مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گِردابی چو میافتادم از غم
به تدبیرش امیدِ ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که اِستِظهارِ هر اهلِ دلی بود
ز من ضایع شد اندر کویِ جانان
چه دامنگیر یا رب منزلی بود
هنر بیعیبِ حِرمان نیست لیکن
ز من محرومتر کِی سائلی بود؟
بر این جانِ پریشان رحمت آرید
که وقتی کاردانی کاملی بود
مرا تا عشق تعلیمِ سخن کرد
حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکتهدان است
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود
غزل شماره 217 حافظ یکی از غزلهای عمیق و پرمعنای دیوان اوست که به موضوع دوستی، یاری، و دردهای دل میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی ساده و صمیمی، به بیان دلتنگی خود برای دوستی میپردازد که او را درک میکرد و همدلی مینمود.
حافظ در این غزل، از فقدان دوستی صمیمی و همدل ابراز ناراحتی میکند. او میگوید که زمانی که دلی داشت و احساسات خود را بروز میداد، دیگران او را دیوانه میپنداشتند، اما دوستی داشت که او را درک میکرد و در مشکلات به او کمک مینمود. این غزل بیانگر اهمیت دوستی و همدلی در زندگی انسان است.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای نیاز به دوست و همراه، احساس تنهایی و دلتنگی است. همچنین میتواند به معنای جستجو برای کسی باشد که بتوان به او اعتماد کرد و مشکلات خود را با او در میان گذاشت.