تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بود
سرِ ما خاکِ رَهِ پیرِ مُغان خواهد بود
حلقهٔ پیرِ مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سرِ تربتِ ما چون گذری همّت خواه
که زیارتگَهِ رِندانِ جهان خواهد بود
برو ای زاهدِ خودبین که ز چشمِ من و تو
رازِ این پرده نهان است و نهان خواهد بود
تُرکِ عاشقکُشِ من مست برون رفت امروز
تا دگر خونِ که از دیده روان خواهد بود
چشمم آن دَم که ز شوقِ تو نَهَد سر به لَحَد
تا دَمِ صبحِ قیامت نگران خواهد بود
بختِ حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد
زلفِ معشوقه به دستِ دگران خواهد بود
غزل شماره 205 حافظ یکی از غزلهای مشهور و پررمز و راز دیوان اوست. این غزل به زیبایی به موضوع عشق، شراب، عرفان و زندگی دنیوی میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی لطیف و عرفانی، به بیان مفاهیم عمیق و پیچیدهای میپردازد.
حافظ در این غزل، به تمثیل میخانه و شراب به عنوان نمادهای عشق و عرفان میپردازد. او میگوید که تا زمانی که عشق و عرفان وجود داشته باشد، او و دیگر عارفان در خدمت آن خواهند بود. شاعر با زبان عرفانی، به جایگاه والای معشوق در عالم هستی اشاره میکند و میگوید که هر کس میخواهد به حقیقت برسد، باید به دنبال عشق و معرفت باشد.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای جستجو برای حقیقت و معرفت است. همچنین میتواند به معنای اهمیت توجه به باطن افراد و نه ظاهر آنها باشد.