بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش
بتِ سنگین دلِ سیمین بناگوش
نگاری چابکی شِنگی کُلَه دار
ظریفی مَه وشی تُرکی قباپوش
ز تابِ آتشِ سودایِ عشقش
به سانِ دیگ دایم میزنم جوش
چو پیراهن شوَم آسوده خاطر
گَرَش همچون قبا گیرم در آغوش
اگر پوسیده گردد استخوانم
نگردد مِهرت از جانم فراموش
دل و دینم دل و دینم بِبُردهست
بَر و دوشش بَر و دوشش بَر و دوش
دوایِ تو دوایِ توست حافظ
لبِ نوشش لبِ نوشش لبِ نوش
یک غزل در باب عشق سوزان و بیقراری
این غزل زیبا از حافظ، بیشتر به موضوع عشق سوزان و بیقراری عاشق نسبت به معشوق میپردازد. شاعر در این غزل، با استفاده از زبانی شیوا و تصاویری زنده، احساسات درونی خود را به زیبایی بیان میکند.
در این غزل، حافظ با زبانی شیوا و تصاویری زنده، عشق سوزان و بیقراری خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او از یک سو به زیباییهای معشوق میپردازد و از سوی دیگر، از بیرحمی و سنگدلی او شکایت دارد.
اگر این غزل به عنوان فال انتخاب شود، میتواند نشانهای از یک عشق سوزان و پرشور باشد. همچنین، میتواند نشاندهندهی بیقراری و نگرانی در مورد یک موضوع خاص باشد.
در کل، این غزل، یک غزل عاشقانه و در عین حال پر از درد و رنج است که به ما یادآوری میکند که عشق میتواند هم شیرین و هم تلخ باشد.
برخی مفسران معتقدند که این غزل علاوه بر عشق زمینی، به عشق الهی نیز اشاره دارد. آنها معتقدند که معشوق در این غزل، نمادی از خداوند یا محبوب حقیقی است.