میسوزم از فِراقت روی از جَفا بگردان
هجران بلایِ ما شد، یا رب بلا بگردان
مَه جلوه مینماید بر سبز خِنگِ گَردون
تا او به سر درآید، بر رَخش پا بگردان
مَرغول را بَرافشان یعنی به رَغمِ سنبل
گِردِ چمن بَخوری همچون صبا بگردان
یغمایِ عقل و دین را بیرون خرام سرمست
در سر کلاه بِشکن در بَر قَبا بگردان
ای نورِ چشمِ مستان در عینِ انتظارم
چنگِ حزین و جامی بِنواز یا بگردان
دوران همینویسد بر عارضش خطی خوش
یا رب نوشتهٔ بد از یارِ ما بگردان
حافظ ز خوبرویان بختت جز این قَدَر نیست
گر نیستت رضایی حُکمِ قضا بگردان
غزل 384 حافظ یکی از غزلهای پرشور و احساسبرانگیز حافظ است که به موضوع عشق، جدایی و رنج فراقت میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی شیوا و احساسی، از درد فراق و دوری از معشوق سخن میگوید و از او میخواهد که به او روی خوش نشان دهد.
حافظ در این غزل، با زبانی ساده و در عین حال عمیق، از درد فراق و دوری از معشوق سخن میگوید. او از خداوند میخواهد که این بلا را از او دور کند و معشوق نیز به او روی خوش نشان دهد. تصویر ماه در آسمان سبز رنگ، نمادی از زیبایی و امید است و حافظ از این تصویر برای بیان احساسات خود استفاده کرده است.
برخی مفسران معتقدند که این غزل به طور کلی به موضوع عشق و جدایی اشاره دارد. برخی دیگر نیز بر جنبه عرفانی غزل تأکید کرده و آن را به عنوان یک جستجوی عرفانی برای یافتن معشوق حقیقی تعبیر کردهاند.