مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی
پُر کن قدح که بی می، مجلس ندارد آبی
وصف رخ چو ماهش، در پرده راست نآید
مطرب بزن نوایی، ساقی بده شرابی
شد حلقهْ قامت من، تا بعد از این رقیبت
زین در دگر نراند، ما را به هیچ بابی
در انتظار رویت، ما و امیدواری
در عشوهٔ وصالت، ما و خیال و خوابی
مخمور آن دو چشمم، آیا کجاست جامی؟
بیمار آن دو لعلم، آخر کم از جوابی
حافظ چه مینهی دل، تو در خیال خوبان
کی تشنه سیر گردد، از لمعهٔ سرابی؟
مخمور جام عشقَم ساقی بده شرابی
این غزل زیبا و پرشور حافظ، به زیبایی حالتی از عشق و مستی را توصیف میکند. شاعر در این غزل، از معشوق خود سخن میگوید و از ساقی میخواهد که جام شراب را پر کند تا بتواند وصف زیبایی معشوق را بیان کند.
در این غزل، حافظ به زیبایی حالتی از عشق و مستی را توصیف کرده است. عشق در اینجا به عنوان نیرویی قدرتمند و مسحورکننده توصیف شده است که شاعر را به کلی تسخیر کرده است. شاعر در تلاش است تا با استفاده از زبان شعر، زیبایی و جذابیت معشوق خود را بیان کند، اما به این نتیجه میرسد که وصف کامل این زیبایی غیرممکن است.
غزل شماره 432 حافظ، یکی از زیباترین و پرشورترین غزلهای اوست. این غزل، به زیبایی حالتی از عشق و مستی را توصیف میکند و به خواننده کمک میکند تا به عمق احساسات شاعر پی ببرد.