خستگان را چو طلب باشد و قُوَّت نَبُوَد
گر تو بیداد کنی شرطِ مُروَّت نَبُوَد
ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نَپْسَندی
آنچه در مذهبِ اربابِ طریقت نبود
خیره آن دیده که آبش نَبَرَد گریهٔ عشق
تیره آن دل که در او شمعِ محبت نبود
دولت از مرغِ همایون طلب و سایهٔ او
زان که با زاغ و زَغَن شَهپَرِ دولت نبود
گر مدد خواستم از پیرِ مُغان عیب مکن
شیخ ما گفت که در صومعه همّت نبود
چون طهارت نَبُوَد کعبه و بتخانه یکیست
نَبُوَد خیر در آن خانه که عصمت نبود
حافظا علم و ادب ورز که در مجلسِ شاه
هر که را نیست ادب لایقِ صحبت نبود
غزل شماره 208 حافظ یکی از غزلهای پر انرژی و انگیزهبخش دیوان اوست. این غزل به زیبایی به موضوع تلاش، امیدواری و پیروزی بر مشکلات میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی رسا و پرشور، به تشویق انسان به تلاش و کوشش برای رسیدن به اهداف خود میپردازد.
حافظ در این غزل، به انسان امیدواری میدهد و او را به تلاش و کوشش برای رسیدن به اهدافش تشویق میکند. شاعر میگوید که حتی اگر انسان خسته و درمانده باشد، اما اراده و عشق به هدفش داشته باشد، میتواند به موفقیت برسد. همچنین، حافظ به اهمیت عشق و محبت در زندگی اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند انسان را به کمال برساند.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای نیاز به تلاش بیشتر و امیدواری به آینده است. همچنین میتواند به معنای اهمیت عشق و محبت در زندگی باشد.