نقدها را بُوَد آیا که عَیاری گیرند؟
تا همه صومعهداران پیِ کاری گیرند
مصلحتدیدِ من آن است که یاران همه کار
بِگُذارَند و خَمِ طُرِّهٔ یاری گیرند
خوش گرفتند حریفان سرِ زلفِ ساقی
گر فَلَکْشان بِگُذارَد که قراری گیرند
قوَّتِ بازویِ پرهیز به خوبان مفروش
که در این خیل حِصاری به سواری گیرند
یارَب این بَچِّهٔ تُرکان چه دلیرند به خون
که به تیرِ مُژه، هر لحظه شکاری گیرند
رقص بر شعرِ تر و نالهٔ نِی خوش باشد
خاصه رقصی که در آن دستِ نگاری گیرند
حافظ اَبنایِ زمان را غمِ مسکینان نیست
زین میان گر بتوان به که کناری گیرند
غزل شماره 185 حافظ یکی از غزلهای انتقادی و اجتماعی شاعر است که در آن به برخی از رفتارها و باورهای رایج زمان خود انتقاد میکند. حافظ در این غزل، با زبان طنز و کنایه، به زاهدان و ریاکاران حمله کرده و پوچی اعمال ظاهری آنها را به سخره میگیرد.
حافظ در این غزل به پوچی زهد و ریاضتهای ظاهری و اهمیت عشق و معرفت واقعی اشاره میکند. او معتقد است که ارزش انسان به ظاهر و عمل او نیست، بلکه به باطن و نیتی است که در دل دارد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که عشق و معرفت واقعی، انسان را به سوی کمال میبرد و نه زهد و ریاضتهای ظاهری.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، معمولاً به معنای پرهیز از ظاهرسازی و توجه به باطن است. همچنین میتواند به معنای اهمیت عشق و معرفت در زندگی باشد.