ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
عارفان را همه در شُربِ مُدام اندازد
ور چُنین زیرِ خَم زلف نهد دانهٔ خال
ای بسا مرغِ خِرَد را که به دام اندازد
ای خوشا دولتِ آن مست که در پایِ حریف
سر و دستار نداند که کدام اندازد
زاهدِ خام که انکارِ مِی و جام کند
پخته گردد چو نظر بر میِ خام اندازد
روز در کسبِ هنر کوش که مِی خوردنِ روز
دلِ چون آینه، در زنگِ ظُلام اندازد
آن زمان وقتِ میِ صبح فروغ است که شب
گِردِ خَرگاهِ افق پردهٔ شام اندازد
باده با محتسبِ شهر ننوشی زنهار
بخورد بادهات و سنگ به جام اندازد
حافظا سر ز کُلَه گوشهٔ خورشید برآر
بختت ار قرعه بدان ماهِ تمام اندازد
این غزل حافظ به زیبایی به موضوع عشق، عرفان، و لذتجویی میپردازد. شاعر با استفاده از نمادهای شراب و جام، به بیان مفاهیم عمیقی از زندگی و هستی میپردازد.
در این غزل، حافظ شراب را نه تنها به عنوان یک نوشیدنی، بلکه به عنوان نمادی از عشق، معرفت و آزادی در نظر میگیرد. او با استفاده از زبان نمادین، به بیان مفاهیمی عمیق درباره زندگی و هستی میپردازد. شاعر در این غزل به نقد زهد خشک و بیروح میپردازد و لذتجویی معقول را توصیه میکند. همچنین، به اهمیت دانش و معرفت برای رسیدن به کمال اشاره میکند.
پیام اصلی این غزل، دعوت به لذتجویی معقول و همراه با معرفت است. شاعر معتقد است که زندگی باید با لذت و شادمانی همراه باشد و نباید از لذتهای مشروع محروم ماند. اما این لذتجویی باید همراه با دانش و معرفت باشد تا به کمال انسانی برسیم.
در کل، این غزل حافظ، یک اثر زیبا و پر معنا است که به خوبی توانسته است مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی را با زبان شعر و ادبیات بیان کند.