دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش
که آن شِکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
چو بید بر سرِ ایمانِ خویش میلرزم
که دل به دستِ کمان ابروییست کافِرکیش
خیال حوصلهٔ بحر میپزد هیهات
چههاست در سرِ این قطرهٔ مُحال اندیش!
بنازم آن مژهٔ شوخِ عافیت کُش را
که موج میزندش آبِ نوش، بر سرِ نیش
ز آستینِ طبیبان هزار خون بچکد
گَرَم به تجربه دستی نهند بر دلِ ریش
به کویِ میکده گریان و سرفِکنده رَوَم
چرا که شرم همیآیدم ز حاصلِ خویش
نه عمرِ خِضر بِمانَد، نه مُلکِ اسکندر
نزاع بر سرِ دنیی دون مَکُن درویش
بدان کمر نرسد دستِ هر گدا حافظ
خزانهای به کف آور ز گنجِ قارون بیش
یک غزل عاشقانه و عرفانی با زیرمتن اجتماعی
این غزل زیبا از حافظ، در ظاهر به بیان درد و رنج دلشکستگی میپردازد، اما در باطن، مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی را نیز در خود جای داده است.
در این غزل، حافظ با استفاده از زبان ساده و بیآلایش، به بیان درد و رنج دلشکستگی میپردازد. اما در عین حال، به طور ضمنی به مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی نیز اشاره میکند. دلشکستگی شاعر میتواند نمادی از دوری از معشوق حقیقی (خداوند) یا دوری از ارزشهای معنوی باشد. همچنین، میتوان این غزل را به عنوان یک انتقاد اجتماعی تلقی کرد که به مشکلات و دردهای جامعه اشاره دارد.
اگر این غزل به عنوان فال انتخاب شود، میتواند نشانهای از دلتنگی، غم و اندوه باشد. همچنین، میتواند نشاندهندهی وجود مشکلات و موانع در زندگی باشد. اما در عین حال، این غزل میتواند به فرد امید دهد که پس از هر سختی، آسانی خواهد آمد.
در کل، این غزل، یک غزل عمیق و تاثیرگذار است که به ما یادآوری میکند که درد و رنج بخشی از زندگی انسان است و ما باید برای مقابله با آن آماده باشیم.
برخی مفسران معتقدند که این غزل علاوه بر عشق زمینی، به عشق الهی نیز اشاره دارد. آنها معتقدند که دلشکستگی شاعر به دلیل دوری از خداوند است و درمان آن نیز در نزدیکی به اوست.