مَجمَعِ خوبی و لطف است عِذار چو مَهَش
لیکَنَش مِهر و وفا نیست خدایا بِدَهَش
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بِکُشد زارم و در شرع نباشد گُنَهَش
من همان بِه که از او نیک نگه دارم دل
که بد و نیک ندیدهست و ندارد نِگَهَش
بویِ شیر از لبِ همچون شِکَرَش میآید
گرچه خون میچکد از شیوهٔ چشمِ سیَهَش
چارده ساله بُتی چابُکِ شیرین دارم
که به جان حلقه به گوش است، مَهِ چاردَهَش
از پِی آن گُلِ نورُستِه دلِ ما یارب
خود کجا شد که ندیدیم در این چند گَهَش
یارِ دلدارِ من ار قلب بدین سان شِکَنَد
بِبَرَد زود به جانداریِ خود پادشهَش
جان به شکرانه کنم صرف گَر آن دانهٔ دُر
صدفِ سینهٔ حافظ بُوَد آرامگَهَش
یک غزل عاشقانه با زیرمتن انتقادی
این غزل زیبا از حافظ، در ظاهر به ستایش زیبایی معشوق میپردازد، اما در باطن، انتقادهای ظریفی به برخی رفتارها و ارزشها دارد.
در این غزل، حافظ با استفاده از زبان شیرین و تصاویری زیبا، به توصیف زیبایی معشوق پرداخته است. اما در عین حال، به طور ضمنی به برخی از مشکلات روابط عاشقانه مانند بیوفایی، بازیگوشی و عدم مسئولیتپذیری اشاره میکند. شاعر با این کار، به مخاطب هشدار میدهد که زیبایی ظاهری لزوماً نشانهی خوبیهای باطنی نیست.
اگر این غزل به عنوان فال انتخاب شود، میتواند نشانهای از وجود یک رابطه عاشقانه باشد که در آن زیبایی ظاهری با ارزشهای درونی همراه نیست. همچنین، میتواند هشدار دهد که باید در انتخاب دوستان و معشوقان دقت بیشتری داشته باشیم.
در کل، این غزل، یک غزل عاشقانه با زیرمتن اجتماعی و انتقادی است که به ما یادآوری میکند که زیبایی ظاهری تنها معیار برای انتخاب یک دوست یا معشوق نیست.
برخی مفسران معتقدند که این غزل علاوه بر عشق زمینی، به عشق الهی نیز اشاره دارد. آنها معتقدند که معشوق در این غزل، نمادی از خداوند یا محبوب حقیقی است و بیوفایی او به معنای عدم توجه انسان به خداوند است.