از سرِ کویِ تو هر کو به ملالت برود
نرود کارش و آخِر به خجالت برود
کاروانی که بُوَد بدرقهاش حفظِ خدا
به تَجَمُّل بنشیند به جَلالت برود
سالک از نورِ هدایت بِبَرَد راه به دوست
که به جایی نرسد گر به ضَلالت برود
کامِ خود آخرِ عمر از مِی و معشوق بگیر
حیفِ اوقات که یک سر به بطالت برود
ای دلیلِ دلِ گمگشته خدا را مددی
که غریب اَر نَبَرَد رَه، به دلالت برود
حکمِ مستوری و مستی همه بر خاتِمَت است
کس ندانست که آخِر به چه حالت برود
حافظ از چشمهٔ حکمت به کف آور جامی
بو که از لوحِ دلت نقشِ جهالت برود
غزل شماره 222 حافظ یکی از غزلهای مشهور اوست که به موضوع عشق، عرفان و راه رسیدن به کمال اشاره دارد. حافظ در این غزل، با زبانی لطیف و حکیمانه، به توصیف راه سالک و اهمیت استقامت در این مسیر میپردازد.
حافظ در این غزل، به راه سالکان و عارفان اشاره میکند. او میگوید که هر کس که در این راه با بیحوصلگی و ناامیدی قدم بردارد، به مقصود نخواهد رسید. اما کسی که با توکل بر خدا و استقامت در این راه قدم بردارد، به موفقیت و کمال خواهد رسید.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای نیاز به صبر و استقامت در رسیدن به اهداف، اهمیت توکل بر خدا و اجتناب از ناامیدی است. همچنین میتواند به معنای شروع یک سفر معنوی یا تحول درونی باشد.