از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
اِنّی رَأیتُ دَهراً مِن هَجْرِکَ القیامه
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لَیسَت دُموعُ عَینی هٰذا لَنا العلامه
هر چند کآزمودم از وی نبود سودم
مَن جَرَّبَ المُجَرَّب حَلَّت به الندامه
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بُعدها عذابٌ فی قُربها السلامه
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
و اللهِ ما رَأینا حُباً بِلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین
حَتّیٰ یَذوقَ مِنهُ کأساً مِن الکرامه
موضوع اصلی غزل: عشق، دوری و جدایی، رنج و عذاب عاشق، جستجوی درمان و آرامش
این غزل بیانگر عمق عشق شاعر و رنجهای ناشی از دوری معشوق است. شاعر با زبانی شیوا و احساسی، درد و رنج خود را توصیف میکند و به دنبال چارهای برای این رنج است. او از طبیب کمک میخواهد اما پاسخ طبیب نیز او را سردرگم میکند. در نهایت شاعر به این نتیجه میرسد که عشق همواره با رنج و ملامت همراه است و او حاضر است هر رنجی را تحمل کند تا به معشوق برسد.
تفسیر غزلهای حافظ به دلیل عمق و پیچیدگی آنها، میتواند متفاوت باشد و هر خوانندهای با توجه به دیدگاه و تجربیات خود، برداشت متفاوتی از آن خواهد داشت.