در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رُخَت دید مَلَک عشق نداشت
عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگَهِ راز
دست غیب آمد و بر سینهٔ نامحرم زد
دیگران قرعهٔ قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیدهٔ ما بود که هم بر غم زد
جانِ عِلْوی هوسِ چاهِ زنخدان تو داشت
دست در حلقهٔ آن زلفِ خَم اندر خَم زد
حافظ آن روز طربنامهٔ عشق تو نوشت
که قلم بر سرِ اسبابِ دلِ خُرَّم زد
غزل 152 حافظ یکی از اشعار بسیار زیبای اوست که به زیبایی عشق الهی و تاثیر آن بر جهان هستی را توصیف میکند. این غزل پر از مفاهیم عرفانی و عاشقانه است و به نوعی تولد عشق و زیبایی در جهان را به تصویر میکشد.
در این غزل، حافظ عشق را نیرویی بنیادین و خالق همه زیباییها میداند. او عشق را به آتش تشبیه میکند که در دل همه موجودات شعلهور است. عشق به عنوان نیرویی الهی، همه موجودات را به سوی خود میکشاند و باعث ایجاد شور و شوق در آنها میشود.