مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جایِ آشتی نگذاشت
مگر آهِ سحرخیزان سویِ گردون نخواهد شد؟
مرا روزِ ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدا را محتسب ما را به فریادِ دَف و نِی بخش
که سازِ شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شد
مجالِ من همین باشد که پنهان عشقِ او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
شرابِ لعل و جایِ امن و یارِ مهربان ساقی
دلا کی بِه شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشوی ای دیده نقشِ غم ز لوحِ سینهٔ حافظ
که زخمِ تیغِ دلدار است و رنگِ خون نخواهد شد
غزل شماره 165 حافظ یکی از اشعار عاشقانه و عمیق اوست که به موضوع عشق پایدار و قدرتمند میپردازد. این غزل با این بیت آغاز میشود:
این بیت به این معناست که عشق به معشوقی با چشمان سیاه از سر من بیرون نخواهد رفت.
حافظ در این غزل به عشق خود به معشوقی با چشمان سیاه اشاره میکند و میگوید که این عشق آنقدر قوی است که از سر او بیرون نخواهد رفت. او به رغم همه سختیها و موانع، همچنان به عشق خود پایبند است.
در ادامه، حافظ به موضوعاتی مانند تقدیر، رقیب، آه و دعا میپردازد. او میگوید که عشق او به معشوق تقدیر اوست و هیچ چیز نمیتواند آن را تغییر دهد. همچنین، حافظ از رقیب خود شکایت میکند و میگوید که رقیب با آزار و اذیت، جای آشتی را از بین برده است.
اگر این غزل در فال حافظ بیاید، میتواند به این معنا باشد که فردی در دل عاشق است و این عشق بسیار عمیق و پایدار است. همچنین، این غزل میتواند به فرد یادآوری کند که به عشق خود امیدوار باشد و به رغم موانع به آن پایبند بماند.