طالع اگر مدد دهد، دامَنَش آوَرَم به کف
گر بِکَشَم زهی طَرَب، ور بِکُشَد زهی شرف
طَرْفِ کَرَم ز کَس نَبَست، این دلِ پُر امیدِ من
گر چه سخن همیبَرَد، قصهٔ من به هر طرف
از خَمِ ابرویِ توام، هیچ گشایشی نشد
وَه که در این خیالِ کَج، عمرِ عزیز شد تلف
اَبرویِ دوست کِی شود دَستکَشِ خیالِ من؟
کس نزدهست از این کمان تیرِ مراد بر هدف
چند به ناز پَروَرَم مِهرِ بُتانِ سنگدل
یادِ پدر نمیکنند این پسرانِ ناخَلَف
من به خیالِ زاهدی گوشهنشین و طُرفه آنک
مُغْبَچهای ز هر طرف میزندم به چنگ و دَف
بی خبرند زاهدان، نقش بخوان و لاتَقُل
مستِ ریاست محتسب، باده بده و لاتَخَف
صوفی شهر بین که چون لقمهٔ شُبهه میخورد
پاردُمَش دراز باد آن حَیَوانِ خوش علف
حافظ اگر قدم زنی در رَهِ خاندان به صِدق
بدرقهٔ رَهَت شود همَّتِ شَحنِهٔ نجف
غزل شماره 296 حافظ با بیت آغازین “طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف” یکی از غزلهای پر معنا و پرمضمون حافظ است که به موضوع آرزوها، امیدها، تلاش و نقش تقدیر در زندگی انسان میپردازد.
این غزل، بیانگر آرزوهای بزرگ و بلندپروازیهای شاعر است. او به تلاش و کوشش خود برای رسیدن به اهدافش ایمان دارد، اما در عین حال به نقش تقدیر و بخت نیز اعتقاد دارد. شاعر در این غزل، به زیبایی تصویر میکند که انسان در زندگی همواره با امید و آرزو به آینده مینگرد.