چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَد
ور آشتی طلبم با سرِ عِتاب رَوَد
چو ماهِ نو رَهِ بیچارگانِ نَظّاره
زَنَد به گوشهٔ ابرو و در نقاب رود
شبِ شراب خرابم کُنَد به بیداری
وگر به روز شکایت کنم به خواب رود
طریقِ عشق پرآشوب و فتنه است ای دل
بیفتد آن که در این راه با شتاب رود
گدایی درِ جانان به سلطنت مفروش
کسی ز سایهٔ این در به آفتاب رود؟
سوادِ نامهٔ مویِ سیاه چون طی شد
بَیاض کم نَشَوَد گر صد انتخاب رود
حباب را چو فِتَد بادِ نخوت اندر سر
کلاه داریَش اندر سرِ شراب رود
حجابِ راه تویی حافظ از میان برخیز
خوشا کسی که در این راه بیحجاب رود
غزل شماره 221 حافظ یکی از غزلهای مشهور اوست که به زیبایی به توصیف زیبایی معشوق و عشقی که شاعر به او دارد میپردازد. این غزل علاوه بر توصیف زیبایی ظاهری معشوق، به جنبههای روحانی و عرفانی عشق نیز اشاره دارد.
حافظ در این غزل، با استفاده از زبان شاعرانه و تشبیهات زیبا، به توصیف زیبایی معشوق و تأثیر او بر خود میپردازد. او میگوید که عشق به معشوق او را مست و خمار کرده است و هر لحظه با او بودن برایش لذتبخش است. این غزل، علاوه بر توصیف عشق زمینی، به عشق الهی و عرفانی نیز اشاره دارد.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای رسیدن به موفقیت در عشق، ایجاد رابطه جدید و پرشور، و لذت بردن از زندگی است. همچنین میتواند به معنای رسیدن به شناخت عمیقتر از خود و جهان باشد.