خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران بروم
راحتِ جان طلبم و از پِیِ جانان بروم
گرچه دانم که به جایی نَبَرد راه غریب
من به بویِ سرِ آن زلفِ پریشان بروم
دلم از وحشتِ زندانِ سِکَندَر بگرفت
رخت بربندم و تا مُلکِ سلیمان بروم
چون صبا با تنِ بیمار و دلِ بیطاقت
به هواداریِ آن سروِ خِرامان بروم
در رهِ او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دلِ زخمکَش و دیدهٔ گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا درِ میکده شادان و غزلخوان بروم
به هواداری او ذَرِّه صفت، رقصکنان
تا لبِ چشمهی خورشیدِ درخشان بروم
تازیان را غمِ احوالِ گرانباران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم رَه بیرون
همرهِ کوکبهٔ آصفِ دوران بروم
این غزل زیبا و پرشور حافظ، بیانگر آرزوی رهایی و پرواز از قیدهای دنیوی و رسیدن به مقام والای انسانی است. حافظ در این غزل، با زبانی شیوا و تصویرآمیز، به توصیف اشتیاق خود برای ترک این دنیا و رسیدن به جایگاه ابدی میپردازد.
در این غزل، حافظ به زیبایی به توصیف آرزوی رهایی از قیدهای دنیوی و رسیدن به مقام والای انسانی پرداخته است. او با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، به بیان احساسات درونی خود پرداخته و به خواننده امید میدهد که روزی به مقصود خود خواهد رسید.
تعبیر فال این غزل میتواند بسته به شرایط فرد متفاوت باشد. اما به طور کلی، این غزل میتواند نشاندهندهی آرزوی تغییر، جستجوی معنویت و رسیدن به آرامش درونی باشد. همچنین، میتواند بیانگر خستگی از زندگی روزمره و نیاز به تجربهی چیزهای جدید باشد.