یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
وز لبِ ساقی شرابم در مَذاق افتاده بود
از سرِ مستی دگر با شاهدِ عهدِ شباب
رجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بود
در مقاماتِ طریقت هر کجا کردیم سِیر
عافیت را با نظربازی فِراق افتاده بود
ساقیا جامِ دَمادَم ده که در سِیرِ طریق
هر که عاشقوَش نیامد در نفاق افتاده بود
ای مُعَبِّر مژدهای فرما که دوشم آفتاب
در شکرخوابِ صبوحی هم وثاق افتاده بود
نقش میبستم که گیرم گوشهای زان چشمِ مست
طاقت و صبر از خَمِ ابروش طاق افتاده بود
گر نکردی نصرتِ دین، شاه یحیی، از کَرَم
کار مُلک و دین ز نظم و اِتِّساق افتاده بود
حافظ آن ساعت که این نظمِ پریشان مینوشت
طایرِ فکرش به دامِ اشتیاق افتاده بود
غزل شماره 212 حافظ یکی از غزلهای مشهور و پررمز و راز دیوان اوست. این غزل به زیبایی به موضوع عشق، شراب، عرفان و تجربیات عرفانی میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی لطیف و شاعرانه، به توصیف حالتی که پس از نوشیدن شراب عرفانی به او دست داده است، میپردازد.
حافظ در این غزل، به توصیف یک تجربه عرفانی میپردازد. او با نوشیدن شراب، به عالمی دیگر سفر میکند و به اسراری پی میبرد که برای او ناشناخته بودهاند. شاعر با استفاده از نمادهای عرفانی مانند شراب، سلیمان و خانقاه، به بیان این تجربه عرفانی میپردازد.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای جستجو برای حقیقت، کشف اسرار و رسیدن به معرفت است. همچنین میتواند به معنای تجربه حالاتی عرفانی و معنوی باشد.