بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
کز بهر جرعهای همه محتاج این دریم
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق
شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
جایی که تخت و مسند جم میرود به باد
گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم
تا بو که دست در کمر او توان زدن
در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما
با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا
ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم
از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست
با خاک آستانه این در به سر بریم
غزل 372 حافظ یکی از مشهورترین و پر مفهومترین غزلهای اوست که به موضوع عشق، عرفان و نقد جامعه میپردازد. این غزل با بیت آغازین “بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم” آغاز میشود که خود به تنهایی حاوی مفاهیم عمیقی است.
در این غزل، حافظ به طور کلی به موضوع عشق، عرفان و جستجوی حقیقت میپردازد. او از میخانه به عنوان نمادی از عرفان و مکانی برای رسیدن به حقیقت استفاده میکند. حافظ در این غزل، به نقد برخی از آداب و رسوم اجتماعی میپردازد و به دنبال یافتن تعادل میان دنیای مادی و معنوی است. او عشق را به عنوان نیروی محرکه انسان برای رسیدن به کمال معرفی میکند و میگوید که انسان باید به دنبال حقیقت و معرفت باشد.