خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد
نه من بسوزم و او شمعِ انجمن باشد
من آن نگینِ سلیمان به هیچ نَسْتانَم
که گاه گاه بر او دستِ اهرمن باشد
روا مدار خدایا که در حریمِ وصال
رقیب محرم و حِرمان نصیبِ من باشد
هُمای گو مَفِکَن سایهٔ شرف هرگز
در آن دیار که طوطی کم از زَغَن باشد
بیانِ شوق چه حاجت؟ که سوز آتش دل
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
هوایِ کویِ تو از سر نمیرود آری
غریب را دلِ سرگشته با وطن باشد
به سانِ سوسن اگر دَهزبان شود حافظ
چو غنچه پیشِ تواش مُهر بر دهن باشد
غزل شماره 160 حافظ یکی از اشعار عاشقانه و عرفانی اوست که به زیبایی به توصیف عشق و وصال دلداده به معشوق میپردازد. این غزل پر از توصیفات عاشقانه و عرفانی است و به نوعی به کمال مطلق و بیهمتایی عشق اشاره میکند.
در این غزل، حافظ به زیبایی عشق و وصال را توصیف میکند. او میگوید که عشق به معشوق بزرگترین نعمت است و حتی در تنهایی و خلوت نیز اگر یار همراه باشد، لذتبخش خواهد بود. همچنین، شاعر از دوری و هجران معشوق رنج میبرد و آرزوی وصال او را دارد.