سحر ز هاتفِ غیبم رسید مژده به گوش
که دورِ شاه شجاع است، مِی دلیر بنوش
شد آن که اهلِ نظر بر کناره میرفتند
هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
به صوتِ چنگ بگوییم آن حکایتها
که از نهفتنِ آن دیگِ سینه میزد جوش
شرابِ خانگیِ ترسِ محتسب خورده
به رویِ یار بنوشیم و بانگِ نوشانوش
ز کویِ میکده دوشش به دوش میبُردند
امامِ شهر که سجاده میکشید به دوش
دلا دلالتِ خیرت کنم به راهِ نجات
مکن به فسق مباهات و زهد هم مَفُروش
محلِ نورِ تَجَلّیست رایِ انور شاه
چو قربِ او طلبی در صفایِ نیّت کوش
به جز ثنایِ جلالش مساز وِردِ ضمیر
که هست گوشِ دلش محرمِ پیامِ سروش
رموزِ مصلحتِ مُلک خسروان دانند
گدایِ گوشه نشینی تو حافظا مَخروش
یک غزل امیدبخش درباره آینده
این غزل زیبا از حافظ، بیشتر به موضوع امید، آینده و دریافت خبرهای خوش میپردازد. شاعر در این غزل، با استفاده از زبانی عرفانی و نمادین، به بیان احساسات درونی خود درباره آینده میپردازد.
در این غزل، حافظ با استفاده از زبانی عرفانی و نمادین، به بیان احساسات درونی خود درباره آینده میپردازد. او از شنیدن خبر خوشی که به او رسیده، بسیار خوشحال است و به آینده امیدوار است.
اگر این غزل به عنوان فال انتخاب شود، میتواند نشانهای از شنیدن خبرهای خوش، شروع یک مرحله جدید در زندگی، یا رسیدن به موفقیت باشد. همچنین، میتواند نشاندهندهی یک تغییر مثبت در دیدگاه فرد نسبت به زندگی باشد.
در کل، این غزل، یک غزل امیدبخش و دلنشین است که به ما یادآوری میکند که همیشه به آینده امیدوار باشیم.
برخی مفسران معتقدند که این غزل علاوه بر موضوع امید و آینده، به موضوع مرگ و زندگی پس از مرگ نیز اشاره دارد. آنها معتقدند که سفر به سوی دوست، نمادی از مرگ و رفتن به سوی عالم دیگر است.