دلا بسوز که سوزِ تو کارها بِکُنَد
نیازِ نیمْشبی دفعِ صد بلا بِکُنَد
عِتابِ یارِ پریچهره عاشقانه بکَش
که یک کرشمه تلافیِّ صد جفا بکُند
ز مُلک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن که خدمتِ جامِ جهاننما بکُند
طبیبِ عشق مسیحادَم است و مُشفِق، لیک
چو دَرد در تو نبیند که را دوا بکُند؟
تو با خدایِ خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مُدَّعی خدا بکُند
ز بختِ خفته ملولم، بُوَد که بیداری
به وقتِ فاتحهٔ صبح، یک دعا بکُند؟
بسوخت حافظ و بویی به زلفِ یار نَبُرد
مگر دِلالتِ این دولتش صبا بکُند
غزل شماره 187 حافظ یکی از غزلهای عمیق و پرمعنای اوست که به موضوع عشق، عرفان و تاثیر آن بر زندگی انسان میپردازد. حافظ در این غزل، با زبانی زیبا و احساسی، به اهمیت عشق و سوز دل در رسیدن به اهداف و آرزوها اشاره میکند.
حافظ در این غزل، عشق را نیرویی قدرتمند میداند که میتواند همه کارها را انجام دهد. او معتقد است که با سوز دل و عشق، میتوان به همه چیز رسید و حتی بر مشکلات غلبه کرد. همچنین، شاعر به اهمیت عشق اول و تاثیر آن بر زندگی انسان اشاره میکند.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای رسیدن به عشق، موفقیت و پیروزی در امور احساسی است. همچنین میتواند به معنای اهمیت تلاش و پشتکار در رسیدن به اهداف باشد.