بارها گفتهام و بار دگر میگویم
که من دلشده این ره نه به خود میپویم
در پس آینه طوطی صفتم داشتهاند
آن چه استاد ازل گفت بگو میگویم
من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست
که از آن دست که او میکشدم میرویم
دوستان عیب من بیدل حیران مکنید
گوهری دارم و صاحب نظری میجویم
گرچه با دلق ملمع می گلگون عیب است
مکنم عیب کز او رنگ ریا میشویم
خنده و گریه عشاق ز جایی دگر است
میسرایم به شب و وقت سحر میمویم
حافظم گفت که خاک در میخانه مبوی
گو مکن عیب که من مشک ختن میبویم
غزل شماره 380 حافظ یکی از غزلهای عمیق و عرفانی حافظ است که به موضوع عشق، معرفت و جستجوی حقیقت میپردازد. حافظ در این غزل، به بیان حالات درونی و عرفانی خود میپردازد و از جستجوی خود برای رسیدن به حقیقت سخن میگوید.
در این غزل، حافظ به بیان حالات درونی و عرفانی خود میپردازد. او میگوید که به دنبال حقیقت است و این راه را به تنهایی نمیپیماید. حافظ در این غزل، به نقش استاد و مرشد در مسیر عرفان اشاره میکند و میگوید که او هر آنچه را که از استاد خود آموخته است، به دیگران منتقل میکند.