یا رب این نوگُلِ خندان که سپردی به مَنَش
میسپارم به تو از چشمِ حسودِ چَمَنَش
گرچه از کویِ وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفتِ دورِ فلک از جان و تَنَش
گر به سرمنزل سلمی رَسی ای بادِ صبا
چشم دارم که سلامی برسانی ز مَنَش
به ادب نافه گشایی کن از آن زلفِ سیاه
جای دلهای عزیز است به هم بر مَزَنَش
گو دلم حقِّ وفا با خط و خالت دارد
محترم دار در آن طُرِّهٔ عَنبرشِکَنَش
در مقامی که به یادِ لبِ او مِی نوشند
سِفله آن مست، که باشد خبر از خویشتنش
عِرض و مال از درِ میخانه نشاید اندوخت
هر که این آب خورَد رَخْت به دریا فِکَنَش
هر که ترسد ز ملال اندُهِ عشقش نه حلال
سَرِ ما و قدمش یا لبِ ما و دهنش
شعرِ حافظ همه بیتُ الْغَزَلِ معرفت است
آفرین بر نَفَسِ دلکَش و لطفِ سخنش
یک غزل در باب عشق و دلبستگی
این غزل زیبا از حافظ، بیشتر به موضوع عشق و دلبستگی به معشوق میپردازد. شاعر در این غزل، با زبانی ساده و صمیمی، احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند.
در این غزل، حافظ با زبانی ساده و صمیمی، عشق و دلبستگی عمیق خود را به معشوق بیان میکند. او از خداوند میخواهد که معشوقش را حفظ کند و از هرگونه آسیبی دور نگه دارد.
اگر این غزل به عنوان فال انتخاب شود، میتواند نشانهای از شروع یک رابطه عاشقانه یا عمیق شدن یک رابطه موجود باشد. همچنین، میتواند نشاندهندهی احساس خوشبختی و رضایت از زندگی باشد.
در کل، این غزل، یک غزل عاشقانه و پر از احساس است که به ما یادآوری میکند که عشق چه قدر میتواند زیبا و قدرتمند باشد.
برخی مفسران معتقدند که این غزل علاوه بر عشق زمینی، به عشق الهی نیز اشاره دارد. آنها معتقدند که معشوق در این غزل، نمادی از خداوند یا محبوب حقیقی است.