سَمَنبویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانند
پریرویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند
به فِتراکِ جفا دلها چو بربندند، بربندند
ز زلفِ عَنبرین جانها چو بگشایند، بفشانند
به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند
نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند
سرشکِ گوشهگیران را چو دریابند، دُر یابند
رخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند
ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو میخندند، میبارند
ز رویم رازِ پنهانی چو میبینند، میخوانند
دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند، بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند، میرانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند
که با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند
غزل شماره 194 حافظ یکی از غزلهای عمیق و فلسفی اوست که به موضوع گذر زمان، زندگی و مرگ و همچنین امید و ناامیدی میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی زیبا و پر رمز و راز، به گذر عمر و ناپایداری دنیا اشاره میکند.
حافظ در این غزل، به گذر زمان و ناپایداری دنیا اشاره میکند. او میگوید که دوستان و همراهان ما در زمان خوشی کنار ما هستند، اما در زمان سختی و غم از ما دور میشوند. شاعر به ما یادآوری میکند که عمر کوتاه است و باید از لحظات زندگی لذت ببریم.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای گذر زمان و تغییرات زندگی است. همچنین میتواند به معنای اهمیت دوستیهای واقعی و لذت بردن از لحظات زندگی باشد.