بُوَد آیا که درِ میکدهها بگشایند
گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند
اگر از بهرِ دلِ زاهدِ خودبین بستند
دل قوی دار که از بهرِ خدا بگشایند
به صفایِ دلِ رندانِ صَبوحی زدگان
بس درِ بسته به مِفْتاحِ دعا بگشایند
نامهٔ تَعزیَتِ دختر رَز بِنْویسید
تا همه مُغبَچِگان زلفِ دوتا بگشایند
گیسوی چنگ بِبُرّید به مرگِ مِیِ ناب
تا حریفان همه خون از مژهها بگشایند
درِ میخانه ببستند خدایا مپسند
که درِ خانهٔ تزویر و ریا بگشایند
حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا
که چه زُنّار ز زیرش به دَغا بگشایند
غزل شماره 202 حافظ یکی از غزلهای مشهور و پررمز و راز دیوان اوست. این غزل به زیبایی به موضوع امیدواری، دعا، و پیوند میان دنیای مادی و معنوی میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی لطیف و عرفانی، به بیان احساسات درونی و امیدواری به آینده میپردازد.
حافظ در این غزل، به بیان امیدواری و توکل به خدا میپردازد. او از خدا میخواهد که گره از کارهایش باز کند و به او توفیق دهد. شاعر با زبان عرفانی، به پیوند میان دنیای مادی و معنوی اشاره میکند و میگوید که حتی در دل دنیا و لذتهای دنیوی، امید به رحمت خدا وجود دارد.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای امیدواری به آینده و حل شدن مشکلات است. همچنین میتواند به معنای اهمیت توکل به خدا و داشتن ایمان قوی باشد.