عشق و دوری از معشوق به زیبایی بیان میکند.